بیدمشک
شمیم آشنای دوست
دوشنبه 6 بهمن 1393 :: نویسنده : حسین غفاری

انقلاب اسلامی در ارومیه نیز مثل دیگر شهرهای ایران جریان داشت.

یکی از اتفاقات مهم در ارومیه حمله به مسجد اعظم ارومیه بود در دوم بهمن ماه که برای خودش داستانهایی دارد.

خواستم به بهانه این روزها یادی هم از شهدای انقلاب کرده باشم .

فعلا به چند خبر تیتر وار بسنده می کنم

.................

روزنامه اطلاعات در این روز نوشت : دیروز [2/11/1357] 62 زندانی سیاسی در شهرهای مختلف کشور آزاد شدند. اسامی این گروه و شهرهایی که در آنجا زندانی بودند به شرح زیر است : ... رضائیه: اکبر فتورایی، رضا باکری، محمد تقی افشانی نقده، حمید گلدوست، علی نوری حسین، شاهین رشیدی، ابراهیم ابراهیمی، احمد ملائی، کریم خضری [9 نفر]

..............................

سرلشکر هومان طی یک پیام رادیویی اظهار می­کند که عده ­ای از نظامیان تندرو در غیاب وی که در مأموریت بوده به شهر ریخته و اقدام به تیراندازی کرده ­اند. ایشان طی این پیام اعلام می کند در این درگیری یک نظامی کشته و 10 نفر مجروح گشته ­اند. در همین رابطه روابط عمومی ستاد بزرگ ارتشتاران اعلام می­کند دو نظامی کشته و 13 نفر مجروح شده ­اند. و تعداد مجروحین غیر نظامی را 6 تن اعلام می­کند.(روزنامه اطلاعات، سه شنبه 3 بهمن 1357، شماره 15767، ص 3)

..............................................

یکی از شهدا از برادران مسیحی «به ­به سرگیزی» نام داشت. البته در این حادثه 4 نفر دیگر نیز از هموطنان شهید شدند به نام­های : قهرمان جو، محمدباقر لاله دوست، حسین اعطایی و [حسین ساره بان]، و 30 نفر دیگر نیز مجروح شدند. (روزنامه اطلاعات، پنجشنبه 5 بهمن 1357، شماره 15769 ص 2)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 3 بهمن 1393 :: نویسنده : حسین غفاری


The recent events in France and similar ones in some other Western countries have convinced me to directly talk to you about them. I am addressing you, [the youth], not because I overlook your parents, rather it is because the future of your nations and countries will be in your hands; and also I find that the sense of
quest for truth is more vigorous and attentive in your hearts.





نامه رهبر انقلاب به جوانان اروپا و آمریکای شمالی

http://farsi.khamenei.ir/ndata/home/1393/139311021843d276a.jpg

بسم‌ الله الرّحمن الرّحیم
به عموم جوانان در اروپا و امریکای شمالی

حوادث اخیر در فرانسه و وقایع مشابه در برخی دیگر از کشورهای غربی مرا متقاعد کرد که درباره‌ی آنها مستقیماً با شما سخن بگویم. من شما جوانان را مخاطب خود قرار میدهم؛ نه به این علّت که پدران و مادران شما را ندیده می‌انگارم، بلکه به این سبب که آینده‌ی ملّت و سرزمینتان را در دستان شما میبینم و نیز حسّ حقیقت‌جویی را در قلبهای شما زنده‌تر و هوشیارتر می‌یابم. همچنین در این نوشته به سیاستمداران و دولتمردان شما خطاب نمیکنم، چون معتقدم که آنان آگاهانه راه سیاست را از مسیر صداقت و درستی جدا کرده‌اند.
سخن من با شما درباره‌ی اسلام است و به‌طور خاص، درباره‌ی تصویر و چهره‌ای که از اسلام به شما ارائه میگردد. از دو دهه پیش به این سو ــ یعنی تقریباً پس از فروپاشی اتّحاد جماهیر شوروی ــ تلاشهای زیادی صورت گرفته است تا این دین بزرگ، در جایگاه دشمنی ترسناک نشانده شود. تحریک احساس رعب و نفرت و بهره‌گیری از آن، متأسّفانه سابقه‌ای طولانی در تاریخ سیاسی غرب دارد. من در اینجا نمیخواهم به «هراس‌های» گوناگونی که تاکنون به ملّتهای غربی القاء شده است، بپردازم. شما خود با مروری کوتاه بر مطالعات انتقادی اخیر پیرامون تاریخ، می‌بینید که در تاریخنگاری‌های جدید، رفتارهای غیر صادقانه و مزوّرانه‌ی دولتهای غربی با دیگر ملّتها و فرهنگهای جهان نکوهش شده است. تاریخ اروپا و امریکا از برده‌داری شرمسار است، از دوره‌ی استعمار سرافکنده است، از ستم بر رنگین‌پوستان و غیر مسیحیان خجل است؛ محقّقین و مورّخین شما از خونریزی‌هایی که به نام مذهب بین کاتولیک و پروتستان و یا به اسم ملیّت و قومیّت در جنگهای اوّل و دوّم جهانی صورت گرفته، عمیقاً ابراز سرافکندگی میکنند.
این به‌خودی‌خود جای تحسین دارد و هدف من نیز از بازگوکردن بخشی از این فهرست بلند، سرزنش تاریخ نیست، بلکه از شما میخواهم از روشنفکران خود بپرسید چرا وجدان عمومی در غرب باید همیشه با تأخیری چند ده ساله و گاهی چند صد ساله بیدار و آگاه شود؟ چرا بازنگری در وجدان جمعی، باید معطوف به گذشته‌های دور باشد نه مسائل روز؟ چرا در موضوع مهمّی همچون شیوه‌ی برخورد با فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی، از شکل‌گیری آگاهی عمومی جلوگیری میشود؟
شما بخوبی میدانید که تحقیر و ایجاد نفرت و ترس موهوم از «دیگری»، زمینه‌ی مشترک تمام آن سودجویی‌های ستمگرانه بوده است. اکنون من میخواهم از خود بپرسید که چرا سیاست قدیمی هراس‌افکنی و نفرت‌پراکنی، این‌بار با شدّتی بی‌سابقه، اسلام و مسلمانان را هدف گرفته است؟ چرا ساختار قدرت در جهان امروز مایل است تفکر اسلامی در حاشیه و انفعال قرار گیرد؟ مگر چه معانی و ارزشهایی در اسلام، مزاحم برنامه‌ی قدرتهای بزرگ است و چه منافعی در سایه‌ی تصویرسازی غلط از اسلام، تأمین میگردد؟ پس خواسته‌ی اوّل من این است که درباره‌ی انگیزه‌های این سیاه‌نمایی گسترده علیه اسلام پرسش و کاوش کنید.
خواسته‌ی دوم من این است که در واکنش به سیل پیشداوری‌ها و تبلیغات منفی، سعی کنید شناختی مستقیم و بی‌واسطه از این دین به دست آورید. منطق سلیم اقتضاء میکند که لااقل بدانید آنچه شما را از آن میگریزانند و میترسانند، چیست و چه ماهیّتی دارد. من اصرار نمیکنم که برداشت من یا هر تلقّی دیگری از اسلام را بپذیرید بلکه میگویم اجازه ندهید این واقعیّت پویا و اثرگذار در دنیای امروز، با اغراض و اهداف آلوده به شما شناسانده شود. اجازه ندهید ریاکارانه،تروریست‌های تحت استخدام خود را به عنوان نمایندگان اسلام به شما معرفی کنند. اسلام را از طریق منابع اصیل و مآخذ دست اوّل آن بشناسید. با اسلام از طریق قرآن و زندگی پیامبر بزرگ آن (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلّم) آشنا شوید. من در اینجا مایلم بپرسم آیا تاکنون خود مستقیماً به قرآن مسلمانان مراجعه کرده‌اید؟ آیا تعالیم پیامبر اسلام (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) و آموزه‌های انسانی و اخلاقی او را مطالعه کرده‌اید؟ آیا تاکنون به جز رسانه‌ها، پیام اسلام را از منبع دیگری دریافت کرده‌اید؟ آیا هرگز از خود پرسیده‌اید که همین اسلام، چگونه و بر مبنای چه ارزشهایی طیّ قرون متمادی، بزرگترین تمدّنعلمی و فکری جهان را پرورش داد و برترین دانشمندان و متفکّران را تربیت کرد؟
من از شما میخواهم اجازه ندهید با چهره‌پردازی‌های موهن و سخیف، بین شما و واقعیّت، سدّ عاطفی و احساسی ایجاد کنند و امکان داوری بیطرفانه را از شما سلب کنند. امروز که ابزارهای ارتباطاتی، مرزهای جغرافیایی را شکسته است، اجازه ندهید شما را در مرزهای ساختگی و ذهنی محصور کنند. اگر چه هیچکس به‌صورت فردی نمیتواند شکافهای ایجاد شده را پر کند، امّا هر یک از شما میتواند به قصد روشنگریِ خود و محیط پیرامونش، پلی از اندیشه و انصاف بر روی آن شکافها بسازد. این چالش از پیش طراحی شده بین اسلام و شما جوانان، اگر چه ناگوار است امّا میتواند پرسش‌های جدیدی را در ذهن کنجکاو و جستجوگر شما ایجاد کند. تلاش در جهت یافتن پاسخ این پرسش‌ها، فرصت مغتنمی را برای کشف حقیقت‌های نو پیش روی شما قرار میدهد. بنابراین، این فرصت را برای فهم صحیح و درک بدون پیشداوری از اسلام از دست ندهید تا شاید به یمن مسئولیّت‌پذیری شما در قبال حقیقت، آیندگان این برهه از تاریخ تعامل غرب با اسلام را با آزردگی کمتر و وجدانی آسوده‌تر به نگارش درآورند.

سیّدعلی خامنه‌ای
۱۳۹۳/۱۱/۱




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 30 دی 1393 :: نویسنده : حسین غفاری
شهید عبدالله جباری

چند وقت پیش در یک جلسه ای در شهرداری ارومیه مدیر کل میراث فرهنگی در هنگام دیدار با ایشان مرا به اسم صدا زدند و من تعجب کردم که ایشان مرا از کجا می شناسند!
پرسیدم قبلا خدمت نرسیدیم؟
گفت شما قبلا به اردبیل می آمدید من شما را یادم مانده و وبلاگتان را هم می بینم. و خودش را معرفی کرد که من برادر شهید عبدالله جباری هستم. 
البته بنده با شهید در یک گردان نبودم. در عملیات والفجر 8 من در گردان علی اکبر و ایشان در گردان قاسم بودند. و در همان عملیات هم شهید شدند. 
در هر صورت این جرقه آشنایی وقتی به خرمن جبهه می خورد ما را بسیار شعله ور می کند برای همین در خواست کردم که در وقت مناسب به جهت این حسن تصادف خدمتشان برسیم. 
وقتی به آقای پورولی موضوع را گفتم ایشان خاطره شهادتش را گفت که چطور با قناصه ایشان را می گیرد و می برد و بعد از تیراندازی، در اثر تیر مستقیم تانک به مولایش ابا عبدالله اقتدا می کند و بی سر این جهان را ترک می کند. 
موضوع دیدار را به محسن آدم عارف همشهری آقای جباری هم گفتم. ایشان هم مقرر شد تا بیاید.
حبیب نجف پیر هم اظهار علاقه کرد که بیاید چون در شط علی با هم بودند و با هم عکس داشتند. 
در بین خاطراتی که نقل شد این خاطره حبیب برایم جالب بود که ایشان چقدر رها بود و هیچ دلبستگی نداشتند.
می گفت بچه ها در مورد برخی چیزها حساسیت داشتند و نمی خواستند از دست بدهند مثل نوارهای آهنگران یا تسبیح یا ...
ولی برای شهید جباری اینگونه نبود. می گفت تا می گفتی این کلاه تو چقدر خوبست. شهید می گفت خوبه؟ دوست داری؟ تا می گفتی بله می گفت یک صلوات بفرست. بعد آن کلاه یا نوار یا هر چیز دیگر را به تو تقدیم می کرد. 
این آدمها اینگونه رها بودند که آنگونه رها شدند.
........................
برای اطلاع بیشتر از زندگی شهید به این آدرس مراجعه کنید:




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 24 دی 1393 :: نویسنده : حسین غفاری
شهید یوسف تقی زاده
شهید یوسف تقی زاده، فرزند محمدتقی 
متولد 39/3/15
شهادت 61/4/25
هنگام شهادت متاهل بوده و دختری از او به یادگار مانده 
محل شهادت شلمچه، عملیات رمضان
.........................................................
امروز عصری با بچه های پایگاه ثارالله رفتیم منزل حاج مهدی غفاری
برادر شهید یوسف غفاری و به عبارتی هم پسر عموی ما. 
بچه ها روزهای چهارشنبه یادی می کنند از دوستان جانبازشان.
معمول اینگونه دیدارها، تعریف خاطرات دوران جنگ است. 
لابلای حرفهای مهدی عمواوغلی یادی از یک شهید شد. 
شاید از او یادی در حافظه دیجیتال و اینترنت نباشد.
خاطره حاج مهدی را بهانه یادی از شهید یوسف تقی زاده می کنم. 
... آمدم دیدم دراز به دراز کنار شنی تانک افتاده و رنگ در رخسار ندارد. فکر کردم شهید شده. رفتم بالای سرش. با ترس و دلهره صدایش کردم. جواب داد چه خبرته !!
گفتم فکر کردم شهید شدی. گفت هنوز وقتش نشده.
فردایش دستمان آرپی جی بود. گفت برای چی نشستی پیش من. پاشو برو  تیراندازیت را بکن. 
آتش دشمن سنگین بود.
چند قدمی دور نشده بودم که توپی در کنار یوسف به زمین افتاد.
برگشتم دیدم یوسف افتاده اما سر در بدن ندارد. 
آن شب نتوانستیم شهید را منتقل کنیم. 
شهید را به طرف راست برگرداندم خودم هم پشت به پشت او دادم و تا صبح خوابیدم و فردایش ایشان را منتقل کردیم...
.....................
مهدی می گفت چون شهید سر در بدن نداشت نگذاشته بودند خانواده پیکر را ببیند. 
خانواده شهید نیز در اینکه این پیکر شهید آنها باشد شک داشتند. 
سالها از این ماجرا می گذشت که من روزی در بالای سر قبر این شهید بودم که دیدم دختر بچه ای کنار قبر بازی می کند
پرسیدم این دختر کیست؟
گفتند این نوه شهید است!!
به آن خانم که مادر دختر و در واقع دختر شهید بود گفتم مرا می شناسی؟
گفت یادم نیست. 
گفتم وقتی شما دختر کوچکی بودی ما خانه شما آمده بودیم. 
هنوز حس اینکه این مزار پدرش نیست با او بود.
من ماجرای شهادت پدرش را گفتم....
چند روز بعد شوهر این خانم زنگ زد و کلی از من تشکر کرد. گفتم ماجرا چیه ؟
گفت ابهام شهادت پدر، ایشان را افسرده کرده بود. 
نقل خاطره شما گویی تصویر از پدرش را برایش زنده کرد و از آن روز حالش رو به بهبودی است.
خداوند ایشان را قرین رحمت فرماید. 
برای روحش صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد
منزل حاج مهدی، نشسته از راست من، مهدی غفاری، صمد عباسی، زین العابدین تمایل 

ایستاده از راست تمایل، مهدی، مجید نجف پیر، صمد، عرب قادری، ابراهیم هادی، سید محمود
نشسته از راست رسول رضایی، رضا حمزه





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 23 دی 1393 :: نویسنده : حسین غفاری

این مطلب را حمید پاشاپور عزیز برای شهدای کربلای 5 ارسال کرده بود که همینجا درج می کنم تا بماند

سلام

محمدعلی، حسن، یونس، محمد، محمدحسین، موسی، ولی، علی و همه عزیزانم کجایید؟!

وقتی که راهی جبهه شدید گفتند از خانه فرار کردند

گفتند نیاز اقتصادی داشتند

گفتندبرای سهمیه رفتند 

گفتند بچه سال بودند

گفتند شستشوی مغزی شدند!!!.

فلسفه و فهم شما گاهی در کشاکش قدرت و ریاست،گاهی در لذت دنیایی اطرافیان،گاهی در روزمرگی مدعیان به فراموشی سپرده شد.

صفای زلالی شما  که به دور از هرگونه قذورات پس افتاده دنیوی ولو مباح اش بود،در جبهه جا ماند و ما جا ماندگان از شان برّ و نیکی شما راهی بین این دریای عظیم معرفت و قلوب تشنه ایجاد نکردیم.

اینک نیز تفسیر و روایت ما از شما در حد افسانه های جنگی است.

من در شما فلسفه زندگی فضیلت مند و خدا جویی را دیدم که رنج مظلومان ودرد محرومان شما را به معامله جانانگی کشاند.

اینک که از این تعالی شما می خواهم بگویم از من سند،روش علمی،عقل معرفتی می خواهند 

و این در حالی است که عشقبازی شما نه در عقل محاسبه گر می گنجد و نه درعشق مجازی.

نه لذت جویان چرتکه به دست راهی به آن دارند نه حوری طلبان تاجر پیشه؛نه عالمان علم مسلک و نه شاهدان بازاری.

جانانگی شما فراتر از ظرفیت های ماست . گاهی آن را کوچک می کنیم تا در ظرف کوچک ما جا بگیرید و یا چنان تفسیرش می کنیم که آن را خارج از زمین و زمان می سازیم و این در حالی است که رحمت صداقت اتان همچنان بر ما می بارد،شاید در این اذهان زنگی ما و دل های رنگی ما تغییری پدید آید. چه دور است این آرزو

 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 21 دی 1393 :: نویسنده : حسین غفاری
شهید علی امانی

شهید علی امانی و مادرش در حال چیدن نخود (از بچه های اردبیل)

شهید علی امانی

از راست شهید علی امانی و آقای صوفی (از بچه های اردبیل)
........................................................
طبق معمول با آقای پورولی در حال مرور خاطرات بودیم و عکسهای جواد زنجانی(فرماندار فعلی اردبیل و فرمانده گروهان ما در جنگ) را برای پیدا کردن عکس شهید جباری (از بچه های اردبیل) می گشتیم به مناسبت اینکه برادرش اینجا مدیرکل میراث فرهنگی استان آذربایجان غربی شده که برخورد کردیم به یک عکسی از شهید علی امانی به همراه مادرش در مزرعه نخود!
چقدر ساده و صمیمی بود. البته برای اینکه صورتش کمی بهتر دیده شود یک عکس دیگر از منطقه هم گذاشتم که کنار برادر حسینعلی صوفی انداخته و حالا ایشان یک پزشک هستند. البته خود ایشان هم برادر شهید ناصر علی صوفی هستند که از بزرگان جنگ بود. 
جریان این شهدا مثل یک هواپیماست که روی زمین هستند اما به یکباره آنچنان از زمین فاصله گرفتند که رفتند و در آسمانها گم شدند. 
اگر قرار است کسی به اینها ارجی بگذارد در واقع به خودش ارزش قایل شده
مادح خورشید مداح خود است 
اگر هم همه هم شهدا را فراموش کنند آنها ضرری نکرده اند. 
یک نفر چند روز پیش آمده بود محل کار ما و می گفت فلانی در همان سالهای جنگ مانده ای!!
در وبلاگت مسایل روز را بنویس!!
آقای پورولی گفت اگر حسین از آن روزها می نویسد برای این است که آدمها خودشان را با خوبیها ارزیابی کنند. ببینند الان چه وضعیتی دارند. 
جواب خوبی بود و من هم سکوت کردم .
انتشار مطالب شهدا انتشار خوبی هاست مانده است چه کسی از این خرمن توشه ای برای خود بردارد. برای امروزش. 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 17 دی 1393 :: نویسنده : حسین غفاری

داشتم در میان نام شهدا دنبال اونهایی که در عملیات کربلای پنج از همان مقدمات و آغازش تا پایان تکمیلی شهید شدند را می گشتم. خیلی ها آشنا بودند خیلی ها هم ناشناس.

دلم نیامد چون نمی شناسمشان اسمی از آنها نیاورم

لذا اسامی هر 75 نفرشان را به رسم تبرک اینجا می گذارم .

حداقل با 35 نفر اینها سلام و علیکی داشتیم و یا هم گردان بودیم

برخی را هم می شناسم ولی توفیق همراه شدنشان را نداشتم

19 دی ماه نزدیک است .

این روز را به همسنگران شهدای کربلای 5 تبریک و تسلیت می گویم

یادشان همیشه جاویدان باد .

 

ردیف-نام-نام خانوادگی-نام پدر-تاریخ شهادت

-غلامرضا-آقائی آذرنیا-غلامعلی-65/12/05

-كریم-ابراهیمی كارگران-سیف اله-65/10/19

-صادق-احمدونداقدم-جعفر-65/10/19

-علیرضا-اربابی-احمد-65/10/20

-ابراهیم-ارسلانی-حمید-65/11/01

-بهمن-افشاری-محسن-65/10/20

-امیر-اولاددیلمقانیان-اسداله-65/10/19

-قربانعلی-بابایی-نوروز-65/10/20

-كامل-بربری-غلامعلی-65/10/20

-غلامحسین-پادار-مجید-65/10/20

-عبدالرضا-پوروهاب برنجی-ابراهیم-65/12/05

-ولی-تاك-غلامعلی-65/10/20

-رسول-تعاون-حمید-65/12/05

-حسن-تمكین وش-صالح-65/10/25

-علی-جباری اصل-قاسم-65/12/05

-ریحان-جلیل زاده دارانداش-سلطانعلی-65/10/27

-محمدصادق-جهان سپاس-محمد-65/10/30

-محمدعلی-حبیبی تركمان-نوح علی-65/10/20

-عادل-حداد-حسین-65/10/20

-فرج-حسین زاده-حسن-65/10/25

-فرزان-حسین زاده-غلام حسین-65/12/05

-پرویز-حسینی-فضلعلی-65/10/24

-علی-حمدالهی-امیر-65/12/05

-هاشم-خیرالهی-حیدر-65/12/05

-علیرضا-داداشی-احمدعلی-65/12/05

-حمید-داورپور-حسن-65/10/20

-قدرت-ذاكری-ولی اله-65/10/20

-میرحسین-ذاكری یكان-میرحمداله-65/10/20

-جواد-رستم زاده خامنه-محمدنعیم-65/10/27

-ستار-رستمی-یحیی علی-65/12/05

-سیفعلی-زینالی-محمدعلی-65/10/21

-ابراهیم-زینالی بزرگ آباد-احمد-65/10/20

-حسن-سارنگی-یوسفعلی-65/10/20

-محمدباقر-سنبلی-رضا-65/12/04

-جابر-سیفی قرابقلو-ستار-65/10/20

-احمد-شرافت دوست-ابراهیم خلیل-65/12/04

-شهداد-شهند-محمدعلی-65/10/20

-علی-صمدزاده خلجی-مختار-65/10/25

-كریم-صمدزاده طریقت-علی-65/10/22

-رشید-طایفه حیدری-محمود-65/12/05

-ولی-عاشری قره باغ-محمدرضا-65/12/05

-حسین-عباسی چوبتراش-خانعلی-65/11/06

-اسداله-عیسی لو-محمدحسین-65/12/04

-اسماعیل-غفاری آذر-ابراهیم-65/12/05

-اسماعیل-فاضل گورچین قلعه-قهرمان-65/11/13

-فرشید(حامد)-فتح الهی-ایوب-65/12/05

-امین-فریدفر-محمدتقی-65/10/20

-حسین-فغانی-غلامعلی-65/10/25

-بهروز-فعله درستكار-ابراهیم-65/12/05

-جعفر-قربانی اصل-خلیل-65/12/20

-غلامرضا-قنبری شتردار-علی اصغر-65/10/23

-جعفرصادق-كاملی-علی-65/12/04

-علی-كفشدوزاصل-رضا-65/10/25

-شجاع-لطفی-عباس-65/10/20

-سعیدالدین-محررقلقاچی-علی-65/10/27

-حمید-محمدمرادطارم-احمد-65/12/05

-موسی-محمدی قره باغ-عباس-65/10/20

-غلامرضا-مروت-محمد-65/10/22

-غلامحسین-مستمع تخم فروش-نعمت اله-65/11/25

-اصغر-مصطفوی-شمسعلی-65/12/05

-جمشید-مظهرصفاری-قنبر-65/11/18

-جاوید-منصورافشار-جمال-65/11/08

-میرمسلم-موسوی مرجانیان-میراسكندر-65/10/27

-سلطانعلی-موسی زاده-نادر-65/10/25

-میرحبیب-میرآقایی-میراسماعیل-65/10/20

-مرتضی-میلانی لك-رمضان-65/12/05

-علی اكبر-نجف پورمحله-حسین-65/10/23

-قربان-نجف زاده-صمد-65/11/27

-اكبر-نعمتی گزنق-علی-65/12/05

-عوضعلی-نوجوان بی صفر-قاسم-65/10/29

-عوض-نورالهی-حسین-65/12/05

-محمدعلی-نیری جوان-محمود-65/10/24

-محمدباقر-نیك زاد-محمداسماعیل-65/12/05

-سیروس-ولی زاده-قربان-65/10/29

-منصور-همتی-اكبر-65/12/05





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 16 دی 1393 :: نویسنده : حسین غفاری
شهید جابر سیفی

از دفتر خاطرات شهید جابر سیفی :
من در این روزها برادر گرامی حسن پورولی را بسیار اذیت کرده ام که امیدوارم ببخشایند. 
ما با هم شوخی می کردیم و او ناراحت می شد. 
شاید هم تقصیر من بود و من حرف های بیهوده می زدم...! 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 47 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :