تبلیغات
بیدمشک
 
بیدمشک
شمیم آشنای دوست
یکشنبه 25 مرداد 1394 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه



یک زمانی به ذهنم می رسید که ما در ارومیه روی چه موضوعاتی باید کارکنیم در حوزه دفاع مقدس. نشستم آنها را لیست کردم.  دیدم جای کار زیاد است و نیروی کار هم بسیار کم.

از سوی دیگر هم نیروهای رزمنده کم کم پا به سن می گذارند و به قول آقای مرتضی سرهنگی دو دهه دیگر نیستند.



 




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 20 مرداد 1394 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
شهادت امام جعفر صادق علیه السلام تسلیت...
مایه ی زینت ما باشید ، نه مایه عیب ما ، با مردم نیکو سخن بگویید و زبان خود را نگاه دارید و آن را از حرف های بیهوده و سخنان زشت باز دارید




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 14 مرداد 1394 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

مثل همیشه نگاهش از پشت پنجره به مادرش گره می­خورد که در حیاط لباس­های تازه شسته­ اش را روی بند، پهن می­کند. مادر مثل همیشه از حیاط در قاب پنجره، نگاهش را به «مصطفی» می­دوزد. یاد شلوارهای یک وجبی مصطفی می­افتد که پنج تا پیراهن و شلوارش، یک متر از بند رخت را پُر نمی­کرد.

تمام شانزده سالگی اش در همان اولین باری که در سال 66 به جبهه رفت، متوقف شد. 25 سال است چشم در چشم او می­دوزد، شاید از درون چشم­هایش قصه مجروحیت او را بپرسد. کسی از گروهانی که مصطفی در آن بوده برنگشته بود تا حداقل او داستان مصطفی را بگوید.

شاید بیش از هزار داستان برایش ساخته است. تنها سرنخ­های داستانش ترکش­های ریز و درشت بدن مصطفی و جای زخم کمر و گردنش است.

مادر و مصطفی با هم پیر می­شوند. جسم مصطفی کوچک و کوچک­تر می­شود. آنقدر که مادرش براحتی او را برمی­دارد و روی ویلچر می­گذارد.

چشم­های مصطفی، خیره­ ی آخرین وداع دوستانش در ارتفاعات ماووت مانده است. و مادر همچنان در حسرت خواندن آن ماجراست.

آخرین شلوار را که می­ تکاند و روی بند پهن می­کند، دست­هایش روی بند می­ماند. قاب پنجره اتاق را دوباره مرور می­کند. با خودش می­گوید: خدایا شکرت، هنوز نفس می­کشد، هنوز او را می­بینم. هنوز تر و خشکش می­کنم. اگر قرار بود هر روز تنها به قاب عکس او نگاه کنم آن وقت چه؟

گاهی مادر با خودش می­گوید: صدای مصطفی چقدر شبیه صدای من شده! 25 سال است که با مصطفی حرف می­زند و خودش تمام پاسخ­های او را داده است. 10 سال است افتاده به جان کتاب­های خاطراتی که از جنگ می­نویسند. همه خاطراتی که از عملیات بیت المقدس 2 نوشته شده را بلند بلند برای مصطفی می­خواند. «لشکر خوبان»[1] آخرین کتابی است که برای مصطفی می­خواند.

وقتی «مهدی­قلی» پایان ماووت را روایت می­کند، صدای مادر از بغض گلویش به لرزه می­افتد. با صدای بلند می­گرید و می­گوید: کجا؟ کجا برمی­گردید؟ مصطفای من هنوز در ارتفاعات ماووت مانده است. 25 سال است همانجا متوقف شده است. کتاب را می­بندد. خودش را روی مصطفی می­اندازد: آخر کی زبان باز می­کنی؟ دیگر کسی نیامد که قصه تو را برایم بگوید. می­خواهم بدانم چه بر سر شانزده ­سالگی ­ات آمده. چرا مُهر سکوت به رازهایت زده ­ای؟ این چه رمزی است که در هیچ آستان مقدسی برای آن گشایشی نیست؟ پدرت تو را به من سپرد و رفت. 10 سال است که به تنهایی تمام رازهای تو را به دوش می­کشم. چرا هیچگاه به خوابم نمی­آیی؟


[1] - ل‍ش‍ک‍ر خ‍وب‍ان‌( خ‍اطرات‌ م‍ه‍دی‌‌ق‍ل‍ی‌ رض‍ای‍ی‌)/ ب‍ه‌ک‍وش‍ش‌ م‍ع‍ص‍وم‍ه‌ س‍پ‍ه‍ری‌؛ [ برای] دفتر ادبیات و هنر مقاومت.ت‍ه‍ران‌: شرکت انتشارات سوره مه‍ر‏، ۱۳۸۴.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 6 مرداد 1394 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
در مطلبی که در دست تهیه دارم روی تاریخ آموزش و پرورش کار می کنم. 
در این سیر تاریخی چه قبل از اسلام و چه بعد از آن نقش دین  و مذهب در آموزش خیلی پر رنگ است .
برای همین در برخی از کتابهای تاریخ آموزش و پرورش روی مذاهب آن عصر توجه شده است. 
موبدان و راهبان و کاهنان و بعدها روحانیون نقش برجسته ای در امر آموزش داشتند. 
یک جمع بندی و طبقه بندی خوبی آقای دکتر هاشم محمدی ارایه داده اند که در این خصوص خیلی برایم جالب بود. خواستم دوستان هم بهره مند شوند. 

بطور خلاصه می توان آموزش و پرورش دوران باستان را چنین طبقه ­بندی و    جمع­بندی کرد :

الف) مراحل تربیت و تعلیم:

1. خانواده

2. آتشکده و آموزشگاه‌های درباری.

(در کنار آتشکده‌ها مدارس ویژه‌ای برای فنون نظامی و آموزش‌های صنعتی بود و کتابخانه‌ها هم در کنار آتشکده‌ها بودند.)

ب) آغاز تحصیل:

مرحله‌ی اول از 1 تا 7 سالگی (بعضی منابع 5 تا 7 سالگی) در خانواده

مرحله‌ی دوم (آموزش عمومی) از 7 تا 15 سالگی در مراکز آموزشی

مرحله‌ی سوم (آموزش علوم عالی و خاص) از 15 تا 25 سالگی.

پ) موضوع درسی:

1. تربیت در خانه،

2. ادبیات و دروس مذهبی و موسیقی و علوم نظری

3. سوارکاری، تیراندازی، چوگان‌بازی.

آموزش‌های خاصی برای بزرگان، فرزندان پادشاه و اشراف­زادگان در مراکز خاصی صورت می‌گرفت.

ت) انواع دانش‌آموزان:

1. دانش‌آموزان خاص (شاهزادگان و بزرگ‌زادگان)

2. دانش‌آموزان حرفه‌ای (فرزندان مغان و موبدان و پیشه‌وران و کشاورزان و صنعت‌گران)

3. دانش‌آموزان عمومی (فرزندان مأموران دولتی و بازرگانان و سایر افراد)

ث) روش‌های تعلیم و تربیت:

1. پند و اندرز

2. تکیه بر حافظه

3. بیان فصیح

4. مشاهده و تجربه

5. تکیه بر روش علمی

6. تنبیه و جنبه‌ی آموزشی آن

7. نقل قصه و حکایت و شرح اعمال گذشتگان

8. انضباط و تمرینات سخت.

ج) انواع معلمین:

1. معلم دینی

2. معلم سوادآموزی

3. معلم تربیت بدنی

4. معلم درباری

5. معلم عمومی

6. معلم علوم دیگر (مثل کشاورزی، حساب و غیره.)

چ) مواد آموزشی در دوره‌های بعدی:

1. آموزش اخلاقی و دینی

2. آموزش کشاورزی و دامپروری

3. آموزش تندرستی و نیرومندی

4. آموزش نظامی

5. آموزش‌های هنری و صنعتی و دیگر تعلیمات عالیه.

محمدی، هاشم، مقاله: آموزش و پرورش در ایران باستان ( نگاهی به تاریخ آموزش و پرورش با تکیه به متن های کهن تاریخی)، فصلنامه فصلنامه فروزش ، شماره  ۵، زمستان ۱۳۹۱ ص40





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 1 مرداد 1394 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
... وقتی چشمهایش را از دست داد، رو به همسرش کرد و گفت :
خوب شد دیگر پیری تو را نخواهم دید!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

با تبریک عید سعید فطر این روایت جالبی بود گفتم شما هم بهره مند شوید :

قال اعرابی یا رسول اللّه صلی الله علیه و آله من یحاسب الخلق یوم القیامة قال: اللّه عزوجل قال نجونا و ربّ الكعبه قال و كیف ذاك یا اعرابی قال لأن الكریم اذا قَدَرَ عفا؛ 

مردی اعرابی گفت: ای پیامبر در روز رستاخیز چه كسی حساب خلق را محاسبه می كند؟

فرمود: خدای بزرگ.

اعرابی گفت: به پروردگار كعبه نجات یافتم.

پیامبر فرمود: چگونه؟

عرض كرد: زیرا كسی كه كریم است وقتی كه بر انتقام قدرت پیدا كند عفو می نماید

مجموعة ورّام/1/9.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 22 تیر 1394 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
عمو سلیمان عید 1393
.....................................
امروز 22 تیرماه 1394 حوالی ساعت 8 صبح عمو سلیمانم که پدر شهید یوسف غفاری بود دار فانی را وداع گفت. 
این عمو که بازمانده 4 برادر بود رخت از این دیار بر بست. «علی»، «ولی»، «محمد»(پدرم) هر سه به رحمت ایزدی پیوسته بودند و اینک ته تاغاری برادرها و آخرین عموی ما امروز پس از یک دوره سخت بیماری درگذشت. 
شهید یوسف غفاری پسرش در ادامه عملیات والفجر 8 در دریاچه نمک به شهادت رسیده بود. خدایش با فرزند شهیدش محشور بفرماید. 
جهت اطلاع دوستان ارومیه ای تشییع آن مرحوم فردا از ساعت 10 صبح از مقابل منزلشان تشییع خواهد شد.
مراسم شام غریبانش نیز از ساعت 5 الی 7 بعدازظهر در مسجد امام جعفر صادق (ع) واقع در انتهای خیابان میثم خواهد بود. 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
از راست جواد، اصغر ملکانی، صمد عباسی، مجتبی فوقی، شهید رحمت عبدالله نژاد، رضا حمزه 
نشسته شهید اکبر کاملی ، بنده روسیاه حسین غفاری 
................................................
گاهی از گوشه و کنار یکی پیدایش می شود و عکسی نشانت می دهد. 
نگاه می کنی می بینی اِ ! انگار شما هم در آن عکس هستی 
بعد که خوب نگاهش می کنی می خواهی به یاد بیاوری کی بود؟، کجا بود؟ تو آنجا چکار می کردی؟
بعد هم شروع می کنی شهدایش را می شماری .
شهید اکبر کاملی کاملی دستش را روی شانه من گذاشته است. 
بی خبر احساس سنگینی می کنم. 
حالا او نیست 
من هستم 
یا به تعبیر شهید آوینی او هست من نیستم !
گویی دستی روی شانه ام سنگینی می کند
و من هنوز باری را به مقصد نرسانده ام ...
خدایا به حق این رمضان یاریم کن
آمین




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 53 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :