بیدمشک
شمیم آشنای دوست
شنبه 5 مهر 1393 :: نویسنده : حسین غفاری
شهید اصغر مصطفوی
...................................
پدر شهید اصغر مصطفوی و برادران جانباز محرم و بایرام و دوست خوبمان حاج رجب به پیش شهیدش رفت. 
عصری بعد از نماز آقای پورولی خبر رحلت این پیر رزمنده را داد. 
آقا شمسعلی که در بین بچه های رزمنده به مش شمی شهرت داشت از اول انقلاب در راه انقلاب همراه فرزندانش در پاسداری از ارزشهای انقلاب کوشید و در این راه یک شهید نیز تقدیم انقلاب کرد. 
محرم خودش دست کمی از شهید ندارد. 
بایرام هم با زخمهای فراوان بی ادعا بار سنگین جنگ را بدوش می کشید. 
هیچ یادم نمی رود که بایرام شعری بافته بود در وصف پدر و دره چایی!
می آمد و می خواند و بچه ها می خندیدند. 
یاد آن روزهای پاک و بی ریا و با صفا بخیر . 
نثار روح شهیدان و علی الخصوص شهید اصغر و پدرش شمسعلی مصطفوی فاتحه ای قرائت کنید. 
 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 3 مهر 1393 :: نویسنده : حسین غفاری
از راست حاج علی ناظری و محرم تیزکار که با حسرت به قبر آماده شهیدان اکبر کاملی و یعقوب ریحانی نظاره می کنند(مزار شهدا زمستان سال 66)
از راست حاج حبیب محمدنژاد و محرم تیزکار همانجا 

..................................................................................
امروز مراسمی گذاشته بودند برای غبار روبی مزار شهدا 
مجری اعلام برنامه کرد 
قرآن خوانده شد
دوباره مجری چند تا شعر خواند و از یک مسئول!! دعوت کرد. مسئول اول کلی پپسی برای حضار باز کرد...!
دوباره مجری آمد از گروه سرود دعوت کرد که سرودشان را بخوانند...
(این در حالی است که بیچاره بچه های مدرسه را آورده بودند که مراسم پر شکوه باشد...و جلوی آفتاب نشسته بودند)
دوباره مجری آمد مسئول بعدی را صدا زد ...
ایشان هم کلی تشکر کرد و حرفهای کلیشه ای زد ...
دوباره مجری رفت بالا مسئول سوم را دعوت کرد!!
این مسئول گفت بخدا بیش از 7 دقیقه صحبت نمی کنم خواهش می کنم سکوت را مراعات فرمائید 
تند و تند گفت که ای شهیدان ما نیامده ایم که بگوئیم فلان و فلان ...
بعد دوباره مجری آمد و با خواندن دعای سلامتی آقا امام زمان بالاخره مراسم را تمام اعلام کردند و قرار شد برویم سر مزارها...
من روی مزار شهید علی حمدالهی نشسته بودم و سری هم به اولین مسئول دسته مان در سال 61 شهید رحیم قاسمی سری زدم.
آقای پورولی که داخل در مراسم نشسته بود دیدم با توپ پر آمد که که بابا چقدر آدم دعوت کردند برای صحبت !!!
یکی نیامد بگوید وقتی این قطعه(شهدای کربلای 5 و بیت المقدس 2) در حال پر شدن بود سعید خیرآبادی چه حالی داشت در آخر سر هم چند تا به آخر قبری نصیبش شد. 
یکی نیامد بگوید فلان شهید که اینجا خوابیده چه حالی داشت. 
و ....
چقدر پورولی حق داشت و من تنها با چشمهایم همراهیش کردم و بعد رفتیم سر مزار بابا ساعی و شهدای سال 61 که کمتر یاد می شدند. 
خدا عاقبت همه ما را ختم بخیر کند.
بعد آقای پورولی برگشت به آن مسوول سوم گفت اتفاقا شما آمده بودید که بگوئید فلان و فلان.. 
بماند این دردها
نمی دانم آن ساعت را شهدا با ریای ما چه کردند. 
نمی دانم شاید امشب یکی بیاید و به ما بگوید 
شاید هم به شما بگوید ... شاید 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 29 شهریور 1393 :: نویسنده : حسین غفاری
به بهانه بازگشتم از مشهد یکباره به ذهنم رسید عکس شهدایی که در مشهد عکس یادگاری داشتند را بگذارم. 
به عبارتی شهدای مشدی!
لابلای عکسها را که گشتم چندین نفر شد. 
البته برخی از عکسها در قم یا شوش دانیال بود. 
امیدوارم به حق آقا علی بن موسی الرضا ما از شهدا جدا نیافتیم.

شهید سعید خیرآبادی

شهید مهدی باکری 

شهید صادق احمدوند

از راست برادر جانباز محرم مصطفوی و شهید ولی عاشری

از راست شهید موسی محمدی، محرم مصطفوی، شهید کریم حسن پور


ایستاده از راست ؟، شهید کریم حسن پور، محمدعلی حبیب نژاد، 
نشسته از راست شهید جابر سیفی و شهید علی حمدالهی

ایستاده از راست شهید امیر پورعین اله  ، بهرام مرادی، شهید اسماعیل غفاری آذر، شهید میرحسین ذاکر، ؟
نشسته از راست مجید، یوسف افشانی، سیامک عصری

از راست روحانی شهید تمکین وش

از راست محرم مصطفوی، شهید رسول فرخی

از راست شهید علی حمدالهی، شهید غلامحسین پادار، حمید پاشاپور

از راست شهید احد بختیاری، حاج پرویز ذاکری، جعفر باقری

ایستاده از راست شهید ابراهیم ارسلانی، محمدرضا منتظر خراسان، شهید جلیل موذن، شهید داود عبداله پور
نشسته از راست ؟ ، محسن رنجی ، حامد دلجویی







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 17 شهریور 1393 :: نویسنده : حسین غفاری

ان شاء الله عازم سفر مشهد هستیم. 
نائب الزیاره همه دوستان خصوصاً شما بزرگواران بازدید کننده هستیم. 
چه آنهایی که می آیند و می روند. 
چه آنهایی که با یک پیام ردپایی می گذارند. 
دعایم برای شما برآورده شدن حاجات شرعیه تان است.
شفای مریضها .
عاقبت بخیری .
رفع گرفتاری و ...
دعا کنید دعایمان مستجاب شود. 
لذا مدتی نخواهیم بود. امیدوارم ببخشید. 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 13 شهریور 1393 :: نویسنده : حسین غفاری
آقای فرج زاده از بنیاد حفظ آثار زنگ زد که در تبریز برنامه ای در خصوص خاطره نگاری گذاشته اند و قرار شد با چند نویسنده عازم آنجا شویم.
من و توحید اصغرزاده، هادی عابدی، علی رزم آرای، خانم کریم زادگان و آقای فرج زاده راهی تبریز شدیم. 
بعد از صبحانه رفتیم سالن پارک موزه دفاع مقدس تبریز. 
از استانهای اردبیل و زنجان هم آمده بودند. محمل کار هم نقد کتاب «با تو می مانم» ، خاطره های سردار جمشید نظمی به نویسندگی آقای قلیزاده علیار بود. 
برنامه صبح سخنرانی آقای محسن کاظمی نویسنده خاطرات عزت شاهی  بود که انواع مصاحبه را بحث کردند. 
برنامه بعد از ظهر هم نقد کتاب بود که خود جمشید نظمی هم آمد و توفیقی شد این فرمانده تیپ مان را ببینیم. 
صحبت هایی با هم کردیم و عکسی هم به یادگار گرفتیم. 
آمدن ما به تبریز بهانه شد که آن دوست دوران جنگمان را که مدتی پیش تلفنش را بدست آورده بودیم ببینیم. 
رفتیم کارگاه کفش سازی آقای حسن آژیده و نقبی به دوران جنگ زدیم. 
از عدم توجه بنیاد جانبازان و فراموشی نیروهای جنگ گله داشت. کاملا هم بجا بود. 
بعضی وقت ها آدم احساس می کند رزمندگان فقط در دورانی که ایران تهدید می شود یا در زمان انتخابات و برنامه پر کنی صدا و سیما و اینها به درد می خورد. 
حسن پرسید برای چه آمده بودیم تبریز و من قضیه بنیاد حفظ آثار و جلسه را گفتم.
حسن گفت تو از جنگ دست برنداشتی؟ و من به شوخی گفتم فعلا نون توی دفاع مقدسه!!!
البته بعد دیدم واقعیتش را به شوخی گفتم.
فعلا نون برخی مثل ما توی دفاع مقدسه!
اما از طرف دیگر باید جدی به عرض برسانم گاهی احساس می کنم اگر بخش دفاع مقدس را از تاریخ زندگی من بگیرند جز تفاله ای از آنچه که هستم باقی نمی ماند.

جلسه صبح با حضور محسن کاظمی، سردار جعفری و گلعلی بابایی

از راست هادی عابدی، توحید اصغرزاده، حسین غفاری، فرج زاده

از راست آقای قلیزاده، حسین غفاری، توحید اصغرزاده و محسن (پسرم)

آقای محسن کاظمی و من

آقای جمشید نظمی و بنده

کارگاه حسن آقا
از راست محسن(پسرم) حسن آژیده، من و آقا محمد (پسر حسن)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 10 شهریور 1393 :: نویسنده : حسین غفاری
شهید مجید جعفری بزرگ آباد


بعضی وقتها می بینی در سرزمینی دور برای شهیدی کتابی چاپ می کنند. بعد برمی داری ورق می زنی می بینی که ای بابا این شهید همشهری توست!
بعد با خودت می گویی پس چرا تا بحال من اسمش را هم نشینده ام؟
آن اوایل که کتاب یادهای زلال را می نوشتم و در آن یادی از مجید جعفری کردم نمی دانستم او بزرگتر از آن مطالبی بود که من نوشتم. 
او در دانشگاه اهواز دانشجو بود و بخاطر فعالیت های سیاسی قبل از انقلاب به زندان می رود. بعد از انقلاب هم در شورای فرماندهی سپاه اهواز بود. 
او متولد 1330 در روستای بزرگ آباد ارومیه بود و از بچه های مسجد میدان محسوب می شد. 
او در بین بچه های سیاسی اشتهار دارد. 
وقتی فهمیدم بعد از شهادتش در 18 آبان 59 خود شمخانی او را به ارومیه می آورد و 3 روز هم می ماند و در مراسماتش شرکت می کند فهمیدم که آنها او را بهتر از ما می شناسند. 
پشتیبانی تمام خطوط اهواز با این فرمانده دلیر بود. 
این را بهانه کردم تا کتابی را که نشر فاتحان در مورد مجید چاپ کرده بود را معرفی کنم. کتاب کم حجم و کوچکی که می شود آن را نیم ساعته خواند.
نام کتاب : زنده هستم!






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 4 شهریور 1393 :: نویسنده : حسین غفاری
شهید پرویز حسینی
شهید پرویز حسینی


بعضی وقتها که می خواهی از یک شهید بنویسی یکباره با تمام آشنایی هایی که با او داری متوجه می شوی چیزی برای نوشتن نداری!
پرویز «هم کدی» ما بود. باغ آنها تقریباً روبروی باغ ما بود. 
آقا فضلعلی، پدر شهید را می توانستی در باغ ببینی که همراه پسرش پرویز آنجا کار می کنند. 
من دانشجو بودم. که می آمدم و به باغ آقام سر می زدم. 
روزی پدرم گفت برویم باغ چند نهال بکاریم. 
چند تا گردو بود. 
من نهالها را گرفته بودم و پدرم داشت آنها را چال می کرد و می گفت. بعدها با بچه هایت می آیی اینجا و بچه هایت از این درخت بالا می روند و... دعایی هم به ما می کنی.
من اولین بار یک شوخی با پدر کردم و گفتم خدا مادرشان را برساند!
که پدرم چپ چپ از گوشه چشمش به من نگاه کرد. 
در همین هنگام بود که پرویز آمد و چندین بوته توت فرنگی آورد و گفت اینها جنسشان خوب است این چند بوته سال دیگه دو سه برابر می شود. 
همان سال 65 بود که از هم جدا شدیم و در بازگشت از منطقه شنیدم پرویز شهید شده. نمی دانم کی آمده بود. در کدام گردان بود. در هر صورت در شب چهارم پنجم عملیات کربلای 5 به شهادت رسیده بود. 
خاطره های سالهایی که در ده بودیم از مقابل چشمانم گذشت. هر چند او چند سالی از ما بزرگتر بود(1341).
خداوند ایشان را رحمت فرماید. شهیدی دیگر به روستای ما قراگوزایل افزوده شد. او از همسالان یوسف ما بود. 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 25 مرداد 1393 :: نویسنده : حسین غفاری
شهید یوسف غفاری قراگوزایل

شهید یوسف غفاری قراگوزایل

شهید یوسف غفاری قراگوزایل

شهید یوسف غفاری قراگوزایل
سال 61 اولین اعزام من و یوسف به منطقه سومار عملیات مسلم بن عقیل 
نفر دوم در ردیف وسط از راست شهید یوسف غفاری
ایستاده از راست نفر اول حسین غفاری
................................................................................................................

حیفم آمد وقتی از کاظم عموغلی نوشتم از یوسف عموغلی ننویسم. 
بالاخره هرچی باشه اون شهیده و اولین اعزام من و یوسف با هم بوده.
یوسف پسر عمو سلیمانم هست که خدا حفظش کند هنوز هم پابرجاست. 
زن عمویم افروز خانم هم یکی از آن زنان شیردل و مذهبی هست که دارد با انواع بیماریهای فشار خون و دیابت و ... دست و پنجه نرم می کند. 
سال 61 که برای اعزام می رفتم و هنوز 16 سال بیشتر نداشتم یکدفعه دیدم یوسف هم آنجاست. 
گفت آمده بودم گوشت بخرم دیدم اعزام است. کارهایم را رها کردم و گفتم من هم میروم .
همانجا بود که سر و کله برادرم احمد پیدایش شد و خلاصه ما را سپرد دست یوسف. 
بالاخره سه چهار سال از من بزرگتر بود. 
در همان اعزام بود که یوسف در منطقه فرمهای پاسداری را پر کرد و شد یک پاسدار. 
یوسف یکی از خوشروترین پسرعموهایم بود. 
همه این را اذعان داشتند. 
یوسف پس از چندین اعزام به کردستان و منطقه و ... در آخرین اعزامش به منطقه عملیاتی فاو در سال 64 در ادامه عملیات والفجر 8 در دریاچه نمک به شهادت رسید.
بعد از عملیات ایذایی که گردان ما (علی اکبر) انجام داد توانستیم جنازه اش را به عقب منتقل کنیم.
روحش شاد. 
از ایشان یک پسر به یادگار مانده که خود یوسف هیچگاه روی او را ندید چون بعد از شهادت او به دنیا آمد. 
یوسف، مهدی، حسن، حسین، طاهر و حجت دیگر برادران یوسف هستند که با مهدی و حسن و حسین هم در منطقه با هم بودیم. 
البته سن طاهر و حجت به جبهه قد نمی داد.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 42 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :