بیدمشک
شمیم آشنای دوست
آنها که دلشان به حال نظام و انقلاب می سوخت در سالهای بعد از انقلاب امورتربیتی را تاسیس کردند. روی معلمان کار کردند تا نیروهایی مخلص را تربیت کنند تا با چشم اندازی دور این نظام را با این تربیت شدگان یاری رسانند. 
اما کم کم گویا ریاست و سیاست بر حاکمان غلبه یافته و هر روز این نظام آموزشی را به سخره فهم غلط و متغیر خود قرار دادند و تقریبااز دهه 70 آموزش و پرورش دچار نوسانات طرحهای آموزشی نظام جدید، قدیم، غیر دولتی، آموزش از راه دور، آموزشکده ها ، آموزش عالی و هزار پستی و بلندی شد که در مجموع نفعی برای نظام آموزشی نداشت بلکه تنها یک عده از این خوان گسترده نفعها بردند. یک روز تیزهوشان راه انداختند امروز می خواهند آن را کم و یا کم رنگ کنند. و فردا و فردا...
یکی آمد برای اینکه دل برخی را شاد کند بزرگترین ضربه تاریخی را به نظام آموزشی وارد کرد و با استخدام نیروهای شرکتی (نیروی خدماتی که کارش با آموزش هیچ سنخیتی ندارد)و بکار گیری آنها در آموزش، ریشه حکومت را که سهل است آبروی اسلام را هم می برد. 
چقدر آدمهای بی سوادی که با این خلا ها دیپلمی و فوق دیپلمی به هم زدند و دارای مدرک شدند در حالی که عاجز از نوشتن دو خط مطلب هستند و این مدرک گرایی و بی سوادی به بدنه دولت هم رسید و الان از زیر هر بوته ای دکتر می روید!!
الغرض آموزش و پرورش شدیدا در خطر است. گاه می شود که پرداختن به موضوعات بیراهه ما را از پرداختن به آموزش باز می دارد. 
با توجه به اعتصابات اخیر به لحاض تبعیض هایی که در پرداختها نسبت به معلمان و عوامل آموزش و پرورش می شود خواستم تاریخ اولین اعتصاب معلمان را در زمان احمد شاه اینجا بیاورم که خالی از لطف نیست: 

حاج میرزا عـبد ‌ ‌الحـسین وحید الملک شیبانی کاشانی، در نـخستین کابینهء سپهدار اعظم(فتح الله‌ خان‌ سردار‌ منصور)که فقط دو ماه‌‌ بیست‌ و یک‌ روز دوام یافت(از چـهارم عقرب 1299 تا 25 هجری 1299)وزیر معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه بود.(در دوران حکومت احمدشاه)

در آن زمان‌ اوضاع‌ ایران‌ سـخت شوریده و نابسامان بود.کـشور در آتـش‌ ناامنی‌ می‌سوخت‌.گردنکشان و یاغیان و دزدان و زورمندان امنیت و آسایش را از میان برده بودند و قدرت حکومت مرکزی سخت سست و لرزان شده بود‌.خزانه‌‌ خالی‌،و دولت از پرداختن حقوق کارمندان درمانده بود.

وزیر مالیه هرچند‌ ماه‌ یک بار بـه جای پول حوالهء کاه و جو یا آجر و گچ به کارمندان می‌داد و اینان ناچار حواله‌ را‌ که‌ جای گرفتن آن غالبا شهرها یا آبادیهای دور بود به نیم‌ بها‌ و ارزانتر می‌فروختند.پرداخت حقوق معلمان نیز بـه هـمین روال بود.وحید الملک،وقتی که‌ وزارت یافت‌،به‌ سبب‌ اعتبار و احترام و نفوذی که در دستگاه دولت داشت،به‌ زحمت حقوق دنبال‌ افتادهء‌ معلمان‌ را به نقد گرفت و پرداخت.اما پس از پایان‌ یافتن دورهء کوتاه وزارت او‌،وضـع‌ کـار‌ به صورت اول بازگشت،چه در تمام مدتی‌ که کابینهء دوم سپهدار زمامدار،و امین‌ الملک‌ وزیر معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه بود،و پس از او هم،پرداخت حقوق معلمان‌ تهران‌،که‌ در آن روز عده‌شان در حدود پانصد نفر بـود،بـا تأخیر و به جنس پرداخته‌ می‌شد‌ و سرانجام‌ ناتوانی دولت به جایی انجامید که حقوق معلمان شش ماه دنبال افتاد‌ و زندگی‌‌ بر‌ آنان سخت دشوار شد.ناچار روز 18 صفر 1340 هجری قمری اعتصاب کـرده، در مـسجد‌ سـپهسالار‌ اجتماع نمودند.دولت به منظور رضـا کـردن آنـان به هر زحمت‌ که‌ بود‌ حقوق‌ دو ماهشان را پرداخت و وعده داد که پس از یک هفته گذشت و اثری از بجاآوردن‌ وعدهء‌ دولت‌ ظاهر نشد،دگربار دسـت از کـار کـشیدند.این بار دولت از در‌ دیگر‌ درآمد:دو نفر از نمایندگان با نـفوذ مـعلمان را،که در حقیقت گردانندهء اعتصاب بودند،به‌ وعده‌ای‌ تطمیع و ارام و مطیع کرد.این دو منافق در میان معلمان‌ جدایی افکندند‌.بدین‌سان‌ اعتصاب بـه تـدریج پایـان یافت و معلمان ناچار‌ دسته‌ دسته‌، ناخشنود و زیان‌رسیده،به کار پرداخـتند.و کمتنی است‌ که‌ در تاریخ فرهنگ ایران این‌ نخستین اعتصاب معلمان است.

منبع : ماهنامه آموزش و پرورش (تعلیم و تربیت) , مهر 1351 - شماره 61صص 28و 29

 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 10 اسفند 1393 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

عراق 1362 عکاس بهرام محمدی فرد
جزیزه مجنون 
............................................................
آیا می شود  قطعات این رزمنده را در پازل شهادت دوباره سر جای خود گذاشت!!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 8 اسفند 1393 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

مهدی‌قلی هدایت در سال‌های پایانی عمر
...........................................................................

مصاحبه ای داشتم با یکی از معمرین فرهنگی که در لابلای صحبت هایش از وزیرانی نام می برد که با تاریخ خاطره همخوانی نداشت یعنی زمان را قاطی می کرد

برای اصلاح مطالب مجبور شدم این فواصل را اصلاح کنم. چند تا از ویزیران را که زمانشان را نگاه می کردم به این فکر افتادم که کلیه وزیران آموزش و پرورش را احصا کنم

از تاریخ آبان 1343 که وزارت آموزش و پرورش پا به عرصه ظهور گذاشته را درآوردم و دیدم که این وزارت قبلا معارف نام داشته بعدها فرهنگ شده و در نهایت آموزش و پرورش لذا از اول یعنی از دوره ناصر الدین شاه که علی قلی خان اعتضاد السلطنه را در 1239 شمسی به این امور گمارده وزرا را احصا کردم که در این خصوص کتاب ارزشمند اقبال یغمایی به نام وزیران علوم و معارف و فرهنگ ایران کمک شایانی به من کرد. البته این کتاب وزرا را تا سال 1331 نوشته است

در هر حال در هنگام مطالعه این کتاب برخی وزرا ویژگی هایی داشتند که جالب بود. که گه گاه آنها را منتشر خواهم کرد

در مورد مهدی قلی خان هدایت که در واقع پنجمین وزیر است نکته ای بود که لذت بردم. ایشان اشعاری برای کودکان داشته و مطالبی را به عنوان نکات درسی برای آنها نگاشته است یک مطلبش در باب ریاضیات بود که دیدم چقدر اخلاق و ریاضی و ادب در هم آمیخته و این می تواند سر مشقی برای معلمان ما باشد:

 

تفریغ حساب

جعفر دید که هر وقت پسر همسایه یک فرمانی برای مادرش می برد دو سه شاهی به او می دهد. جعفر هم گاهی برای مادرش فرمان برده بود. به خیال افتاد سیاهه ای برای مادرش بنویسد. نوشت

دو دفعه دنبال هیزم رفتم، هر دفعه سه شاهی ، می شود  شش شاهی

دو دفعه دنبال زغال رفتم، هر دفعه سه شاهی ، می شود  شش شاهی.

پنج دفعه فرمانهای دیگر بردم، هر دفعه سه شاهی ، می شود  پانزده شاهی   

جمع: 27 شاهی

سیاهه را نوشت داد به مادرش که این را از تو طلب دارم . مادر سیاهه را خواند و خندید و هیچ نگفت تا وقت شام رسید. 27 شاهی را گذاشت در بشقاب جعفر، صورتحسابی هم پهلوی آن گذاشت. بالای صورت نوشته بود قرض جعفر به پدر و مادرش

قیمت شیر و پرستاری دو سال، سالی یک ماچ، می شود دو ماچ

شش سال شام و ناهار ، سالی یک ماچ می شود شش ماچ 

شش سال کفش و کلاه ، سالی یک ماچ می شود شش ماچ

جمع 14 ماچ 

جعفر همین که سیاهه را خواند رنگ رویش سرخ شدو از خجالت عرق کرد. برخاست دست مادرش را بوسید، پولها را پس داد و گفت: غلط کردم . فهمیدم که من هیچ وقت نمی توانم هر قدر فرمان ببرم تلافی محبت های ترا بکنم. هر وقت فرمان داری به من بده که از دل و جان می برم و قول بده که از سر تقصیر من گذشته ای و هیچ در دلت نمانده

مادر گفت قبول کردم ، اما ماچها را باید بدهی .

...................................





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 5 اسفند 1393 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
سرو قامتان
نام کتاب: سرو قامتان(مروری بر زندگی نامه سردار شهید علی اکبر کاملی)
نویسنده: ژیلا مرادی

انتشارات کتاب خوبان؛ کنگره سرداران و 12 هزار شهید استان آذربایجان غربی

چاپ اول 1393

...............................

در نوشتن کتاب اولین چیزی که باید مد نظر قرار داد این است که قالب کتاب چیست؟

سرگذشت پژوهی است؟

زندگی نامه است؟

خاطرات است ؟

مستندات است ؟

عکس است؟

داستان است؟

دل نوشته است و یا ...؟

در کتاب سروقامتاتن با آن شماره یک که بالای سرش خورده که گویا قرار است برای دیگران هم به شماره بیاید قالب نه از داستان داستان است که گاهی عباراتی در قالب داستان از آن به چشم می خورد و نه انچنان که نامگذاری شده مروری بر زندگی است. کلمات بکار برده شده بیشتر دل نوشته را می ماند که گاه شعارگونه در ذوق می زند. 

خیلی از افراد و زمانها هم مستند نشده تا چیزی دستگیر آدم شود. 

جدای از نقد محتوایی که جای خود را دارد این کتاب از نظر شکلی نمی تواند با مخاطب ارتباط برقرار کند و نمی توان با خواندن این کتاب «سردار» بودن اکبر را از این کتاب فهمید. 

تنها همنشینی با آقا مهدی باکری نمی تواند آدم را سردار کند!

در محتوا نیز گاهی به تعارض ها و غلوهایی برمی خوریم که شایسته نیست که ما افراد را اینگونه بی جهت بزرگ کنیم. به عنوان مثال این کتاب اکبر را در سالهای 51 و 52 انقلابی معرفی می کند!که می خواهد جشن ششم بهمن را به هم بزند  و می زند ! و این در حالی است که او 13 سال دارد و در ارومیه انقلابیون و سیاسیونش از 55 به آنطرف فعالیت داشتند.

یا نشان دادن عکس امام در آن سالها! به حبیب

یا بردن 40 سپاهی به لولان ! که آنها نیروهای پایگاه ثار الله بودند نه سپاه که بنده عکسهایشان را یکبار منتشر کردم. 

یا پیدا کردن جنازه اکبر که توسط میراب نوشته شده در حالی که واقعیت امر چیز دیگری است ...

لذا این کتاب به یک روتوش شکلی و محتوایی جدی نیاز دارد. 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 30 بهمن 1393 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

نام کتاب : توتستان (برشی از زندگی شهید نادر علیزاده در قالب داستان)

نویسنده قاسمعلی فراست

انتشارات کتاب خوبان؛ کنگره سرداران و 12 هزار شهید استان آذربایجان غربی

چاپ اول 1393

.....................

قبل از انتشار این کتاب را دیدم ولی نه به قصد خواندن، کسی هم از من نخواست تا نظری بدهم.

بعد از انتشار طبق معمول که سهمیه مان را گرفتیم، گذاشتمش تو نوبت خواندن. امایکی از دوستان از من خواست تا زودتر نظر مرا در باره کتاب بداند.

چند حالت برای این موضوع متصور است:

1) کسی که کتاب را می خواند نادر علیزاده را نمی شناسد.

2) کسی که کتاب را می خواند  نادر علیزاده را می شناسد.

 شهید نادر علیزاده

در این دو حالت از منظر اول باید ببینیم داستان چگونه است. مثل خیلی از کتابهایی که می خوانیم ببینیم سیر داستان ما را اقناع می کند. شخصیت های داستان خوب پرداخت شده اند و ....

اما وقتی آدم شخصیت داستان را می شناسد و با او مدتی زندگی کرده کار کمی مشکل می شود. وقتی کتاب خوانده می شود احساس می کند که این شخصیت زائیده ذهن نویسنده با آن شخصیت نقش بسته در ذهنش متفاوت است. لذا این خودش یک نوع آسیب است برای نقد.

در هر صورت از منظر نوع اول خواندن، باید بگویم نویسنده محترم، کتابهای خوبی در حوزه دفاع مقدس دارد (آن‌ روزه‍ا، آوازهای ممنوع، نیاز و...) و در این کتاب هم خواسته احساسات یک انقلابی را و درگیری های عاطفی او را به تصویر بکشد. و در برخی جهات هم موفق بوده است اما به نظر می رسد ضعف هایی در این کار داشته است. فارغ از اینکه این شخصیت نادر علیزاده است باید گفت :

1.این شخصیت بسیار کودک می نمایاند. نویسنده هیچ سابقه و فعالیت انقلابی از او نمی دهد. لذا تصویری از سن و سال و وضعیت نداریم.

2.در درگیری عاطفی این شخصیت با مادرش گویی تعمد و اغراق وجود دارد.

3.این آدم یکباره در هنگام کشتن سرگرد عباسی یک چریک می نمایاند.

3.برادر نادر، فردی به نام ناصر است که کار در سپاه برایش گویی حکم اداره را دارد می رود و می آید.

4.هرچند نویسنده در لابلای داستانها گاه و بیگاه با وارد کردن اخبار روزنامه ها خواسته تصویری از جریانات جاری آن موقع ارایه کند مثل وقایع قارنا شهادت سلطان بیگی ، 14 شهید و ... اما حداقل برای من آن فضا احیا نشد.

حال اگر این داستان را در حالی بخوانیم که با شخصیت نادر آشنا هستیم مشکل زیاد می شود چرا اینکه نتوانسته آن شخصیت را بازآفرینی کند. البته این ضعف خیلی از ماهاست که واقعاً نتوانیم زوایای چند بعدی افراد شاخص را قلمی کنیم.

1. با این اوصاف، نادر که زمین و زمان را به هم می دوخت اینجا اسیر مادر است.

2.شخصی که حتی با شهید مهدی امینی در شرکت راه ساختمانی برای انفجارات کار کرده . سابقه انقلابی و مبارزه دارد.  با اسلحه آشناست .

هرچند متولد 13 بهمن ماه 1341 و شهادتش در اول شهریورماه 1359 است و با این حساب 18 سال سن دارد باید در پردازش شخصیت ایشان بیشتر دقت کرد که چگونه یک پسر 18 ساله این همه جسارت، نخبگی و پختگی از خود نشان می دهد.

شهید نادر علیزاده

3. محله دره چایی که ویژگی های خاص خودش را دارد و نقش موثری در شکل گیری نادر داشته و آدمهای این تیپی در آنجا یافت می شده پرداختی به آن نشده است.

4. در برخی جاها تناقضاتی را با روایت داستان در «کوه روی شانه های درخت» می بینیم که آن کتاب هم در باره نادر علیزاده به قلم خانم نرگس آبیار است. اما پاسخی منطقی نمی یابیم.

دیگر شخصیت های داستان مثل بهزاد دربندی ، ناصر علیزاده، اوستا (احتمالا اسدالهی)، اروج و ... بسیار کمرنگ و ضعیف هستند.  

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 26 بهمن 1393 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
آقایی از علما چند وقت پیش به ما مراجعه کرد و گفت در ارومیه چرا حوزه فقاهتی نبود و مسایل دیگر .
گفتم این مطالب در حوزه خود شماست شما باید علت یابی کنید. 
بنده به جهت مطالعاتم گفتم علمای ارومیه ای زیادی را می شناسم که در تاریخ مضبوطند. 
اما چرا در ارومیه رحل اقامت نداشتند جای بحث دیگری است. 
در هر صورت چند وقت پیش با حاج آقا سلامتی صحبتی داشتم نام دو عالم را برد که من نشنیده و ندیده بودم. 
آیت اله رکعی و حصاری. بالاخره چکیده ای از آنها پیدا کردم لذا جهت اطلاع دوستان اینجا می گذارم.


آیت ‏الله شیخ محمد ركعى جوادى فرزند مرحوم عباسعلى از علماء اعلام و آیات باهرات سبحانى بودند كه در قم رحل اقامت افكنده و به عبادت و بندگى خداى تعالى شب و روز خود را مى‏گذرانید وى در سال 1343 قمرى (1304 ش) از رضائیه به قم آمده و از محضر و درس و بحث مرحوم آیت‏الله حایرى استفاده نموده آنگاه به تدریس متون فقه و اصول و تربیت عده‏اى از محصلین پرداخته تا روز جمعه 21 ذى‏الحجه 1392 (1351 ش)كه بنابر پیش‏بینى قبلى خود دعوت حق را لبیك اجابت گفته و به سراى جاودان خرامیده است. آن مرحوم بنابر گفته آیت ‏الله العظمى نجفى مرعشى مدظله سلمان عصرش بود در زهد و تقوا و تا آخر عمرش در یك منزل مخروبه اجاره‏اى سكونت داشت كتب نفیس خطى داشت كه بنا بر وصیتش اهداء و وقف كتابخانه آیت‏الله العظمى نجفى نموده و نگارنده آنها را دیدم كه متعلق به چهارصد سال قبل بود فرزندان برومندى دارد كه در سلك روحانیت و از سربازان ولى عصر ارواحنا فداه مى‏باشند كه به اسامى زیراند 1- شیخ محمدتقى 2- شیخ محمدحسین 3- آقاشیخ على ركعى جوادى 4- میرزا عبدالحسین ركعى كه از اخیارند. 


..............................................................................
آیت اله حصاری ارومیه

آیت الله سید ابوالقاسم حصاری فرزند میرمجید, در سال 1309 ش در ارومیه در محله ی قبرستان شرف به دنیا آمد. مقداری از مقدمات علوم دینی را در مسجد جامع ارومیه فرا گرفت و بعد عازم قم و سپس به نجف اشرف عزیمت کرد. 20 سال یک سره در نجف ماندگار شد. او از شاگردان آیت الله العظمی خوئی و حکیم بود.

آیت الله سید ابوالقاسم حصاری , در فقه و اصول و تفسیر و اخلاق یک نمونه کامل از تقوی و فضیلت اسلامی در گفتار و کردار, استاد عالی و رکن اصلی علوم هئیت و ریاضیات نجف اشرف و از بنیانگذاران و مبتکران انقلاب فکری و تلفیق علوم جدید با مسائل مستند و اصیل مذهبی بود.
در سال 1353 ش در طی اخراج شیعیان توسط رژیم بعث صدام, به ارومیه آمد و در داش مسجد اقامه نماز جماعت را بر عهده گرفت. بعد از یک سال در سن 45 سالگی که هنوز به علت اشتغال به درس ازدواج نکرده بود, به روز 2 جمادی الاول 1395 ق مطالق با 24 اردیبهشت 1354 ش در شهر ارومیه به مرگ مشکوکی, که گویا ساواک, در آن بی تأثیر نبود در گذشت.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 21 بهمن 1393 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
هم یاد والفجر ی ها بخیر که این انقلاب را به پیروزی رساندند 
و هم یاد والفجر 8 ی ها بخیر ....
یاد مصطفی جهانگیرزاده که در طلیعه پیروزی انقلاب شهید شد
یاد یوسف غفاری پسر عمویم 
یاد صمد حاجیلو دوست بسیار عزیزم
و ...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 14 بهمن 1393 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
سعید خیرآبادی
از راست سعید خیرآبادی و من (ناحیه 3 بسیج ، مسجد لطفعلی خان سال 66)

کاملی ریحانی
از راست شهید اکبر کاملی و میریعقوب ریحانی (پادگان شهید باکری دزفول قبل از عملیات تکمیلی کربلای 5)

مهدی کاملی
نشسته از راست اولین نفر شهید مهدی کاملی (کرمانشاه)

نقی عصمتی
نفر اول ایستاده از راست محمدنقی عصمتی 

انسجام فکری خوبی ندارم اما نمی توانستم از دوستان شهیدم بگذرم که در بیت المقدس 2 در ماووت زمین را ترک گفتند. 
نام آنها حداقل چیزی بود که فعلا در این پست می گذارم. 
با آن چهار نفر رنگی در خیلی جاها بودیم . خصوصا در گردان قاسم. 

یاد تمام شهیدان بخیر 
برای شادی روح شهیدان صلوات 

نام شهد نام خانوادگی      تاریخ شهادت

.....................................................

سیدمحمدقریشی قلعه جوق 67/01/21

داود       بدلی شجاع       67/03/22

محمد    خضرلو              66/12/08

سعید    خیرآبادی           66/11/03

میرعزیز  ذاكریكانی          66/12/24

میریعقوبریحانی شیشوان66/11/12

وحید      صورتگر              66/10/29

محمد    صیادی فرقلی لو 66/12/26

محمدرضاعباسی چوبتراش 67/04/29

محمدنقی عصمتی          66/11/01

جمیل    عطایی بخشنده  67/01/03

صفر       قاسمی دیزجی  67/01/11

علی اكبر         كاملی    66/11/02

مهدی    كاملی راد          66/10/30

زلفعلی  مولایی              67/04/22

رسول    نیری جوان         66/10/29

 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 48 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :