بیدمشک
شمیم آشنای دوست
جمعه 1 مرداد 1395 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

این کارنامه متعلق به سال 1328 می باشد.
این چند سوالی که از اولیای دانش آموز شده توجه مرا به شدت جلب کرد. 
و آن اینکه از ولی دانش آموز در هر سه ماه سوال می شود:
1. مرتباً نماز می خواند یا نه؟
2. اخلاق و رفتارش در منزل رضایت بخش است؟
3. در منزل وظایف مربوط به مدرسه را عمل می کند یا نه ؟
4. از پیشرفت تحصیلات فرزند خود راضی هستید ؟
5. سر وقت در منزل حاضر می شود؟
این در زمانی است که چیزی به نام امور تربیتی یا معاونت پرورشی وجود ندارد. 
این سوالات در کارنامه دانش آموز سال سوم دبستان از ریاکاری و کیسه دوختن از مذهب هم نیست. 
نگاهی آموزشی و تربیتی آمیخته در هم است. همان چیزی که ما می گوئیم پرورش جدای از آموزش نیست. 
اما وقتی حالا نگاه می کنی می بینی برخی دانش آموزان را به نماز جمعه می برند که تنها عکس بگیرند و گزارش تهیه کنند. 
وقتی نان وابسته به نشان دادن شکلکی از مذهب می شود آنگاه ریا ظهور می کند.  




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 26 تیر 1395 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
شهید علی اصغر جودی نعمتی
عکس خوش خنده اش که به دستم رسید
تصمیم گرفتم به چند تن از دوستانش که در فضای مجازی هستند، ارسال کنم.
آدم که به عکس نگاه می کنه دلش وا میشه 
بی هوای همه چیز به چند نفر فرستادم. 
امروز که تلفنم را چک کردم دیدم یکی از دوستان نوشته :
سالگرد عروج ملکوتی سردار اسلام ...
دوباره به تاریخ شهادتش نگاه کردم دیدم ای دل غافل 
امروز سالگرد این عزیزه 
البته سالگرد شهادتش. 
بعد از این تا شهریور در ارتفاعات تپه سبز در سردشت مهمان خاک بود تا اینکه جنازه اش تخلیه شد و به ارومیه آمد و به خاک سپرده شد.
روحش شاد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 23 تیر 1395 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه


گاهی خاطرات خیابان دارد.
گاه کوچه.
گاهی هم پس کوچه!
برخی خاطرات خیلی رسمی هستند. 
چارچوب دارند. 
برخی در خودسانسوری می ماند.
برخی بدآموزی دارد. 
برخی را نمی شود چاپ کرد باید مخاطبش باشد و شفاهی گفت...
در هر صورت خداوند پدر حاج حبیب نجف پیر را بیامرزد. 
زنگ زد و گفت حاج اژدر از اردبیل آمده شب بیائید باغ ما، خانوادگی
چند نفر محدود آمده بودند
پورولی، آدم عارف، جهانبخش و من
از خانواده خودشان هم حاج مجید و حاج باقر و دامادهایشان
از اول ملاقات تا ساعت رفتن آنقدر در پس کوچه های خاطرات گشتند که گویا دوباره رفته بودیم منطقه.
لابلای صحبت ها از حماسه هایی صحبت به میان آمد که لم یلد و لم یولد!!
آدم هایی که مثلاً از دورافتاده ترین جای پارس آباد مغان آمده بوده ولی معنویت و شجاعتش چیزی کمتر از آدمهای سرشناس نبوده. 
با همان مظلومیتشان هم به شهادت رسیده بودند. 
الان هم گویی لم یکن شیئا مذکورا
خداوند روح همه آنها را قرین رحمت فرماید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

اعزام ارومیه 

وقتی در سال 61 برای اولین بار جبهه رفتم دانش آموز سال دوم هنرستان بودم. سال 64 وارد تربیت دبیر فنی شدم و این یعنی معلم شدم!

حالا بعد از چندین سال آموزش و پرورش می خواهد نقش خودش را در دفاع مقدس پیدا کند!

هر چند دیر. اما در خور تحسین است.

در این سالهای بعد از انقلاب، خصوصا در شهرستانها عجیب ما فرصت سوزی داریم همراه با سند سوزی!!

هر مدیری که می رود، مدیر بعدی ادعا دارد که ویرانه ای تحویل گرفته و مدیر قبلی دزد بوده و ... لذا تمام آثار مدیر قبلی را بکلی پاک می کنند.

یعنی پیدا کردن سوابق صد سال پیش راحت تر از پیدا کردن 10 سال پیش شده است.

با تمام این اوصاف در جلسه این موضوع ما را هم دعوت کرده بودند .

من همراه خودم پیش نویس زیر را بردم و حرف زدم. گفتم شاید به در وبلاگ نیز بخورد.

اگر دوستان چیزی می توانند به آن اضافه فرمایند:

 نکات قابل توجه

عناصر اصلی برای پرداخت به آنها:

1.    معلم(تعداد شرکت کننده در جنگ، تعداد شهید، مسئولیت­ها و ...)

2.   کارمند(تعداد شرکت کننده در جنگ، تعداد شهید، مسئولیت­ها و ...)

3.   دانش­آموز(تعداد شرکت کننده در جنگ، تعداد شهید، مسئولیت­ها و ...)

3.1.                  دانش­آموزانی که معلم شده­اند.

3.2.                  دانش­آموزانی که در منطقه مدرک تحصیلی گرفته­اند.

4.   کتاب درسی

4.1.                  پرداخت فرعی به کتاب درسی چون کتاب­ها در سطح ملی است.

5.   فضای آموزشی

5.1.                  لیست فضاهای در اختیار جنگ قرار داده شده(مانند مجتمع شهید بروجردی، دبیرستان سپاه و ...)

5.2.                  فضاهایی که از سوی خود آموزش و پرورش اختصاص به رزمندگان داده شده (مجتمع­های ایثار گران، مدارس شاهد و ...)

5.3.                  فضاهای آسیب دیده از جنگ یا بمباران­های هوایی

قالب و موضوعاتی که می­ شود استفاده نمود:

1.   خاطرات

1.1.                  مکتوب

1.2.                  شفاهی

2.   عکس

3.   اسناد

3.1.                  مأموریت­ها

3.2.                  نامه­ها

3.3.                  مکاتبات اداری

3.4.                  بخشنامه­ها

3.5.                  اطلاعیه­ها (مانند زمان برگزاری امتحانات، تاریخ اعزام و ...)

4.   اسامی مدیران کل و نواحی و مدارس در امور رزمندگان و کارهای انجام شده

5.   آدرس و نام مدارس رزمندگان

6.   مستندات کسر حقوق برای جبهه

7.   موضوع اعزام 20% کارمندان به منطقه

تعاملات بین دستگاهی: سپاه، هلال احمر، بسیج (تاریخچه بسیج دانش­ آموزی، پایگاه­های اداری، ...) و ...

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 17 تیر 1395 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

 

سه روز قبل از آخرین اعزامش بود.

نیمه شب بود که هراسان از خواب پرید.

بلند شده بود و تمام طول اتاق را می­ رفت و می ­آمد.

هی می زد روی پایش. خیلی به هم ریخته بود.

گفتم چه شده ؟

گفت نمی دانی من چه دیدم!

بالاخره کمی آرامش کردم تا خوابش را برایم بگوید.

گفت دیدم شهید شده ام و مرا به باغ رضوان می برند.

خودم هم دنبال آمبولانس می­ آمدم.

کنار مزار شهدا که رسیدیم دیدم شهدا از قبرها بلنده شده و مرا می نگرند.

صورت شهدا همه نورانی بود و چون ستارگان شب می درخشیدند.

اما...

باز روی پایش زد و آشفته شد.

گریه امانش نداد

گفتم اماچی؟

گفت در بین شهدا چند نفری بودند که صورت انسانی نداشتند. حیوانی بودند یا دست و پاهایشان مانند حیوان بود.

چیزی را که من دیدم را نمی توانی تصور کنی.

تا صبح بی قرار بود. سه روز بعد رفت. و گویا رؤیایش صادقه بود که شهادت نصیبش شد.

........................................

بعد از اینکه قضیه را شنیدم به حال و روز خود فکر کردم که اگر من هم در جبهه ناغافل تیری به من می خورد و در محضر بنیاد شهید ، شهید می شدم! در پیش خدا چگونه می شدم...(نمی خواهم نام شهید را افشا کنم و نمی خواهم بگویم که خواب حجت است، اما برای من تذکر بزرگی بود) 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 16 تیر 1395 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
عید سعید فطر بر تمامی مسلمین جهان مبارک باد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 11 تیر 1395 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
دیشب «آقا سعید» (سردار قربان نژاد) که حال رئیس بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس است، یک مهمانی ترتیب داده بود. 
هر کس از راه میرسید ابتدا عکس شش در چهاری از او می گرفتند. 
تازه یاد گرفته اند!
از دیروزهایشان که عکس بسیار کمی در دسترس است. 
لااقل امروزشان را از دست ندهند.
خیلی هایشان را من نمی شناختم. 
بیشتر نیروی منطقه ای بودند. 
فرماندهان گردان و گروهان در این منطقه خودمان . در مناطق کرد نشین.
در سرزمین مجاهدت های خاموش 
نمود دفاع مقدس همیشه جنوب بوده است. 
خرمشهر، اهواز، بستان، سوسنگرد و ...
در حالی که از همان اوایل پیروزی انقلاب و اشغال پادگان مهاباد، آذربایجان غربی درگیر جنگ بود تا الان 
و این نیروها همان هایی بودند که هیچگاه در تلویزیون مشاهده نشدند. 
سردار هم نبودند که در تلویزیون دیده شوند. 
کار خودشان را آنقدر ناچیز می دانند که هیچگاه کتاب هم نشدند!
گویی آن شب تمام حافظه تاریخی جنگ های منطقه آنجا جمع بودند. 
دلم سوخت از اینکه هر گاه هم این منطقه نشان داده شده در تلویزیون و یا در کتابها باز این افراد غایب بودند. چه اینکه شهیدان سرافرازی چون کاوه و بروجردی و ... باز بر این نیروهای بومی منطقه سایه افکنده بود. 
امید است کار آقا سعید به نتیجه برسد. 
ان شاء الله 

پیشکسوتان جهاد و شهادت
آقا سعید در حال سخنرانی 
پیشکسوتان جهاد و شهادت

پیشکسوتان جهاد و شهادت





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 10 تیر 1395 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
شهید رستم سوادی
وقتی که عکس علی حسین فتحی پور را دیدم که سر بالین شهید رستم سوادی نشسته فهمیدم در آن اوج قله های ماووت در عملیات بیت المقدس 2 باید چیزهایی دیده باشد.
برخی اوقات بعد از شهادت یک نفر تازه به ابعاد وجودی او پی میبری. 
گویی حجاب بودن نمی گذاشت تو او را خوب ببینی
شاید دو سال پیش بود که سیاهه مطالب علی حسین را دیدم .
هنوز به هم پیوسته نبود.
مدتی هم در انتظار چاپ نشست. 
چقدر کند کار پیش می رود !!
تا اینکه چشممان به جمال کتاب روشن شد. 
کتاب در اوج پرواز

در اوج پرواز: هنرجوی شهید رستم سوادی از زبان دوستان و همرزمان/به کوشش علی‌حسین فتحی‌پور ؛ به سفارش ستاد کنگره بزرگداشت ۱۲۰۰۰شهید استان آذربایجان غربی و اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان آ.غربی. ارومیه: کتاب خوبان، ‏۱۳۹۴.۱۷۴ ص.: مصور( بحشی رنگی)؛ ‏۱۴/۵×۲۱/۵س‌م.

...............................................................
خواندم. 
لذیذ بود. 
شما هم پیدا کردید!!! بخوانید. 
گویی اینگونه کتابها فقط در ویترین سپاه پیدا می شود. 
ارومیه هنوز محلی برای فروش کتابهای ارزشی ندارد 
کنگره سرداران یک گاراژی را کتابفروشی کرده بود که آن هم الان نیست.
کار فرهنگی از در و دیوار می بارد!!!! 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 64 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :