تبلیغات
بیدمشک
 
بیدمشک
شمیم آشنای دوست
شنبه 2 خرداد 1394 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
خرمشهر
از راست ؟، جعفرصادق افخمی نیا، حجت الاسلام ولی پور، جواد قریشی، حسین غفاری

خرمشهر
مسجد جامع خرمشهر


خرمشهر
پل خرمشهر از راست جعفرصادق افخمی نیا، حسین غفاری 
......................................................................
سال 69دلمان هوای منطقه را کرده بود. جعفرصادق افخمی نیا با بچه های اهواز که آن زمان آقای فرامرزی هم آنجا بود هماهنگی کرد و بنده به همراه افخمی نیا و برادران جواد و قاسم قریشی رفتیم جنوب. چند روز بعد عید بود.
رفتیم دزفول و مقر لشکر را دیدیم که حکایت مفصلی دارد. 
بعد هم رفتیم خرمشهر. 
هنوز شکل آبادانی به خود نگرفته و بود و می شد حال و هوای یک شهر جنگی را دید. 
مسجد جامع را هم دیدیم که از دور عکسی از آنجا انداختم تا اسیر پاساژ و بازار و ... نشده!
تا عصر همانجا بودیم و مناطق عملیاتی را می رفتیم و خاطره ها را تازه می کردیم. عصر رفتیم و در مسجد نماز خواندیم. 
از مسجد که آمدیم بیرون یک ماشین بنز مدل بالایی نگه داشت و یک دختر خانم بزک کرده از من سوال کرد : 
کنار دریا کدوم وره!؟
من هاج و واج ماندم در همین حال و هوای من ماشین گازش را گرفت و رفت. 
دو دستی زدم توی سرم و با خودم گفتم هنوز 2 سالی از جنگ نگذشته که کنار دریا را در خرمشهر از ما می پرسند و ...
همانجا با زبان شعر با دوستان شهیدمان حرف زدم که تقدیم می کنم به مناسبت روز آزادی خرمشهر.
ای عاشقان ای عاشقان رفتید در باغ جنان 
هم راضیه هم مرضیه در باغ های جاودان 
ای سرخوشان از باده ها ای مست های جرعه ها 
ای ارجعی بشنیده ها رفتید و ما اندر فغان 
ای مطربا جنبان جرس رفتند عشاق از قفس 
برخیز و زین می کن فرس تا در رسی بر کاروان 
خامیم ما را جام ده یک وعده بهر کام ده 
یک حرف از آن نام ده ما را رهان کن زین جهان 
بار دگر آواز کن بر عاشقان در باز کن 
بار دگر اعجاز کن در فصل عشق ای باغبان 
بار دگر گلچین کن بر خلد خود آذین کن 
اجرای آن آئین کن زین دار ما را وارهان 
خاموش شو ای قصه گو کمتر از آن دردانه گو 
یکدم فرو مان از سخن اسرار را ستار مان
10 فروردین 69، مسجد جامع خرمشهر




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 31 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

باغ به سر جلوه زیبا كشید

شاخه شكوفه به رخ ما كشید

تا كه خبر دار شد از حال باغ

چهچهه بلبل به ثریا كشید

دام تنیده است چمن در چمن

در دل خود صد گل رعنا كشید

باز به خدمت بر این باغ و راغ

آدم و عالم سری اینجا كشید

چشم فلك منتظر گلخنی است

كین همه گل تا بر اعلی كشید

تازه گلی می شكفد با صفا

باز صفا تا صف علیا كشید

حُسن به یمن قدمش شادكام

بهر نظر غنچه سری وا كشید

قبله نمای رخ جانانه است

جان همه روی به دریا كشید

باغ ولایی, نبوی یادگار

پرده ز روی گل نوپا كشید

هست هنوزش همه حیران ازین

پرده كه خلاق در اینجا كشید

باغ «حسن» داشت , «حسین» اش رسید

«سرخی» ازین «سبزی» از آنجا كشید

 

حسین غفاری 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 28 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
چند روز پیش کسی آمده بود و صحبتی داشتیم. این آقا سید عزیز حالا که مشکلی برایش پیش آمده بود داشت از روزگار می نالید. 
لابلای صحبتش حرف جبهه و جنگ کرد. 
می گفت اگر لیاقت داشتیم ما هم بین آن چهل و چند نفر مفقود می شدیم. 
تازه فهمیدم ایشان رزمنده بوده .
از گردان و موقعیت و ... پرسیدم. 
گفت در گردان «حر» لشکر عاشورا بوده. حرف زنده دل فرمانده گردانشان شد. 
از برادر زنم «دادود چکمه دوزی» گفتم و عکسش را نشان دادم. 
و یک عکس پر از شهید گردان حر!
ایشان هم تازه فهمید ما در جبهه بودیم. 
آرامتر شد 
عکس دیگری از گردان حر قبل از عملیات نشانش دادم.
در عکس یکی را نشان داد و گفت این منم. 

نمی خواهم در این عکس کسی را معرفی کنم. بچه های گردان حر قبل از عملیات (فاو)
..................................................................
با خودم میگویم چرا ما تا تقی به توقی می خورد می گوئیم کاش آن روزها شهید شده بودیم؟!
اگر آن امتحان بود، الان هم این امتحانات وجود دارد. 
شاید قسمت ما این بوده که بمانیم و برخی خون دلها را بخوریم!!
هم فراق دوستانمان را تحمل کنیم. هم تغییر چهره برخی را در این روزها ببینیم. 
زندگی امتحان بزرگی است. ولی گاه ما آن را حس نمی کنیم .
زندگی جنگ بزرگی است. 
جنگ هر روزه انتخاب حلال و حرام. 
جنگ با وابستگی ها 
جنگ با ارتباطات 
جنگ با سربازان نامرئی
جنگ با نفوذی های فرهنگی 
جنگ با محتوای مجازی و ماهواره و ...
جنگ با مدهایی که می تواند ما را به سقوط بکشد 
جنگ ...
این همه جنگ آغازیده و من در جنگ یک بار روی مین رفتم. 
اما هر روز بارها روی مین هایی می روم که مرا به هلاکت معنوی می کشاند. 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 26 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

در جهانی كه زمستان شقایق دارد

               ریسمانی ز بلندای قُلل نازل شد

تا كه از سایه رهانیده به رفعت ببرد

              مردمی را كه در آن بستر پست

                                بنشستند كه شب كی برود

 چشم ها منتظر دستی هست

   كه بیاید نفسی پنجره را باز كند

        قفسی را كه در آن نبض زمان جاری هست

                                            بشكند تا كه مقید نشویم

....

آسمان لبریز است

جام ها پی در پی

و زمینِ تشنه

منتظر تا برسد آوایی

         تا كسی مژده دهد

                    كه زمین و ملكوت

                                  به هم آمیخته اند

و كسی از دل نور, خبر آورده بخوان

و مخاطب حیران

همه ی گوش زمین در اینجا

                 و لسان همه عالم اینجا

                        و پیامی كه همه عالم را

می تواند ببرد تا بالا

تا زمین هست و زمان هست

                                   همین لبّ كلام

می تواند ببرد آدم را

و چه زیباست كلام آخر

            كه در این اول بعثت آمد

و بخوان ای حیران

و بخوان آنچه قلم بر تو نوشت

 

شعر: حسین غفاری 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

در باب محاسبه عمل ، از اصول كافى روایتى از امام كاظم علیه السلام نقل شده است كه فرمود: كسى كه هر روز به محاسبه نفس نمى پردازد، از ما نیست . (در صورتى كه محاسبه كند) اگر عمل نیكویى از او سر زده باشد؛ از خداوند طلب زیادى اش كند و اگر عمل نادرستى از او سرزده باشد، استغفار نموده ، توبه كند.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 18 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
در روز سه شنبه هفته گذشته در مراسم هفته معلم چند کتاب که برای آموزش و پرورش کار کرده بودم رونمایی شد.
خصوصاً خاطرات پیشکسوتان خیلی مزه کرد. 
چه اینکه هویت تاریخی و فرهنگی ما در این کتابها به نمایش گذاشته می شود.
اما نکته مهم اینکه حالا که ما در بدر دنبال مطلب از گذشته ایم . حالا برای آینده چه میراثی می گذاریم؟؟؟؟؟

خاطرات محمدرضا معنوی 

خاطرات غفار نصری

خاطرات حسین فیضی پور




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 14 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
در خدمت یک پیرمردی بودم که مرا نصیحت می کرد.
می گفت بیماری دو نوع است : یکی در جسم انسان است. آن را خودت می فهمی ولی دیگران نمی فهمند. 
دیگری بیماری روحی است. مثل حسد، بخل، بداخلاقی و ... که آن را خودت نمی فهمی و دیگران می فهمند. 
اگر گفته اند المومن مرأت المومن برای این است که این امراض روحی تو را نشان دهد. 
..........................................
خیلی از این نصیحت خوشم آمد. گفتم شما هم استفاده ببرید و هم اینکه آینه ای باشید برایم. گاه ما فکر می کنیم که مشکلی نداریم. این غفلت خطرناک است. 
نصایح شما را پذیرا خواهم بود. 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 11 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
حسین غفاری 1393، حسین غفاری 1365
.................................................................
گفتم با خودم یک عکس یادگاری بندازم. 
قیافه ها به جبر زمان تغییر می یابد. 
اما اندیشه ها هم در جبر زمان گرفتارند؟
آیا روحیه بسیجی هم با گذشت زمان تغییر می یابد. 
وقتی به برخی از این آقایان سیاسی که به روزگاری، مدتی هم در جبهه بودند نگاه می کنم و می بینم که چه راحت ، در حد آب خوردن دروغ حرف می زنند و اسمش را می گذراند مصلحت به خودم می لرزم. 
وقتی می بینم برخی برای گرفتن پست و مقام اینگونه له له می زنند و چقدر نماینده و آدم و ... می بینند، به آینده بیمناک می شوم. 
مقام معظم رهبری سالها پیش جمله ای در مورد بسیجی بودن فرمودند و شاخص گذاشتند، گفتند: 
بسیجی یعنی حضرت علی علیه السلام، که تمام وجودش وقف اسلام بود. 
فردا هم روز ولادت آن بسیجی است!
واقعاً برخی مدیران محترم  بروند یکبار نهج البلاغه را بخوانند
بدانند این بسیجی واقعی پای سفره این کارخانه دار و آن کارخانه دار ننشست. 
بگم بگم نگفت ، عمل کرد. 
سراغ پول کثیف نرفت.
در مسند قضاوت، توصیه نپذیرفت. 
و ...
بروید با خودتان یک عکس یادگاری بگیرید. 
ببینید کجای روزگار هستید. 
کاش می شد با علی (علیه السلام) هم عکس یادگاری می گرفتیم. البته نه برای استفاده تبلیغاتی برای انتخابات!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 51 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :