تبلیغات
بیدمشک
 
بیدمشک
شمیم آشنای دوست
چهارشنبه 22 دی 1395 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
فوت آقای هاشمی رفسنجانی دل و دماغ را از من گرفت تا برای سالگرد کربلای 5 چیزی بنویسم. 
از سویی دیگر تحلیل های این وری و آن وری هم بیشتر روی اعصابم رفتند. 
این همه گفتیم تبعیت از رهبری، گفتند تبعیت از رهبری، رهبری ، رهبری اما باز هم چه افراطیون ما چه احمقهای آنها حرفهایی زدند و می زنند که باز هم تبعیت نکردن از رهبری را نشان می دهد. 
با دست خودمان خودمان را از هم نگسلیم!!
یک جوابیه از دوست عزیز:
با سلام خدمت حضرتعالی
افراطیون جزو "ما" نیستند. کسانی که خودشون رو جلوتر از رهبری میدونن از ما نیستن. پس لطف کنید همه رو جمع نبندید. در ضمن ادبیات شما ضد وحدته و خود شما هم با بکار بردن کلمه احمق، تبعیتتون از رهبری زیر سواله. تو ادبیاتتون و طرز تفکرتون تجدید نظر کنید. مشکل بچه های جنگ البته اکثرشون اینه که به غیر خودشون کسی رو قبول ندارن و فکر میکنن هرچی میگن حقه. این مورد رو هم خودتون و هم دوستاتون بهش خوب فکر کنید و مرتفع کنید که خیلی با جامعه حزب الله فاصله گرفته اید. کلنا فداک یازینب (س) یاعلی
................................................
حسین غفاری: احمقهای آنها، آنها را احمق فرض کردن نیست یعنی بخشی از آنها که عقل درست و حسابی ندارند. 
افراطی های ما، نمی گویم من خوبم. نسبتی که ما داریم را می گویم.
این را هم قبول دارم که از حزب الله فاصله گرفته ام. خداوند کمکم کند
..........................................................
باز نشر یکی از واگویه هایم برای کربلای 5
.........................................................

روزی بود، که روز نبود. جز روزی آفرین احدی نبود.

روزی بود؛ که بودِ نبود، در میانه نبود.

خدا خلق را خلق فرمود تا خدایی خود را نمود.

روزی بود که مردانی از قبیله آفتاب، جاری می­شوند

سر ریز می شوند

از زمان هم بالا می­روند

مکان، دیگر گنجایش­شان را ندارد

تمام بهانه­های ماندن در خاک را می­گسلند

و راهی می­شوند.

گاه احساس می­کنم آیا این مردان برای نبرد آمده بودند؟

یا آمده بودند تا این پله ها را برای رسیدن به آسمان طی کنند؟

دَم می­گیرند:

امشب شهادتنامه عشاق امضا می­شود/ فردا زخون عاشقان این دشت دریا می­شود

امشب را به دیشب حسین(ع)، که نه، به هر شب حسین گره می­زنند.

تا فردا در عاشورای کربلای 5 به قامت رعنای آقا امام حسین(ع) قامت بر نماز بندند.

ما همه ماندیم، دریا غرق شد! / بین ما و رادمردان فرق شد

هنوز هم مانده­ام.

بارها به نخل­های بی سَر تکیه زدم. به سرزمین شلمچه خیره­ ماندم.

به راه­های آسمان، نگاهی دوباره انداختم. به نام­هایی که زینت بخش این خیابان­ها بود.

خیابانی به نام طریقت، به نام فتح الهی، سنبلی، کاملی، احمدوند، عاشری، سیفی، پادار، حداد و خیلی­های دیگر

در زمین شلمچه بهانه می­بارید! تا آدم­ها را بهادار کند.

چه خون­ها که در گلو، گلواژه شد. چه خون­ها که از سر، سرازیر شد.

تمام شب­نشینان همه سیاهی­هایشان را پرتاب می­کردند.

اما آفتاب شهادت داشت سر می­زد. تا برای تاریکی شب ستاره بچیند.

هنوز در تاریکی ذهنم، ستاره­های کربلای پنج، سوسو می­زند.

هنوز صدای دلنشین «جلیل مؤذن خوش الحان» در زمزمه اذان می­پیچد که:

مؤذن وئر اذانی / یولا سال کاروانی

و چه کاروانی رفت که تمام دل­ها را با خود بُرد.

 محمدعلی حبیبی را با خود بُرد، تا علی حمدالهی قصه­ها با ساربان بگوید تا مگر در تکمیلی کربلای 5 او را به خیل عشاق برساند.

و اگر مرتضی میلانی از غواصان دریای معرفت بازمانده بود، از این فراق، به ژرفای آسمان رسید.

داغ بود که بر سینه می­نشست.

آه بود که بر دل می­ماند.

غصه بود که حالا قصه شده.

هرچه گویم عشق را شرح و بیان / چون به عشق آیم خجل باشم از آن

گرچه تفسیر زبان روشنگرست / لیک عشق بی‌زبان روشنترست

چون قلم اندر نوشتن می‌شتافت / چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت

من چه گویم یک رگم هشیار نیست / شرح آن یاری که او را یار نیست

شرح این هجران و این خون جگر/ این زمان بگذار تا وقت دگر





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 18 دی 1395 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

از راست ایستاده :
مرحوم...، امیر جلال زاده ، محرم مصطفوی ، شهید کریم حسنپور، تمایل، ؟، مرتض زاده، شهید عادل حداد
از راست نشسته: 
شهید محمدعلی حبیبی، حبیب محمدنژاد، حسین غفاری، علی عصمتی، اسم حسینی، رضا نگهبان
.................................................

گر عقل پشت حرف دل اما نمی گذاشت
 تردید پا به خلوت دنیا نمی گذاشت

از خیر هست و نیست دنیا به شوق دوست
 می شد گذشت، وسوسه اما نمی گذاشت

اینقدر اگر معطل پرسش نمی شدم
 شاید قطار عشق مرا جا نمی گذاشت

دنیا مرا فروخت، ولی کاش دست کم
 چون بردگان مرا به تماشا نمی گذاشت

شاید اگر تو نیز به دریا نمی زدی
 هرگز به این جزیره کسی پا نمی گذاشت

گر عقل در جدال جنون مرد جنگ بود
 ما را در این مبارزه تنها نمی گذاشت

ای دل بگو به عقل که دشمن هم این چنین
 در خون مرا به حال خودم وا نمی گذاشت

ما داغدار بوسه ی وصلیم چون دو شمع
 ای کاش عشق سر به سر ما نمی گذاشت

 

فاضل نظری





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 14 دی 1395 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
یکی از خواسته هایی که در زیارات سفر به عتبات داشتم این بود که بتوانم این ائمه بزرگوار را عارفاً بحقه زیارت کنم. 
خیلی وقت ها ما برخی چهره ها را زیر نقابهایی که ساخته می شوند، گم می کنیم.  
بعنوان مثال ما حافظ را شاعر می شناسیم . شاعری که حالا چند شعر خوب گفته است و فال حافظ و ... اما استاد ما حجت الاسلام فاطمی نیا می فرمود تمام شعرهای حافظ در حاشیه کشاف زمخشری نوشته شده است. یعنی او یک مفسر قرآن هم بوده . اما ما فقط چهره شاعر اش را می بینیم. 
مثلا الان اگر دیوان حضرت امام خمینی در افواه جا بیافتد چقدر ما در مورد دیدگاهها و عقاید این مرد بزرگ تاریخ به خطا خواهیم رفت . تفسیر امام کلام امام عرفان امام و ... مجاهدت های امام به بوته فراموشی می رود. 
در مورد ائمه نیز بلا تشبیه چنین اتفاقی برای ما افتاده. متاسفانه اغلب در زیارات و در بین همراهانم دیده ام که برخی نگاهشان به ائمه نگاه و زاویه دیدی است که برخی مداحان بی سواد در اختیار ما گذاشته اند:
حضرت علی ع مردی تنومند است که در خیبر را از جا کنده. شمشیرزن خوبی بوده و ... نهج البلاغه با آن عظمت کمتر جایی در بین ما دارد و ...
حضرت امام حسین ع در کربلا شهید شده و ابوالفضل س خوشگل هم یاور و برادرش بوده و همین...
از امام موسی بن جعفر ع هم زندانش به یادمان است و از امام جواد ع هم که فرزند امام رضای خودمان! است و ...
یا امام سجاد ع فقط مریض کربلاست و ... این صحیفه سجادیه را عموماً نمی شناسیم. 
بقیه امامان هم قس علیهذا
تمام تلاشم در این سفر اخیر به عتبات این بود که بتوانم در لابلای زیارت نامه ها، دعاها  و ... دنبال این معرفت بگردم. 
هرچه این معرفت بیشتر می شد، به مظلومیت این ائمه بیشتر گریه می کردم. 
امیدوارم در زیارت هایتان به این نکته، حساس شوید. 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 6 دی 1395 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

سلام دوستان عزیز 
ان شاء الله تا ساعتی دیگر عازم سفر عتبات عالیات  نجف و کربلائیم. 
کاظمین هم به ساعتی زیارت خواهد شد. اما از سامرا محرومیم. 
خدا توفیق دهد نائب الزیاره باشیم. 
حلالمان کنید.
خداحافظ




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 29 آذر 1395 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
هر شبم «یلدا» شده از فرقت سیمای تو 
در زمستان مانده بی رخسارت این شیدای تو
یا شبم را روز کن از آن جمال ماهتاب
یا زمستانم بهار از آفتاب کوی تو 
حسین غفاری




نوع مطلب :
برچسب ها : شهید مهدی باکری، شب یلدا،
لینک های مرتبط :




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
عبدالعظیم حسنی
از راست آقای طیبی و من

سنگ قبر میر جلال محدث ارموی
........................................................................
برای مأموریت کاری رفته بودیم تهران (20 آذر 95) بعدازظهر دوست عزیزم آقای طیبی پیشنهاد کرد برویم شاه عبدالعظیم حسنی. 
استراحت کوتاهی کردیم با مترو رفتیم شهر ری و از آنجا حرم. 
حدیثی از امام هادی علیه السلام که می فرماید :
نَّكَ لَوْ زُرْتَ قَبْرَ عَبْدِ الْعَظِیمِ عِنْدَكُمْ لَكُنْتَ كَمَنْ زَارَ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ
اگر قبر عبد العظیم حسنی را در شهرتان (ری) زیارت كنی مانند آن است كه امام حسین را زیارت كرده باشی، 
چشمهای آدم را قلقلک می داد که اشکی بچکانی و خدا را شاکر باشی. 
دم اذان مغرب بود رسیدیم. ابتدا رفتیم نماز خواندیم. 
بعد رفتیم زیارت. 
گوشه حیاط تلویزیون تبلیغاتی بود که علمای مدفون در حرم را می نوشت که ناگاه اسم محدث ارموی آمد. 
رفتم در رواق بین الحرمین قبرش را پیدا کردم و به این عالم وارسته و واقعا محدث و در ضمن همشهریمان فاتحه ای خواندم. عالمی که قدر او در خود ارومیه مغفول مانده است. 
هر چند در زمان مسئولیتم در شهرداری سردیسی از ایشان را در ائللر باغی نصب کردیم ولی این کم است!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 18 آذر 1395 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
رمان«بازگردانده شده» نوشته انوشه منادی در 155 صفحه از سوی انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شده است.
قهرمانان نوجوان رمان «بازگردانده شده» با زاویه متفاوتی به جنگ پرداخته اند. 
این رمان  به موضوع درگیری های کردستان عراق و کردستان ایران در دوران جنگ تحمیلی می پردازد. 
این کتاب روایت گر زندگی سه دوست است که در غیاب مردهای روستای بژی در عراق مجبور به اداره ی خود و خانواده هایشان هستند. آن ها به روایت زندگی عادی خود و جغرافیای جنگ برای ما می پردازند. «به روژ» راوی ماجراست و «ژیار» و «پش کات» دیگر قهرمانان کتاب هستند.
این کتاب با تصویرسازی زیبایی از واقعه جنگ که در آن سو(عراق) همچون شبح مرگ است و وقتی از دست صدام به سمت ایران فرار می کنند جلوه دیگری را از جنگ می بینند. 
پیشنهاد می کنم این رمان را حتما بخوانید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 69 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :