بیدمشک
شمیم آشنای دوست
شنبه 29 آذر 1393 :: نویسنده : حسین غفاری

وَ قَالَ ع عِنْدَ وقُوُفِهِ عَلَى قَبْرِ رَسُولِ اَللَّهِ ص سَاعَةَ دَفْنِهِ دُفِنَ رَسُولُ اَللَّهِ ص

إِنَّ اَلصَّبْرَ لَجَمِیلٌ إِلاَّ عَنْكَ

وَ إِنَّ اَلْجَزَعَ لَقَبِیحٌ إِلاَّ عَلَیْكَ

وَ إِنَّ اَلْمُصَابَ بِكَ لَجَلِیلٌ

وَ إِنَّهُ قَبْلَكَ وَ بَعْدَكَ لَجَلَلٌ لَقَلِیلٌ

(نهج البلاغه حكمت 292)

امام علی در هنگام خاكسپاری پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
شكیبایی زیباست، جز در برابر فقدان تو

و بی تابی كردن زشت است، مگر بر غم از دست دادن تو،

مصیبت رحلت تو بس بزرگ است

و هر مصیبت دیگری، پیش از تو و پس از تو، خرد و ناچیز باشد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 25 آذر 1393 :: نویسنده : حسین غفاری

امشب سئانس 18:30 رفتیم سینما آزادی و فیلم «شیار 143» را دیدیم. مهمان «نسیم» شدیم.
دختر خواهرم .
من، همسرم و نسیم. 
کل تماشاگران 20 نفر نمی شد!
بعد از یک ربع تماشا، همه اش بغض کردم.
اشکهایم جاری بود. همسرم هم. نسیم هم. 
خیلی خوب بود که زاویه دوربین چرخیده بود و هیچگاه جبهه نرفت.
ماند تا پیری یک مادر را در فراق پسرش به تصویر بکشد.
ماند تا انتظار را معنی کند.
ماند تا مادر بودن را تفسیر کند.
یونس آنقدر بزرگ شد که نتوانست در قالب دنیا بماند و رفت 
اما وقتی جسمش را برگرداندند، آنقدر کوچک شده بود که مادرش یاد قنداق یونس افتاد. 
و مادر رفت سر دار قالی و رشته ها را برید و تمام شد
و خیلی ها باز نخواهند فهمید «فراق» یعنی چه ؟
و نخواهند فهمید مادرهای یونس ها چه ها کشیدند
و دوستان یونس و ما...
شیار 143، 143 بار شیارم زد
و داغ دوستانم را تازه کرد
............
دست مریزاد بر عوامل فیلم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 21 آذر 1393 :: نویسنده : حسین غفاری

.. وَمَنَحَ النُّصْحَ وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فیكَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَكَ مِنَ الْجَهالَةِ وَحَیْرَةِ الضَّلالَةِ

....در دعوت مردم جاى عذر و بهانه اى (براى كسى ) نگذارد و بیدریغ خیرخواهى كرد و جان خود را در راه تو داد تا برهاند بندگانت را از (گرداب ) جهالت و نادانى و سرگردانى (در وادى ) گمراهى ...

بخشی از زیارت اربعین امام حسین علیه السلام

.......

استاد ما می فرمود این که امام معصوم بذل مهجه کند یعنی خون دل خود را برای این بدهد که ما از گمراهی و ضلالت رهایی پیدا کنیم این حرف بزرگی است.

...................

اتفاق بزرگی افتاده که یکی از برکاتش زنده نگه داشتن اسلام است تا امروز خدا می داند اگر فهمی و حظی از این عبارات پیدا کنیم چه ها که خواهیم دید! یا فهمید!

اربعین حسینی تسلیت باد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 19 آذر 1393 :: نویسنده : حسین غفاری
مقام معظم رهبری
من نمی دانم چه صراحتی بیش از این. برخی با سمینار و دو مینار و اینجور چیزها می خواهند به کجا برسند. بنده خودم در طی سال به چندین سمینار اینجوری دعوت میشم. فقط برای بعضی ها نون درست میشه و برای بعضی ها رزومه!!
همه به این امور مبتلا شدیم. آقا در این پیام کوتاه یک دنیا حرف زدندو ما هم یک دنیا حرف شنیدیم. خدا کند مسئولان هم بشنوند. 
اینقدر این پیام زیباست که دوباره می خواهم بشنویم و دوباره بخوانیم و عمل کنیم. جالب است که سه قوه را یکجا فرمودند. دیگه برخی فردا همدیگه را نمی کوبه که دیدی آقا به تو چی گفت و ...

بسم الله الرّحمن الرّحیم
نفس اهتمام آقایان به امر مبارزه با فساد را تحسین می‌کنم، لکن این سمینار و امثال آن بناست چه معجزه‌ای بکند؟ 

مگر وضعیت برای شما مسئولان سه قوه روشن نیست؟

با توجه به شرایط مناسب و امیدبخشی که از لحاظ همدلی و هماهنگی و همفکری بین مسئولان امر وجود دارد، 

چرا اقدام قاطع و اساسی انجام نمی‌گیرد

 که نتیجه را همه بطور ملموس مشاهده کنند.

توقع من از آقایان محترم این است که چه با سمینار و چه بدون آن، تصمیمات قاطع و عملی بدون هرگونه ملاحظه‌ای بگیرند و اجرا کنند.

موفق باشید.

سید علی خامنه ای

93/9/17





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 18 آذر 1393 :: نویسنده : حسین غفاری

مطلب ذیل به بازنشر آن می ارزد:

................

تعداد شهدای جنگ تحمیلی را، متفاوت ذکر کرده اند، از 190 هزار تا 230 هزار و البته آمار افواهی یک میلیون شهید نیز وجود دارد که قطعاً مقرون به صحت نیست.
هر چه باشد، شاید برای خواننده این سطرها ، فقط یک عدد است اما برای نفر به نفر آنانی که جان شان را در آن 8 سال از دست داده اند، آنچه اتفاق افتاده ، "از دست دادن تنها فرصت زندگی از ازل تا ابد" بود.
امروز اگر می نویسیم ، می خوانیم ، سقفی بر سر داریم ، عشق داریم ، کودکان مان را به مدرسه می فرستیم ، کار می کنیم ، انتقاد می کنیم ،می گوییم ، می خندیم، می خوریم ، می آشامیم و نفس می کشیم ، تک تک مان مدیون همه آنانی هستیم که در "روزگار بازشناسی مرد از نامرد" ، لباس عافیت از تن کندند و لباس رزم پوشیدند، خیلی های شان بازگشتند ، خیلی هایشان بخشی از وجودشان را در میدان جنگ گذاشتند و به خانه آمدند و خیلی ها هم به شهادت رسیدند.

برای هر صندلی مدیران چند نفر شهید شده اند؟

در کنار این وامداری عمومی نسبت به مردان دفاع مقدس ، آنان که بر صندلی های مهم مدیریتی تکیه زده اند، به طور خاص مدیون شهیدان هستند.
تعداد پست های مهم کشور و استانی را تا 3000 عنوان کرده اند و اگر تعداد شهدا را بر این آن تقسیم کنیم در خواهیم یافت که برای هر صندلی مسؤولان به طور متوسط به تعداد شهدای کربلا ، شهید وجود دارد. به عبارتی برای هر صندلی که مسؤولان ارشد کشوری و استانی بر آن تکیه زده اند، یک کربلا به پا شده است و چه بد مردمانی هستند اگر بر آن کرسی ها تکیه بزنند و یادشان برود که پایه های میزها و صندلی هایشان سرخ رنگ است و برای همان صندلی که رویش نشسته اند ، 72 نفر به خونشان غلتیده اند و اکنون در زیر خاک اند.  
منبع: عصر ایران/ به نقل از وبلاگ توحید اصغرزاده 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 14 آذر 1393 :: نویسنده : حسین غفاری

«معصومه آباد» وقتی در میان بهت و ناباوری توسط نیروهای عراقی که از کارون رد شده بودند، اسیر می‌شود تنها هفده سال داشته است. آن دختر نوجوان در روزهای ابتدایی حمله عراق تعدادی از ایتام جنگ زده را برده بود شیراز تا از صحنه جنگ دور کند و هنگام برگشتن ناگهان اسیر می‌شود؛ اسارتی که اگرچه فکر می‌کرده به زودی تمام خواهد شد اما چهار سال طول می‌کشد و چه‌ها که او در این چهار سال به چشم خود نمی‌بیند!...

وقتی این خاطرات را می خواندم برخورد عراقی ها را با اسرایمان می دیدم و اینکه چقدر از آنها مفقود الاثر شدند  و هیچ آثاری از آنها یافت نشد، یاد ارتفاعات ماووت افتادم. 

چندین اسیر عراقی را داشتند به عقب منتقل می کردند. یک نفر رفت جلو تا از او چیزی بخواهد. اینها از ترسشان وقتی اسیر می شدند می خواستند با دادن اشیاء قیمتی  و یا لباس و یا ساعتشان جان خود را بخرند. فکر می کردند که ما هم مثل خودشان هستیم. باور کنید آنقدر به آن برادر بسیجی که شاید اولین اعزامش بود شدید توپیدم و از این کار منعش کردم که خدا می داند... بیچاره کم مانده بود قالب تهی کند...

حتی در آن ارتفاعات که بعد از عملیات بیت المقدس 2 بود یک بولدوزرر بزرگی آمده بود و داشت برای رزمنده ها جاده می زد. یک لحظه در کنار جاده یک جنازه عراقی را دیدم که دمرو افتاده بود. با فاصله ای که من از بولدوزر داشتم داد و فریاد کنان که مواظب باش داری می ری رو جنازه به سمت بولدوزر دویدم اما صدای D8 آنقدر بالا بود و قد و قواره آن غول بقدری بزرگ بود که راننده ریز نقش آن نه آن جنازه را دید و نه صدای من را شنید...

می خواستم بگم که این از احترام ما، حتی به کشتگانشان و آن، رفتار زشت آنها نسبت به زنده های ما!!

خواندن این کتاب را به همه، خصوصا دختران دبیرستانی توصیه می کنم.

مطلبی هم در وبلاگ منظر شهادت دیدم در مقایسه از دختران آن روز و وضع فعلی . یک نگاهی هم به آنجا بیاندازید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 11 آذر 1393 :: نویسنده : حسین غفاری

نوشته ای از قیصر امین پور هست که به باز نشرش می ارزد.
این متن را سال 69 در سروش نوجوان خواندم. اما خیلی وقتها با برخورد به موضوعاتی برایم دوباره زنده می شود. امروز قضیه ای پیش آمد و دوباره این متن را مرور کردم. 
خواستم شما هم بهره مند شوید.

ﺁﺩﻡ‌ﻫﺎ ﻣﺜﻞ ِ ﮐﺘﺎﺏ‌ﻫﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ"
ﺑﻌﻀﯽ ﺁﺩﻡ‌ﻫﺎ ﺟﻠﺪِ ﺯﺭﮐﻮﺏ ﺩﺍﺭﻧﺪ،
ﺑﻌﻀﯽ ﺟﻠﺪِ ﺿﺨﯿﻢ ﻭ ﺑﻌﻀﯽ ﻧﺎﺯﮎ،
ﺑﻌﻀﯽ ﺁﺩﻡ‌ﻫﺎ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ،
ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ‌ﻫﺎ ﺗﺠﺪﯾﺪِ ﭼﺎﭖ ﻣﯽ‌ﺷﻮﻧﺪ،
ﻭ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ‌ﻫﺎ ﺗﻮﻗﯿﻒ
ﻭ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ‌ﻫﺎ ﻓﺘﻮﮐﭙﯽ ِ ﺁﺩﻡ‌ﻫﺎﯼ ِ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﻧﺪ.
ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ‌ﻫﺎ ﺻﻔﺤﺎﺕِ ﺭﻧﮕﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ،
ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ‌ﻫﺎ ﺗﯿﺘﺮ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﻓﻬﺮﺳﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ،
ﻭ ﺭﻭﯼ ﭘﯿﺸﺎﻧﯽ ِ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ‌ﻫﺎ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ:
ﺣﻖ ِ ﻫﺮ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﻭ ﻣﺤﻔﻮﻅ ﺍﺳﺖ.
ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ‌ﻫﺎ ﻗﯿﻤﺖِ ﺭﻭﯼ ِ ﺟﻠﺪ ﺩﺍﺭﻧﺪ، 
ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ‌ﻫﺎ ﺑﺎ ﭼﻨﺪ ﺩﺭﺻﺪ ﺗﺨﻔﯿﻒ ﺑﻪ ﻓﺮﻭﺵ ﻣﯽ‌ﺭﺳﻨﺪ،
ﻭ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ‌ﻫﺎ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻓﺮﻭﺵ ﭘﺲ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻧﻤﯽ‌ﺷﻮﻧﺪ.
ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ‌ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺟﻠﺪ ﮔﺮﻓﺖ،
ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ‌ﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ‌ﺷﻮﺩ ﺗﻮﯼ ِ ﺟﯿﺐ ﮔﺬﺍﺷﺖ!
ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ‌ﻫﺎ ﻧﻤﺎﯾﺶ‌ﻧﺎﻣﻪ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﭼﻨﺪ ﭘﺮﺩﻩ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻣﯽ‌ﺷﻮﻧﺪ.
ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ‌ﻫﺎ ﺧﻂ ﺧﻮﺭﺩﮔﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ،
ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ‌ﻫﺎ ﻏﻠﻂِ ﭼﺎﭘﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ.
ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ‌ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺑﺨﻮﺍﻧﯿﻢ ﺗﺎ ﻣﻌﻨﯽ ِ ﺁﻥ‌ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﯿﻢ.
ﻭ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ‌ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺨﻮﺍﻧﺪﻩ ﺩﻭﺭ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ.
ﮐﺘﺎﺏ‌ﻫﺎ ﻣﺜﻞ ِ ﺁﺩﻡ‌ﻫﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ.
ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ‌ﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ِ ﻣﺎ ﻗﺼﻪ ﻣﯽ‌ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﺨﻮﺍﺑﯿﻢ.
ﻭ ﺑﻌﻀﯽ ﻗﺼﻪ ﻣﯽ‌ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﻮﯾﻢ،
ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ‌ﻫﺎ ﺗﻨﺒﻞ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ‌ﻫﺎ ﺗﻘﻠﺐ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻨﺪ،
ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ‌ﻫﺎ ﺩﺯﺩﯼ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻨﺪ!
ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ‌ﻫﺎ ﺑﻪ ﭘﺪﺭ-ﻭ-ﻣﺎﺩﺭ ِ ﺧﻮﺩ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻣﯽ‌ﮔﺬﺍﺭﻧﺪ.
ﻭ ﺑﻌﻀﯽ ﺣﺘﯽ ﺍﺳﻤﯽ ﻫﻢ ﺍﺯ ﭘﺪﺭ-ﻭ-ﻣﺎﺩﺭ ِ ﺧﻮﺩ ﻧﻤﯽ‌ﺑﺮﻧﺪ.
ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ‌ﻫﺎ ﻫﺮﭼﻪ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ.
ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ‌ﻫﺎ ﻫﺮﭼﻪ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻣﯽ‌ﺑﺨﺸﻨﺪ.
ﻭ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ‌ﻫﺎ ﻓﻘﯿﺮ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﻌﻀﯽ ﮔﺪﺍﯾﯽ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻨﺪ.
ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ‌ﻫﺎ ﭘﺮﺣﺮﻑ ﺍﻧﺪ، ﻭﻟﯽ ﺣﺮﻑ ﺑﺮﺍﯼ ِ ﮔﻔﺘﻦ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ،
ﻭ ﺑﻌﻀﯽ ﺳﺎﮐﺖ ﻭ ﺁﺭﺍﻡ ﺍﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﯾﮏ ﻋﺎﻟﻢ ﺣﺮﻑِ ﮔﻔﺘﻨﯽ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺩﺍﺭﻧﺪ.
ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ‌ﻫﺎ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺍﻧﺪ،
ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ‌ﻫﺎ ﺗﺐ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﻫﺬﯾﺎﻥ ﻣﯽ‌ﮔﻮﯾﻨﺪ.
ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ‌ﻫﺎ، ﮐﻮﺩﮐﺎﻧﻪ ﻭ ﻟﻮﺱ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ‌ﺯﻧﻨﺪ.
ﻭ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ‌ﻫﺎ ﻓﻘﻂ ﻏﺮ ﻣﯽ‌ﺯﻧﻨﺪ ﻭ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻨﺪ.
ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ‌ﻫﺎ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺗﻮﻟﺪ ﻣﯽ‌ﻣﯿﺮﻧﺪ.
ﻭ ﺑﻌﻀﯽ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺯﻧﺪﻩ ﻫﺴﺘﻨد






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 7 آذر 1393 :: نویسنده : حسین غفاری

روزهای چهارشنبه و پنجشنبه 5 و 6 آذرماه رفتیم ماکو برای اجرای یک دوره آموزشی برای مدیران مدارس به همراه دوستان هیات.

مسیر نمناک و باران نم نم می بارید.

نزدیکی های ماکو مه بود و کوهها در هاله ای از ابر مناظر دل انگیزی را ایجاد کرده بود که آدم را به تحسین وا می داشت.

آنقدر حس زیبایی داشت که مرا وا داشت تا چند خط شعر بگویم. حاصل این سفر را تقدیم دوستانم می کنم.

فصل باران است

فصل سخن گفتن آسمان با زمین

باران زبان آسمان است

قطره قطره سخن می­گوید

و زمین خیس از شنیدن است

فصل باران است

فصل ترانه های شیروانی

جوی های خیابانی

دست گرفتن چتر و پوشیدن بارانی

فصل باران است

فصل آشتی زمین با آسمان

فصل شادمانی تشنگان

گاه سجده باغبان

فصل باران است

فصل رخنه کوهها در ابر

تولد مکرر شبنم

فصل نمناکی احساس و نگاه 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 45 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :