تبلیغات
بیدمشک
 
بیدمشک
شمیم آشنای دوست
جمعه 4 تیر 1395 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
توی اینترنت دنبال مطلبی بودم که به عکس شهید حمید باکری برخوردم. 
این عکس را تا الان ندیده بودم. مطلب را که خواندم دیدم مربوط به شهدای جای دیگریست. 
حالا چطور شده که این برادران با حمید عکس انداختند. حمید آنجا چکار می کرد و ... نمی دانم.
لذا عین مطالب را همینجا می آورم.
..................................
به یاد خیبر شکنان شهیدنویسنده: امیر مقدم برومند - یکشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٠ 

امروز سالروز شهادت سردار رشید اسلام «سیف‌الله فاتحی» از نیروهای تیپ حضرت عبدالعظیم است که در تاریخ 14 اسفند ماه 1362 در پل طلاییه (عملیات خیبر) به فیض شهادت نائل آمد. 

این شهید سال‌ها مفقودالاثر بود و خانواده وی هیچ اطلاعی از زنده بودن یا شهادت فرزندشان نداشتند و رنج دوری وی را تحمل می‌کردند ؛ تا این‌که در تیر ماه 1376 با همت گروه‌های تفحص شهدا پیکر مطهرش در منطقه طلاییه کشف گردید.

پیکر پاک این شهید روز یک‌شنبه 15 تیر ماه 1376 مصادف با سال‌روز شهادت امام هشتم شیعیان جهان حضرت ثامن‌الائمه علی‌بن موسی‌الرضا(ع) در گلزار شهدای بهشت زهرا(س) "قطعه 27 / ردیف17 / شماره7م) پس از تشییع باشکوه مردم ، آرام گرفت.

شهید سیف الله فاتحی / شهید حمید باکری / خط مقدم / امیر مقدم برومند

از راست به چپ: شهید اصغر ایرلو/ شهید حمید باکری/ رزمنده / شهید سیف‌الله فاتحی

یادشان گرامی و راهشان پر ره‌رو





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 27 خرداد 1395 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه


می خواستم بنویسم فرماندهان کوچک 
محمد علی حبیبی متولد 1344 بود و بهروز آهندوست متولد 1347
توی این عکس که تقریباً یک سال قبل از شهادتشان است می شوند 17 و 20 ساله!
اما بهروز با آن کلت کمری اش انگار فرمانده یک لشکر است.
آری 
وقتی آدم فرمانده دل خودش باشد 
یک عالم را فرماندهی می کند. 
پس آنها فرماندهان بزرگ بودند. 
فرماندهانی از جنس عاشورا 
فرماندهان عاشورایی
بهروز در اردیبهشت سال 65 و محمد علی در دی ماه سال 65 به مقر بهشت پرواز کردند. 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 22 خرداد 1395 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
دستخط حمید
سال 82 در دانشگاه پیام نور ارومیه به همراه همسرم دعوت شده بودم از شهدا بگویم. 
متن «نسترن های وحشی» را خواندم. 
مرحوم حمید سبزواری هم دعوت شده بود. 
در کنار ایشان جا گرفتم و فرصت را غنیمت دانستم و دفتر شعرم را دادم و نگاه کردند و شعری را در اول دفتر نگاشتند:
راهی است که رهنورد میخواهد و بس 
وندر پی گرد، گرد میخواهد و بس 
خیزید که پاس مرز آزادی را 
مردان همیشه مرد میخواهد و بس 
82/8/9
ما حمید را با خمینی ای امام ، شناختیم.
در جبهه او را دیدیم 
با صدای گرم حسام الدین سراج در کاست نینوا شعرهایش را زمزمه کردیم :
وقت است تا برگ سفر، بر باره بندیم
دل بر عبور از سد خار و خاره بندیم

از هر کران بانگ رحیل آید به گوشم
بانگ از جرس برخاست وای ِمن خموشم

دریادلان راه سفر در پیش دارند
پا در رکاب ِ راهوار خویش دارند

گاه سفر را چاووشان فریاد کردند
منزل به منزل حال ره را یاد کردند

گاه سفر آمد، نه هنگام درنگ است
چاووش می گوید که ما را وقت تنگ است

گاه سفر آمد، برادر! گام بردار!
چشم از هوس از خورد، از آرام بردار !

گاه سفر آمد برادر! ره دراز است
پروا مکن بشتاب! همّت چاره ساز است

همین ها باعث شده بود که به حمید سبزواری جور دیگری نگاه کنیم 
یادش گرامی . خدایش رحمت کند.
حضور حمید در منطقه، از عکسهای دوستم «برادریان»





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 19 خرداد 1395 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
زمزمه با خدا یعنی این 
یعنی دست به قنوت برداری که :
اللهم ارزقنا الشهاده فی سبیله
بعد آسمانی شوی 
آیا در این شب های مبارک دستی اینچنین بالا خواهد رفت؟
...............
شهید مهدی مهرام 
تک پسر خانواده 
فرزند لطیف 
متولد 45/6/30
شهادت 62/12/10 جزایر مجنون




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
فردا اولین روز ماه مبارک رمضان است. 
حلول این ماه را به تمام دوستان تبریک عرض می کنم و التماس دعا داریم. 
اما فردا 18 خرداد است 
سالروز فوت مادرم در سال 79
آن روز صبح که رفتیم و مادرم را در باغ رضوان غسل و کفن کردیم و آوردیم درب منزل .
من به گوشه ای رفتم و نشستم. 
خواهرها به سر و سینه می زدند. 
من زل زده بودم به آلبالوهای حیاطمان
کاغذی از جیبم درآوردم و این شعر مانند را نوشتم:
آلبالوها رسیده اند
مادرم نیز
مادرم را از درخت هستی چیدند
آلبالوها آویخته بر شاخ درختند
آلبالوها عاشق نورند 
خود را در نور تَف می دهند
مادرم 71 سال تفتید 
و دیروز رسید
و چیده شد
................
حالا رمضان آمده، آن روز چهارم ربیع الاول 1421 بود.
و این دعای ماه رمضان که می گوید 
اللهم ادخل علی اهل القبور السرور ...
چقدر برای من می چسبد
اگر زبانتان لغزید و خدایش رحمت کندی گفتید صلواتی را نثارش کنید تا سرورش دو چندان شود.
اللهم صل علی محمد و آل محمد 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 15 خرداد 1395 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
حضرت آیت اله امجد
................................
توفیقی شد و برای چند روز مأموریتی در مشهد داشتیم. 
زیارت آقا علی بن موسی الرضا هم توفیق اکمل این مأموریت. 
در صبحی که از نماز صبح فارغ شده و بر میگشتم حضرت آیت اله امجد را دیدم که سریع خودم را به ایشان رساندم و روبوسی کردم و یادآور دیدارمان در منزل حجت الاسلام فاطمی نیا شدم. 
تا نام ایشان را شنید رو به حرم کرد و از عوض ایشان سلامی داد. 
خداحافظی که کردم یادم افتاد کاش چند مطلبی که داشتم به ایشان میگفتم.
فردایش دوباره که از نامز فارغ شده بودم مابین صحن آزادی و رواق امام خمینی دیدم با چند طلبه و دو سه نفر دیگر خلوتی کرده و مناجاتی دارند. 
در کنارشان نشستم. مطالبی را لابلای حرفهایشان میگفتند که خیلی آموزنده بود. 
ایشان از اخص شاگردان آیت الله بها الدینی بودند و استاد فاطمی نیا ما را با ایشان ربط داده بود. 
آن چند مطلب را برای احسان خدمتتان اینجا می آورم(تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل)
...آقا ما عمیقاً جاهلیم !
... ما به خودپرستی دچار شده ایم. خودپرستی بدتر از بت پرستی است.
... آقای بهاءالدینی که به مشهد می آمدند(چون مکاشفه داشتند) با آقا امام رضا (ع) دعوا می کردند و می گفتند این جانورها چیه دور و برت جمع کردی. اما بعد دیده بود که آقا علی بن موسی الرضا ع دست بر سر اینها می کشند و آنها را شفا می دهند!
... خیلی ها کربلا می روند اما خولی برمی گردند. همینجا که نشسته ای کربلاست. یک سلامی به آقا بده. 
و روضه ای خواندند و گفتند یک سه ساله ای بوده در کربلا حالا نامش هر چه باشد. سکینه، رقیه و ... اما مهم این است که این سه ساله شفا می دهد. او فقط می توانست بگوید ابا، ابا (پدر، پدر) این حرفها را که ساخته اند زبان حال است که ما درست کرده ایم. میهمان که برایش آمد جان داد. میهمانی که با سر بیاید باید برایش جان داد!!
از همینجا استفاده کرد و گفت تکلفات باعث شده که ما مهمان پذیر نباشیم. مهمان که به خانه می آید برکت می آورد. مشکلات از آن خانه خارج می شود و ...
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 8 خرداد 1395 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
برنامه سوم خرداد از اینجا کلید خورد که یاور باقری دوست بسیار عزیز ما که نسلی جدید از تیپ جوانان آن روزهای دفاع مقدس که حالا مسئولیت ادبیات پایداری حوزه را هم یدک می کشد می خواست با رزمندگان آن روز ارومیه ای حاضر در آزاد سازی خرمشهر آشنا شود. 


با چند عکس و دادن شماره چند نفر آرام آرام تهیه مستندی آغاز شد تا اینکه حوزه هنری خواست که این برنامه را به سطح شهر هم بکشد.

پسرم محسن(ایستاده) و همکارانش در حال فضا سازی شهری برای عصر خاطره
...............................................................

لذا برنامه ای گذاشته و دوستان خاطره گو آقایان جلیل بختیاری، دکتر محمد کاشف و حامد عباسی قرار شد در این برنامه که در مسجد حر برگزار شد شرکت کنند. 
هرچند کم لطفی بنیاد حفظ آثار باعث شد که آنها هم دقیقا برای این ساعت عصر خاطره راه بیاندازند و این دو برنامه با هم تداخل داشت. 
اما من این برنامه را به احترام جوانان عاشق دوران دفاع مقدس بهتر دیدم. 
و انصافاً آقای بختیاری زوایای جدیدی از نبرد بچه های ارومیه در خرمشهر و خصوصا خاطرات جدیدی از شهید حمید باکری گفتند. 


آقای جلیل بختیاری در حال خاطره گویی


نفر سوم از راست جلیل بختیاری و حمید باکری در کنارش ، روی بام مسجد جامع خرمشهر بعد از آزادسازی (همه بچه های ارومیه ای)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 28 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

عصر خاطره 
با حضور رزمندگان عملیات آزاد سازی خرمشهر 
دوشنبه 3 خرداد 1395 ساعت 18 
مسجد حر ارومیه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 63 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :