تبلیغات
بیدمشک
 
بیدمشک
شمیم آشنای دوست
سه شنبه 24 مرداد 1396 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

خیلی وقت ها دوستی از راه میرسه و میگه، این عکس را داشتی؟
نگاه می کنی می بینی در کنار شهیدی ایستاده ای اما حالا دیگر یادت نیست این را کی انداختی؟ چون خودت نسخه ای از آن را نداری 
عکس فوق را دوست عزیزم آقای ناصر صحرادوست آورد.
دستش درد نکنه 
از راست من ، شهید ریحانی، ناصر صحرادوست و آقای پورولی 
پادگان شهید باکری دزفول 
چقدر عکسهایی که می توانند حرف بزنند اما در سکوت آلبومها خوابیده اند!




نوع مطلب :
برچسب ها : شهید، پادگان شهید باکری، دزفول،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 17 مرداد 1396 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
هفت شهر عشق را عطار گشت 
ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

 مولانا این شعر را در حق عطار گفت. قرنها بعد یک نفر مانند امام خمینی آمد و گفت، شهدا نه تنها شهر عشق را درنوردیدند بلکه به وصال معشوق هم رسیدند: 
من شرمم می آید که خود را در مقابل این عزیزان سرشار از ایمان و عشق و فداکاری به‏‎ ‎‏حساب آورم؛ آنان با عشق به خدای بزرگ به معشوق خویش پیوستند و ما هنوز در خم‏‎ ‎‏یک کوچه هم نیستیم. خداوندا، این عزیزان از خود گذشته را در جوار رحمت خود‏‎ ‎‏بپذیر، و ما را از قیدها و بندهای خودبینی و خودخواهی نجات مرحمت فرما. 
(امام به روایت امام، ص 135)پورتال امام خمینی


وفتی آدمی مثل امام خمینی این حرف را می زند دیگر جای حرفی برای ما نمی ماند.
فقط ما هم همین شهدا را به نظاره می نشینیم.
دو شهید عاشق  و عارف حمید ذاکری و علی پوریان




نوع مطلب :
برچسب ها : حمید ذاکری، علی پوریان، عطار، هفت شهر عشق،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 11 مرداد 1396 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
دیروز سومین روز درگذشت خانم فاطمه پیرپور بود.
اطلاعیه این خانم مزین به نام شهدا بود!
اول اینکه نوشته بودند خواهر آقای حاج محمد پیرپور که یکی از زحمت کشان انقلاب است.
دوم اینکه ایشان مادر شهید جواد امامعلی سبزی بود.
سوم اینکه ایشان مادر خانم شهید ناصر نعیمی اول بودند. 
تازه عروس ایشان نسبتی با شهید خیرآبادی دارند. 
این شبکه به هم پیوسته شهدا آدم را عجیب به خودش مشغول می کند. 
خدایا ما را از شهدا جدا مفرما
آمین 
شهید حسین ناصر نعیمی اول



ایستاده از راست شهید جواد امامعلی سبزی(با تشکر از برادر حامد که این عکس را در اختیار بنده گذاشتند.)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 27 تیر 1396 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

امروز تفد کتاب یک لحظه در بهشت که جناب آقای دکتر ضیایی گردآوری کرده بودند، بود. 
بنده هم یکی از نقادان بودم و دیگر دوستان و شرکت کنندگان نیز مشارکت کردند از جمله آقای رزم آرا، حسین زاده، اسماعیل زاده و ...، آقای سیاوش رحیم و دکتر ضیایی نیز بودند. من نقد خودم را در ذیل می گذارم البته جا دارد که به مطالب زیر بیشتر پرداخته شود:
دل نوشته چیست؟
چه مشخصاتی دارد؟
نقش گردآورنده چیست؟
چقدر می شود در دل نوشته دست برد؟ 
و...
.......................................................

نقد کتاب «یک لحظه در بهشت(دل­نوشته ­های راهیان نور)»/ به کوشش محمدعلی ضیایی، ارومیه: ستاد کنگره بزرگداشت 12 هزار شهید استان آذربایجان غربی، کتاب خوبان، 1395

176 ص

........................

شاید بتوان گفت در «ادبیات دفاع مقدس» در کنار گونه ­های متعدد از این ادبیات مثل خاطرات، اسناد، داستان، دست­نوشته­ ها و یادداشت­های خود رزمندگان، با به راه افتادن کاروان­های راهیان نور، زمزمه ­های مسافران سرزمین نور با رزمندگان و شهدای آن دیار که در قالب دل­نوشته بیرون می­آید، جایگاهی برای خود پیدا کرده است.

این دل­نوشته­ ها به لحاظ انعکاس حالات درونی افراد نسبت به اتفاقات و مفاهیمی مانند «دفاع مقدس»، «شهید و شهادت»، «ایثار و از خودگذشتگی»، «اطاعت از رهبری و ولایت فقیه»،... جایگاهی مهم در سنجیدن نظر جامعه نسبت به آن دوران و میزان پایبندی امروز جوانان به این مسائل دارد.

از سوی دیگر جمع­آوری، پالایش و چاپ این مطالب میراث معنوی ارزشمندی برای حال و آینده ایران اسلامی است.

کتاب حاضر به دلیل اینکه دل­نوشته است، تازه دل­نوشته ­های دیگران، شاید به نظر زیاد به دایره نقد نمی­آید. تا با گردآورنده در یک نشستی آن را به بوته نقد بسپاریم. اما حالا که این مطالب گردآوری شده، لازم بوده که در قالب و شکلی خود را عرضه کند، لذا به لحاظ شکلی هم که شده جای سخن دارد.

به عنوان مثال گردآورنده سرآغاز بسیار کوتاه را برای کتاب رقم زده است. در حالی که جا داشت در همان ابتدا خواننده را نسبت به مسائلی در این کتاب آگاه سازد:

ü      این مطالب مربوط به راهیان نور کدام مناطق است؟(شمالغرب، غرب، جنوب)

ü      دل­نوشته­ها مربوط به چه دوره­ای از بازدیدهاست؟(تعیین محدوده سال)

ü      دل­نوشته­ها مربوط به کدام بازدیدکنندگان هستند؟(دانش­آموزی، دانشجویی، مردمی ...)

ü      این مطالب مربوط به استان آذربایجان غربی است یا استان­های دیگر هم بوده­اند؟

ü      نحوه جمع­آوری مطالب چگونه بوده است؟

ü   آیا عناوینی برای این فراخوان در نظر گرفته شده و گردآورنده با همان عناوین مطالب را دسته­بندی نموده است؟

ü      این مطالب از بین چند دل­نوشته انتخاب شده است؟

ü      آیا در مطالب، توسط گردآورنده، دستکاری ادبی نیز شده است یا خیر؟

کتاب شامل 11 فصل، یک سرآغاز و یک کلام آخر است که چند تصویر نیز در ضمیمه دارد.

فصل اول، بیشتر به پیش­گفتار می­ماند و مکمل همان سرآغاز است و شاید می­شد این دو را تجمیع نمود.

اگر عناوین فصل مربوط به گردآورنده باشد باید گفت برخی از عناوین طولانی(2و 6)، شعار زده (5) و یا غیر منطقی(10 و11) به نظر می­رسد.

در عین حال برخی عناوین استخراج جالب و بجایی از دل­نوشته­هاست:

3)دفاع از ارزشها با حفظ حجاب

7)رسیدن به شناختی تازه و افقی نو در زندگی

8)احساس شرمندگی در مقابل شهدا

9) زنده شدن روحیه شهادت طلبی

در برخی از فصول، مطلب انتخابی نه تنها با موضوع فصل همخوانی ندارد، بلکه اصلاً دل­نوشته نیست بلکه به یک پیشنهاد می­ماند(آخر ص 154، آخر ص 158)، بی ارتباطی با موضوع : (ص 82)

نگاه آماری به نوشته­ ها نشان می­دهد از تعداد 239 دل­نوشته که در این کتاب آمده، 212 مطلب از سوی خواهران و تنها 27 مطلب از برادران بوده است. همچنین برخی از فصول مانند 3، 6 و 10 کاملاً دخترانه بوده است.

بیشترین مطلب اختصاص به فصل 11 و کمترین آنها نیز مربوط به فصل 10 می­باشد که همان 4 مطلب نیز بگونه­ای تصنعی می­نماید.

در یک جمع­بندی کلی کتاب به لحاظ دل­نوشته بودن و در عین حال برآمده از احساسات پاک مسافران سرزمین نور، ارزشمند می­باشد که می­تواند به عنوان توشه سفر برای دیگر دوره­های کاروان راهیان نور قرار گیرد.






نوع مطلب :
برچسب ها : نقد کتاب، راهیان نور،
لینک های مرتبط :
شنبه 24 تیر 1396 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
داستانواره ای برای آنانکه در جبهه اقتصادی زحمت می کشند.
.......................................................................................

29 سال است که این دژ خاکی به باران زمان شسته شده و حالا به تلِّ خاکیِ درازی تبدیل شده که «خاکریز» را تداعی می­کند.

خاکریز، مرمی گلوله­ ها را هنوز در سینه­ ی خود دارد. نه صدای تیری، نه صدای تفنگی. خاکریز تنها در زیر آفتاب جنوب تَف می­ بیند. سر فانوسقه­ ی پوسیده­ ای از زیر خاک پیداست. آرامش سال­ها همنشینی­ اش را با خاکریز برهم نمی­زنم. می­ماند. می­گذرم.

پا در حافظه ­ام می­گذارم. تاریک است. ناگهان صدای انفجاری در هوا، آسمان را روشن می­کند. منوری در هوا به چتری آویزان شده است.

خاکریز قد می­کشد. بزرگ می­شود. زنده می­شود به هیاهوی رزمندگانی که در حصار آن خاک­های روی هم انباشته، قدم برمی­دارند. منور سو سو می­زند. دوباره تاریکی فضای ذهنم را پُر می­کند. تصویری نیست اما صدای فِس فِس گوشی بی­سیمی می­رود و می آید.

گرما امانم را بریده. آنچه می­بینم هیچ شباهتی به تاریک روشنای ذهنم ندارد. در سایه­سار نخلی در خاطرم می­نشینم و از خود می­پرسم، نخل­ها! نخل­ها کو؟

هیچ سبزینه­ ای در افق چشمم نمی­ نشیند. تنها همین خاکریز رنگ و رو رفته مرا به سال­های جنگ گره می­زند. آن طرف خاکریز دشمن بود. می­شد آنها را دید. می­شد با آنها جنگید. انگشت «آقا مهدی باکری» چقدر روی این خاک­های نرم نقشه کشیده است. کالک ­های خاکی اینجا محل مرور عملیات­های بسیاری است. وقتی برای اولین بار آقا مهدی با لِنج به آبادان می­آمد، نمی­ دانست که یک لشکر را دوشش می­گذارند.

چفیه را از دور گردنم باز می­کنم. با قمقمه کمی آب روی آن می­ریزم. خیس می­خورد. از ترفندی که آن روزها در جبهه یاد گرفته بودم استفاده می­کنم. چفیه ­ی خیس را روی سرم می­اندازم. باد در چفیه می­ پیجد. خنک می­شوم.

نه صدای تیری، نه صدای تفنگی. نه صدای انفجاری. اما من هنوز می­جنگم! آمده­ام پشت این خاکریز رنگ و رو رفته تا ببینم آقا مهدی از کجا پیدایش شد.

صدای آبی مرا به خود می­آورد. چفیه را بالا می­زنم. در انتهای خاکریز، کانال آبی پیداست. خود را به بالای خاکریز می­کشم. دوربین را برمی­دارم. برهوت پیداست! خاک تشنه است. سربازان دشمن، کانتینر کانتینر در بندر پیاده می­شوند!

باید همینجا سرباز بکاریم!

باید همینجا مهمات درو کنیم!

دوباره صدای فِس فِس گوشی بی­سیمی می­رود و می­آید.

دوربین را به سمت ابتدای خـاکریز می ­چرخانم. دکتر چوداری، دکتر حیدری و مهندس حسن بگلو روی کالک­های خاکی انگشت می­کشند. برمی­خیزند و به سمت انتهای خاکریز خیره می­شوند. جایی که من ایستاده­ ام. جایی که آب هست.  

صدای فِس فِس گوشی بی­سیمی می­رود و می­ آید. 

مهدی مهدی علیرضا!

باید ببینم دوباره مهدی ­خواهد آمد!






نوع مطلب :
برچسب ها : مهدی باکری، سازندگی، داستان، جبهه اقتصادی،
لینک های مرتبط :
[http://www.aparat.com/v/Eei3w]

همانگونه که قول دادم حکایت شهیدان مقیمی، علی اکبر کاملی و محمد قنبلو از عملیات بدر و شهادت آقا مهدی باکری را در آپارات آپلود کردم. 
شهید قنبرلو هنگام اصابت موشک به قایق همراه آقای مهدی بود و به آب می افتد و بعدها در عملیات کربلای 8 به شهادت می رسد.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 17 تیر 1396 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
حکایت سرداران
برخی از سرداران، سر در گمنامی دارند. 
انگار خودشان هم راضی نیستند زیاد سر زبانها بیفتند. 
زمان هم آنچنان چهار نغل می تازد که خیلی ها در گرد و غبار زمان گم می شوند. 
شهید مهندس مهدی امینی از این آدمهاست. 
کتابهای زیادی به مهدی نپرداخته است. 
کتاب «بر ستیغ صبح» را اندر احوالات ایشان داشتم.
امروز هم «مسافر نیمه شعبان» را دیدم. 
گفتم معرفی کنم تا شما هم ببینید.
پرداخت روانی دارد. 
چون برای ساخت مستند «جکایت سرداران» نوشته شده است. 
این کتاب توسط موسسه فرهنگی شهید آوینی در سال 1388 به چاپ رسیده است. 
56 صفحه
هر چند خط ریزی دارد و برای ما پیرمردها کمی خواندن را دشوار می کند.
برای شادی روحش صلوات 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 16 تیر 1396 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
از راست شهید علی اکبر کاملی و برادر عربعلی قادری جانباز عزیز
........................................................................

آقا میر حجت زحمت کشیده بودن و صوتی را در تلگرام گذاشته بودند که مصاحبه با شهیدان احد مقیمی، کاملی و قنبرلو بود. 
وقایع بدر و آخرین لحظه شهادت آقا مهدی کاملا شرح داده شده. 
چون شهید قنبرلو خودش پیکر آقا مهدی را در قایق گذاشته و با هم در قایق بودند. 
بعد از سالها گوشم به صدای نازنین علی اکبر کاملی شنوا شد. 
گویی کسی از آن دنیا با آدم حرف می زند. 
اگه بتونم این صوت را در جایی آپلود کنم خدمتتون ارائه خواهم کرد.




نوع مطلب :
برچسب ها : مهدی باکری، شهید، علی اکبر کاملی، احد مقیمی، محمد قنبرلو، بدر،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 75 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :