تبلیغات
بیدمشک
 
بیدمشک
شمیم آشنای دوست
سه شنبه 1 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
روز یکشنبه رفتیم دیدار یکی از پیشکسوتان آموزش و پرورش. آقای سید مصطفوی گرای او را داده بود. متولد 1300 یعنی به عبارتی 94 سالگی اش را تجربه میکرد. 
هنوز سرپا بود و هنوز هم جوهر کار در رگهای زندگی اش جریان داشت. 
نورانی و امیدوار ما را استقبال کرد. 

استاد اصغر حیدری
تا فهمید من هم از فارغ التحصیلان هنرستان مطهری(هنرستان صنعتی رضائیه) هستم باب سخن را از افتتاح آن در سال 1336 باز کرد و من هم از اساتیدم گفتم. 
می گفت سال 1322 وارد آموزش و پرورش شده. در حاشیه از کلاسهای تفسیر حجت الاسلام عسگرآبادی گفت و حتی سخنرانی های آقای راشد را در زمان شاه یادآور شد که به همه آنها گوش داده بود. 
برای کارش شعاری داشت که آن را تابلو کرده بود. 
استاد اصغر حیدری
نیک بباید اگرچه دیر کشد کار. می گفت ما وظیف داریم که کار را درست انجام بدهیم. خوب انجام بدهیم. مبانی تفکر قرآنی در حرف هایش موج می زد. گفتم چرا شاگرد نداری؟
گفت آدمهای این دور و زمونه می خواهند زود به پول برسند. کار تخصصی و پر زحمت را دوست ندارند. چند نفر آمده تا خواسته چیزی یاد بگیرد گذاشته رفته. می گفت جوانان باید جوهر کار را از معادن خودشان بیرون بکشند. از رسول خدا(ص) جمله ای گفت که :
النّاس معادن کمعادن الذّهب و الفضّة
می گفت هر روز قرآن می خوانم. 
دیدم این استاد اصغر حیدری مرد تمام است. 
وقتی در کنار اینگونه آدمها می ایستی خود را آنقدر حقیر می بینی که تمامی ندارد. 
قرار شد وقتی بگذاریم و با هم حرفها بزنیم. 
جایتان خالی 
استاد اصغر حیدری




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 31 فروردین 1394 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

همیشه این نگاه که «عالم محضر خداست» و اینکه ما یک حالت شناوری در جهان هستی داریم، شناوری در «الله الصمد» در «الرحمن» در «الرحیم» و خلاصه اینکه « الله نورالسموات و الارض» ، در وجود من غلیان دارد. اما فهم این موضوع و چگونگی ارتباط با عالم هستی هم برای خودش مطلبی است. که هنوزم که هنوز است داریم مشق آن را می کنیم.

شعر ذیل را بعد از دیدن فیلم سولاریس اثر تارکوفسکی در تاریخ سوم تیرماه سال 64 گفته ام که کمی به این موضوع پرداخته:

چشمها پر هست از دیدار او 

غرق در اوئیم در دربار او 

ما همه اوئیم و ما هستیم او 

بی خبر در خارج اندر جستجو 

ما همه از خویشتن وا مانده ایم 

چونکه اندر خویش تن ها مانده ایم

خویشتن را خیش زن در یافتن 

جستجو کن خاک های این بدن

غنچه های جست و جویت بین زچیست 

تو شناس این بذرها را ریخت کیست

بین شبانی تنت از سوی کیست

گوسفندان در چرای کوی کیست

می رباید قوه ای این جسم را 

می دهد کس آب کشت دیم را 

می رباید آهنی، آهن ربا 

چونکه دارد قوه آهن ربا 

جملگی آهن ربا و آهن او 

این ربایش زو و ماهم زان او 

آنچه ما را می کشاند فطرت است 

عشق و زیبایی و خلاقیت است 

آنچه ما را عبد می سازد ز اوست 

بر حقیقت می کشاند اوست دوست 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 27 فروردین 1394 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
شهید جواد قنبری

از راست شهید حمید باکری، محمد منصف، شهید جواد قنبری، شهید جعفر حب نقی(سپاه ارومیه 1358)

................

امروز خبردار شدم که مادر شهید جواد قنبری، یعنی خانم زهرا سلطان شیخ علی زاده دار فانی را وداع گفتند. امروز پنجشنبه مراسم شام غریبانش بود، فردا هم سومش. 

وقتی وارد مجلسشان شدم که در حسینه اعظم برگزار شده بود بیش از همه، افرادی توی چشمم آمدند که قبلا در نوشتن کتاب شهید قنبری با آنها مصاحبه کرده بودم. 

با قیافه هایی تکیده، موهای سپید و چهره ای کم کم سالخورده. چند نفرشان را از زیر نظر گذراندم. با خود گفتم اگر جواد الان زنده بود به چه حال و روزی بود. 

لحظاتی را با خاطره شهید گذراندم. و با خود فکر می کردم که هنوز جواد در قاب زمان جوان مانده است. و ما از سال 59 که جواد شهید شده تا به امروز به چه مصائبی که گرفتار نیامدیم. 

خدایش بیامرزد او را و مادرش را.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 24 فروردین 1394 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

خواجه عبدالله انصاری می گوید :
عبدالله گنجی بود پنهانی، کلید او بدست شیخ ابو الحسن خرقانی
واقعا در مورد شهید آوینی هم باید گفت، کلید بسیاری از گنجهای معانی در ادبیات دفاع مقدس بدست آوینی بود که گشوده شد. خود نیز در نهایت کشف رمز شد و به کدهای عالم بالا پیوست. 
مجموعه بی نظیر روایت فتح روایت دلدادگی و اخلاص و عرفان بسیجیان بود. 
آوینی به نظر من یعنی شاخص هنر انقلاب اسلامی و ادبیات دوران دفاع مقدس است. 
در بسیاری از آثار شهید آوینی نگاهی فلسفی که تراوشی از برداشتهای مذهبی و عرفانی اوست به چشم می خورد. 
این ایام را که به نام هفته هنر انقلاب اسلامی است به همه تبریک عرض می کنم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 23 فروردین 1394 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
امروز داشتم مبحثی را در باب زمان میخواندم.
از آن طرف هم شهیدی آوردند که سال 65 در عملیات کربلای 2 شهید شده بود که در اسفندماه 1393 شناسایی شده و آوردند برای تشییع .
لابلای این فضاها گم شدم.
نا خودآگاه داشتم شعری از خودم را زمزمه می کردم و خطاب به خودم می گفتم کجای زمان ایستاده ای؟

باید این زندان تن را حفره کرد
باید این سر را برون از صحنه کرد
چشم ها را باید از اغراض شست 
بعد ازین افلاک را دیدن درست 
پرده ها را بردرید از دیدگان 
بنگرید بی پرده روی این جهان 
سبحه افلاک را باید شنید
بطن موجودات را باید که دید
نقبی از نابود تا بودن زنیم 
قبل ازین مردن به آن سو سر زنیم
باید از این دار فانی بگذریم 
باید از این خواب آخر بر پریم 
گفت مردم خواب هستند آن کرام *
روز موت از خواب برخیزند تام 
کو به کو گشتن پی نایافته 
ما همه کو گفته ایم چون فاخته 
باید از خود خاستن او یافتن 
تا برش این مرکب تن تاختن
این تنت چون خانه بیگانه است 
هر چه آرائیش مال خانه است 
در سفر با خانه همره نیستی 
خانه بگذاری، شدی در نیستی 
زین صدف باید که گوهر یافتن
این دفائن را ز تن دریافتن 
باید این آئینه را از گرد شست 
تا که بینی خویش را در آن درست 
چون که بینی راست نقش خویش را 
راست یابی صحبت درویش را 
لا اله الا هوالله احد 
لم یلد هو، خالق کفواً احد
تاریخ شعر 26 شهریور 69، اصفهان 

*: قال رسول الله (ص) الناس نیام، فاذا ماتوا انتبهوا




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 21 فروردین 1394 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

ایستاده از راست: شهید ابراهیم ارسلانی، محمدرضا منتظر خراسان، شهید جلیل مؤذن، شهید داوود عبدالله پور

نشسته از راست : ؟ ، محسن رنجی، حامد دلجویی

شهید ابراهیم ارسلانی

متولد : 46/6/12

شهادت : 65/11/1

منطقه عملیاتی کربلای 5

دانشجو

.................................

بسم ا... الرحمن الرحیم

«الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فى سبیل ا... باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندا... اولئك هم الفائزون.»

حمد خداى را كه بر ما منت نهاد و نعمت جهاد اصغر را بر ما ارزانى داشت.

امیدوارم كه در جهاد اكبر نیز همه موفق باشیم.

این وصیت نامه را در حالى مى نویسم كه ساعاتى بیش به شروع عملیات نمانده با اینكه قبلاً چند بار با شهادت مواجه شده ام و نوشتن وصیت را واجب مى دانستم ولى متأسفانه موفق به نوشتن آن نشده ام. این بار دیدم اگر این تكلیف شرعى را انجام ندهم مرتكب معصیت شده ام لذا چند سطر به عنوان توصیه مى نویسم.

پروردگارا تو خودت گفته اى كه اگر یك قدم به طرف من بردارى من ده قدم به سوى تو مى آیم.

معبودا تو خود گفته اى كه اگر خدا را یارى كنید، خدا نیز شما را یارى خواهد كرد.

بارالها اكنون بنده حقیر و معصیت كار تو آمده است تا در راه دین تو با دشمنان این انقلاب الهى بستیزد. الهى مى دانى كه من از جان خود چیزى را شیرین تر نمى دانم تا در راه تو اهدا كنم. اگر چه حتى جان نیز مال ما نیست بلكه ازآن توست و امانتى است نزد ما بنابراین اگر جانمان را نثار درگاهت كنیم امانت را به صاحب برگرداندیم. رد امانت نیز یك تكلیف است و بر همه واجب است.

ما زنده از آنیم كه آرام نگیریم

موجیم كه آسودگى ما عدم ماست

خداوندا از تو می خواهم كه با ما به لطف و كرم خود رفتار كنى نه به عدل چرا كه ما را توانایى تحمل عدل تو نیست. چون كه ما آنچنان كه شایسته توست حق بندگى تو را ادا نكرده ایم. بلكه فقط می خواهیم از گناهان درگذرى. چون اگر هم به فرض طاقت تحمل عذاب تو را داشته باشیم ولى توان تحمل دورى از تو و لطف و كرمت را و دورى اولیاءا... را نداریم.

آن كس كه تو را شناخت، جان را چه كند

فرزند و عیال و خانمان را چه كند

دیوانه كنی هر دو جهانش بخشی

دیوانه تو هر دو جهان را چه كند

پیامم به شما امت شهید پرور این است كه نگذارید خون شهدا به هدر برود و عده اى سودجو ارزش این انقلاب را كه واقعا یك نعمت است پایین آورند و یاور و پشتیبان مسئولین كشور كه یاران وفادار امامند، باشید و از مسؤولین نیز تقاضا دارم كه هرچه بیشتر در خدمت محرومین و خانواده هاى شهدا باشید. چرا كه به فرموده امام خانواده های شهدا چشم و چراغ این ملتند

و به آنهایی كه با خون شهدا بازی می كنند می گویم كه فردای قیامت در پیشگاه خدا و رسول و شهیدان مسؤول و جوابگو خواهید بود.

چند نكته را نیز به خانواده ام عرض كنم. پدر و مادر عزیز از شما می خواهم كه در صورت شهادت این حقیر بی تابی نكنید. «إن ا... مع الصابرین» همان گونه كه زینب(ع) تحمل 72 شهید را نمود، بدانید كه همه رفتنی هستیم و اگر بناست كه از این دنیا برویم چه بهتر كه مرگمان شهادت در راه خدا (خط سرخ انبیاء و اولیاءا...) باشد. خونم كه از خون دیگر شهیدان رنگین تر نیست. بگذارید كه این خون نیز در راه پایداری دین خدا و این انقلاب اسلامی و الهی ریخته شود.

از همه شما عزیزان التماس دعا دارم و مى خواهم همیشه رزمندگان را دعا كنید و در دعاهایتان این پیر جماران را از یاد نبرید. چون دعا سلاح مؤمن است. این را نیز بدانید كه ما هر چه داریم از خداست و اگر عنایت و امداد خداوندی نباشد، حتی یك دقیقه نیز نمی توانیم در مقابل دشمنان اسلام و انقلاب بایستیم.

در خاتمه از شما دوستان می خواهم مرا حلال كنید و از خداوند نیز برایم طلب مغفرت نمائید. بلكه در پیشگاه خدا و شهیدان روسفید باشم. بارالها از تو نیز می خواهم مرا نیامرزیده از دنیا نبرى.

والسلام

الحقیر ابراهیم ارسلانى





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 15 فروردین 1394 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

امروز ظهر سفره ما یک مهمان بسیار عزیز داشت. 
امروز عروسمان (همسر آقا محسن) هم به سر سفره ما پیوست. 
ظهر دعا کردم و گفتم خدایا قدوم این دخترمان را برای ما مبارک بگردان.
بعد که به اتاق آمدم ، چشم در چشم قاب چهره شهید علی حمدالهی شدم. 
یکباره باران چشم هایم باریدن گرفت. 
چقدر از سال 65 که علی را از دست دادم می گذرد. 
وقتی زن گرفتم. 
وقتی بچه دار شدم 
و الان که صاحب عروس شدم. 
... علی همچنان می خندد. 
چارچوب چشمانش گویی آیینه زمان است که مرا چشم در چشم آینه کرد. 
آیا هنوز عطری از آن روزها در وجودم مانده است؟
جواد (پسرم) سر بند عاشقان شهادت را زیر عکس علی چسبانده است. 
خدایا سفره ما را به سفره آسمانی شهیدان پیوند ده.
و ما را شرمنده آنان مساز. 
مگذار ما در پیچ و خم های زندگی گم شویم. 
بگذار همه چیزمان را به شهدا گره بزنیم. 
الهی آمین




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 12 فروردین 1394 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
عقد محسن

به لطف حضرت حق در ساعت 10:30 روز دوشنبه 10 فروردین ماه 1394
در شهر مقدس قم در کنار مضجع شریف بی بی فاطمه معصومه سلام الله علیها 
عقد پسرم و عروسم خوانده شد. 
ان شاء الله سال پر خیر و برکتی برایشان و برایمان باشد. 
چقدر منقلب شده بودم . 
چقدر این عقد ساده و بی آلایش بود .
چقدر بدور از گناه بود. 
نیم ساعت در اتاق عقد حرم اجازه داده بودند که عقد خوانده شود و چند تا عکس گرفتیم و آمدیم. 
بعد ازظهر هم در خانه بدون موسیقی و با بگو بخند و مداحی در مدح حضرت زهرا سلام الله علیها و حضرت علی علیه السلام دقایقی نشستیم. 
آقای امیری (پدر خانم محسن) و باجناق هایش چقدر زحمت کشیدند و همه اش بگو و بخند بود. 
هنگام اذان مغرب هم همه بلند شدیم و به امامت حاج آقا نورایی که خطبه عقد محسن را هم خواند و فامیل دختر هم بود، نماز جماعت خواندیم. 
چقدر بخاطر موسیقی های عجق وجقی که در برخی مراسم عقد و عروسی ها می گذارند و گناههایی که از اختلاط و ... صادر می شود دیگر ما به این مجالس راه نداریم. 
و چقدر آنروز من لذت بردم. از خانواده آقای امیری و انصاری و رضوی کمال تشکر را دارم. که چنین محفل ساده و بدون گناهی را فراهم نموده بودند. 
خداوند قسمت همه جوانانمان کند. 
تازه با این اوصاف که محسن ما خانه ندارد.
شغل ندارد. 
ماشین ندارد. 
مغازه ندارد.
و ...
خانواده عروس به ایمان او دختر دادند. پس می شود با سبک اسلامی هم ازدواج کرد!!
بالاخره هر دو دانشجو هستند این زمان بگذرد بقیه اش را خداوند بزرگ تضمین نموده. 
این را از جان و دلم می گویم. اما خیلی ها به خدا اطمینان ندارند!!!!!

زندگی رسم خوشایندی است.
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ،
پرشی دارد اندازه عشق.
زندگی چیزی نیست، که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.
زندگی‌ جذبه دستی است که می‌چیند.
زندگی نوبر انجیر سیاه، در دهان گس تابستان است.
زندگی بعد درخت است به چشم حشره.
زندگی تجربه شب پره در تاریکی است.
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.
زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می‌پیچد.
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست.
خبر رفتن موشک به فضا،
لمس تنهایی «ماه»،
فکر بوییدن گل در کره‌ای دیگر.
زندگی شستن یک بشقاب است.
زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است.
زندگی «مجذور» آینه است
زندگی گل به «توان» ابدیت،
زندگی «ضرب» زمین در ضربان دل ما،

زندگی «هندسه» ساده و یکسان نفسهاست.

سهراب سپهری 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 50 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :