بیدمشک
شمیم آشنای دوست
سه شنبه 27 شهریور 1397 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
از روضه های استاد فاطمی نیا منقول از وبلاگ fateminiya.blog.ir

روضه قمر بنی هاشم علیه السلام/صوت

در مکتب کربلا همه چیز به نمایش گذاشته شده بود. صفات عالیه به نمایش گذاشته شد. آقا قمر بنی هاشم علیه السلام باب الحوائج است. خدایا! به عظمتش قسمت می دهیم که امشب همه ما را با دست پر از اینجا بیرون ببر. صحبت در مورد آقا زیاد است. ما عقلمان نمی رسد. همین جمله بس که امام زمانش به او گفت:(بنفسی انت)(1)؛ عباس! جانم به قربانت. امام حسین علیه السلام به او گفت. همین بس است. قمر بنی هاشم علیه السلام یک نسل درخشانی داشته است. و روز شهادت دو آقازاده داشت. یکی اسمش عبدالله بود، یکی عبیدالله. آن طور که من در کتب دیدم، به کرم پروردگار نسل حضرت، از عبیدالله بوده است. می توان گفت که در طول تاریخ، قمر بنی هاشم علیه السلام یک فرزند بی مزایا نداشته است. تمام فرزندانش یا خطیب بودند یا امیر بودند یا شاعر بودند. یکی از شعرای بزرگ عصر عباسی شاعری است به نام فضل بن حسن. می دانید او کیست؟ فضل بن حسن کسی است که در دنیای ادب روی او حساب می کنند. آن طور که یادم هست شاید اینطور باشد که نسبش اینطور به قمر بنی هاشم می رسد: فضل بن حسن بن محمد بن حسن عبیدالله بن عباس بن علی علیه السلام. نسب این شاعر به خود آقا می رسد.در تاریخ می نویسد: اول کسی که مصیبت قمر بنی هاشم علیه السلام را به شعر گفت، همین فضل بن حسن بود. می دانید چه می گفت؟ گفت: 
احق الناس ان یبکی علیه - فتی ابکی الحسین بکربلا 
گفت: سزاوارترین جوان و جوانمردی که اشک ها برای او ریخته شد، جوانی بود که حسین علیه السلام را در کربلا به گریه آورد. این جوان چه کسی بود؟(أخوه) برادرش بوده. 
اخوه و ابن والده علی - ابوالفضل المضرج بالدماء 
برادرش ابوالفضل بوده که به خون آغشته بود. من ایراد گرفتم بر مورخین گفتم که شما راست می گوئید. فضل بن حسن این شاعر بزرگ، این سید جلیل، اول شخصی بوده که مصیبت جدش را به شعر درآورده ولی قید بزنید. بگویید: اول شخص از طبقه مردان والا می دانید اول شاعرش که بوده. اول شاعر قمر بنی هاشم، مادر داغدارش ام البنین علیها السلام بوده است. این خانم، خیلی بزرگ است. مصیبت آقا هم خیلی بزرگ است. مروان دشمن شماره یک اهل بیت علیهم السلام بود. وقتی به حاشیه قبرستان بقیع رسید گفت: این خانم چه کسی است که گریه می کند؟ گفتند: مادر عباس علیه السلام است. از اسب پیاده شد، ایستاد و گریه کرد! یکی از اولیاء به من گفت که یک نفر رفت منبر مصیبت قمر بنی هاشم را خیلی مکشوف کرد. گفت: یکی دیگر امیرالمؤمنین را دیده بود که رنگ آقا تغییر کرده بود. یک قدری باید پرده داشته باشد. ما نمی فهمیم، از اسرار ولایت است. خلاصه خانم در قبرستان رفت. اشعاری دارد که من هیچ وقت جرأت نمی کنم بگویم. حالا محرم است دو تا را می گویم. یکی این است که زمزمه می کرد که دیگر به من ام البنین نگوئید. من بنینی(2) ندارم. یکی هم این بود که خیلی جگرم را می سوزاند: یا لیت شعری و کما اخبروه بأن عباس قطیع الیمین؛ کاش می دانستم که آیا راست می گویند دست عباسم را بریدند. حالا آن شعر شاعر که نوه آقا بود. آن هم شعر مادرش؛ یک شعری گمنام که شاعرش و مدرکش را پیدا نکردم برایتان بخوانم. خدا جزای خیرش بدهد توشه کربلا باشد. شعر مرا دگرگون کرده می گوید: ای زائر قمر بنی هاشم! تو آنجا که رفتی سر از پا نمی شناسی اما بیرون حرم با خودت قرار بگذار که بعضی کلمات را نزد ضریح نگویی. و لا تذکرن عنده سکینة فأنه اوعدها بالماء(3)
ما امروز در مجلس ظهر یک جهتی بود که متوسل به حضرت قمر بنی هاشم علیه السلام شدیم. اینجا هم همین توسل را پیدا می کنیم. باب الحوائج است. در مورد این آقا عقلمان نمی رسد چه چیزی بگوییم. از عقول ما خارج است. برای اینکه معصومی پیدا می شود در مورد او می گوید:(رحم الله عمنا عباس کان نافذ البصیرة)؛ خدا عمویمان عباس را رحمت کند که بصیرتش نافذ بود. یعنی چشم قمر بنی هاشم علیه السلام پرده را می شکافت. معصوم دیگری که امام زمانش علیه السلام باشد یعنی مولایمان ابی عبدالله علیه السلام می دانید، تاریخ صحیح می نویسد که وقتی با او حرف می زد می گفت:(بنفسی انت)(4)؛ عباس! جانم به قربانت. وقتی یک آقایی اینطور باشد تو را به خدا عقل ما می رسد درباره او چیزی بگوییم؟! ای قمر بنی هاشم! ای آقا! ای آقا! من زبان ناقابلم بسته است ولی الحمدالله یقین حاصل شده که حتی تو دست رد به سینه کافر هم نزدی. 
دوستان را کجا کنی محروم - تو که با دشمنان نظر داری 
با تمام جانم دارم می گویم. آقا قربانت بروم. بر من ثابت شد که جواب یهودی و نصاری را داده ای. ای پسر امیرالمؤمنین! آقا شفاعت تو خیلی قوی است. شفیع ما باش. از خدا بخواه مشکلات ما را حل کند. تو که اینقدر مقام داری. می فرمایند:(تمام شهداء آرزوی مقام قمر بنی هاشم را دارند)(5)
کاروان کربلا وقتی بر می گشت یک سخنگو داشت. سخنگو آمده بود. هر کس سراغ هر کس را می خواست بگیرد می رفت از او می گرفت. می گفت: پدر مرا ندیدی؟ عموی مرا ندیدی؟ برادر مرا ندیدی؟ آی مردم! آی جوانها! یک وقت دیدند این سخنگو دست و پایش را گم کرد.یک وقت دید که علیا مخدره ام البنین علیها السلام آمده است. گفت: جواب همه را دادم؛ به این خانم چه بگویم؟ چهار تا پسر فرستاده است. می دانید که آدم های عاقل، خبرهای وحشت بار را تدریجا می گویند و حتی خبرهای مسرت بار هم باید تدریجا داده شود. خدا را قسم می دهم به این آقا، آن دسته از آزادگانمان را که به آغوش خانواده اشان بازنگشته اند، همه شان را به سلامت بازگردان! وقتی این آزاده ها می آمدند من پیش بینی می کردم چند تا مسئله اتفاق بیفتد. بعضی ها در خانه می رفتند و به مادر می گفتند: پسرت آمده. پسرش نه سال در زندان بعثی بوده، موردی پیش آمده که مادر افتاده، غش کرده، سکته کرده. از این خبرها بود. من می گفتم اگر آزاده دیدید اول یک تلفن بزنید، بگویید مثلا آزاده ها دارند می آیند شما خبر دارید؟ بعد یواش یواش بگویید من رفیقش را دیدم، آنها می گفتند که شاید او هم بیاید. اینطوری بگویید. بعد هم یک زنگ بزنید بگویید: احیانا، شاید، آمده باشد بروید ببینید. خبرهای مسرت بار، وحشت بار، هر دو تدریجا باید گفته شود. روایت نشان می دهد که سخنگوی کاروان کربلا این چیزها را ملاحظه می کرده است. چهار تا پسر است چه بگوید؟! وقتی توصیف کرد که در کربلا چه خبر بوده است. خانم پرسید:(مقام مادر قمر بنی هاشم علیه السلام خیلی بالاست. اسراری در آنجا هست. فرمود: در کربلا چه خبر؟ قریب به این مضامین. گفته باشد خانم! بعضی از فرزندانتان شهید شدند. سؤال را تکرار کرد همان جواب را شنید. مادر قمر بنی هاشم علیه السلام است. زن معمولی نبود. یک دفعه دیدند که خانم غضبناک شد. یک طوری گفت که آن سخنگوی کاروان لرزید فرمود:(قد قطعت میاة قلبی)؛ رگهای قلبم را بریدی. چرا جوابم را نمی دهی؟ گفت: خانم! مگر من چه کار کردم؟ دوبار سؤال فرمودی من هم دوبار جواب دادم. فرمود: نه! اولادی و من تحت الخضراء کلهم فداء لابی عبدالله. گفت از چیز دیگری می خواهم بپرسم. حسین کجاست؟ تمام اولاد من که این زیر این آسمان است فدای حسین شوند! حسین کجاست؟ ادبش را نشان داد. عظمتش را نشان داد. عباس از دست داده است سه تا آقازاده دیگر را هم همینطور. قبرش هم در قبرستان بقیع است. ان شاء الله خدا قسمت کند همه مان با هم برویم. بقیع که آدم می رود، مالک گریه خودش نمی شود. البته علت اصلی این را تا حالا نگفته بودم حالا می گویم. علت اصلی آن چهار تا امامند. اما بعید نیست آن اشکهایی که این خانم آنجا ریخته دخیل باشد. آخر ام البنین آنجا خیلی گریه کرده است . دشمن گوش داد از اسبش پیاده شد و اشک ریخت. گفت: خانم کیه؟ گفتند مادر عباس بن علی! گفت حق دارد. بیست سال است کم یا زیاد مختصر منبر می روم به خودش قسم تاسوعا من یک دفعه حدیث نفس کردم که بگذار همه شعرهای خانم را بخوانم دیدم نشد. نشد فقط یک بیت را انتخاب کردم که این هم تند است. حالا نسبت به بقیه بهتر است. می دانید چرا دشمن گریه کرد؟ چون شنید که مادر می گوید: یا لیت شعری و کما اخبروه و بأن عباس قطیع الیمین؛ کاش می دانستم که آیا راست می گویند دست عباسم را بریدند؟ واقعا دست عباس را بریدند؟ این یک شعر برای مادر است. یک شعر هم است که صاحبش را هنوز پیدا نکرده ام چون می دانید روایت و شعر را با مأخذ می گویم. صاحب این بیت شعر هر کس است خدا به او جزای خیر بدهد. این را به عنوان توشه کربلا می گویم. نمی خواهم خوشتان بیاید. اما به فضل الهی همه مان ان شاء الله کربلا می رویم. وقتی می رویم این یک بیت شعر باید توشه سفرمان باشد. می دانید شاعر چه می گوید؟ اول آماده ات می کند و بعد می گوید: چند سال است که کنار قبر عباس علیه السلام حاضر نشدی. هر چند بعضی هایتان اصلا ندیدند. تا آنجا بروید سر از پا نمی شناسید. عاشق خیلی حرفها می زند. می گوید: ولی خواهش می کنم با خودت قرار بگذار، یک کلماتی هست که استثنائا آنها نباید در کنار ضریح حضرت قمر بنی هاشم علیه السلام به زبان بیاید. آن حرم، یک آدابی دارد. آماده ات می کند، یک بیت است؛ اما با جان آدم بازی می کند می گوید زائر به یادت بسپار که: 
و لا تَذکُرنَّ عنده سکینة
آنجا رفتی، اسم سکینه را به زبانت نیاوری ها. 
فانه اَوعَدَها بالماء(6)

پی نوشت:
-----------------------

1) الوقایع و الحوادث، ج 3، ص 12. منتهی الامال، ج 1 ص 706. 
2) پسرانی 
3) اگر آنجا رفتید نام سکینه را نیاورید چرا که حضرت علیه السلام، وعده آب به این خانم علیها السلام داده بود.
4) الوقایع و الحوادث، ج 3، ص 12. منتهی الامال، ج 1، ص 706. 
5) الخصال، ج 1، 68. 
6) چرا که حضرت علیه السلام، وعده آب به این خانم علیها السلام داده بود. 



fateminiya.blog.ir




نوع مطلب :
برچسب ها : روضه، فاطمی نیا، محرم 97،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 25 شهریور 1397 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
امروز صبح یکی از دوستان ناغافل پرسید فهمیدی آقای غلامدل هم فوت کرده؟ 
موهایم سیخ سیخ شد و گفتم کی؟ 
گفت پنجشنبه چهلم اش بود. 
باور نکردم تا اینکه عکس اطلاعیه اش را فرستاد. 


آقای نادر غلامدل یکی از افرادی بود که در زمان جنگ از پایه گذاران بسیج دانش آموزی شده و بعدها در نضج گیری پایگاه ثارالله ارومیه نقش عمده ای داشت. خدایش این غلامِ دل را رحمت فرماید.

ایستاده از راست: ؟، یحیی عقیلی، شهید فرخ حیدری، علی تمکین­وش، حسین اللهویردی­زاده، مهدی عیدنژاد، علی پارسی­نیا، ؟ نشسته از راست: محرم تیزکارد، شاهرخ حیدری، شهید جعفرصادق کاملی، نادر غلام­دل، شهید براتعلی حقیقی، شهید امیر پورعین­اله، حسین عزیزعلی(روستای حکی، تابستان62)






نوع مطلب :
برچسب ها : پایگاه ثارالله، نادر غلامدل،
لینک های مرتبط :
شنبه 24 شهریور 1397 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
در مطالعاتم گاهی به پژوهش هایی برخورد می کنم که متاسفانه در قفسه ها خاک می خورند. 
امروز 3 پژوهشی را که دیدم توصیف می کنم: 

1. مدخل منابع و مآخذ قوم شناسی قومیتهای غرب آذربایجان غربی
این طرح پژوهشی توسط آقای علی خادم علماء و به سفارش اداره کل امور اجتماعی و انتخابات استانداری در سال 1374 انجام گرفته است.
این پژوهش که جا داشت تبدیل به یک کتاب شود در 685 صفحه تدوین شده است. این منابع و اسناد شامل فرامین، حواله ها ، قباله ها، اسناد رسمی، کتابها و مقالات است که از منابع زبانی  فارسی، عربی، کردی، آشوری، ارمنی، یهودی، روسی، آلمانی، انگلیسی، فرانسوی، ایتالیایی، دانمارکی و ترکی استانبولی استفاده شده است و شامل : 
اکراد، آشوری ها ، ارامنه،مسیحیان، یهودیان، اهل حق، گوران، یزیدی، علی اللهی و سایر طوایف را شامل می شود. 

2. اطلس قومی استان آذربایجان غربی
این طرح نیز به سفارش اداره کل امور اجتماعی و انتخابات استانداری کار شده ولی نه مجری و نه تاریخ دقیق آن مشخص است اما چون در دیباچه از آقای غریبانی استاندار وقت تشکر نموده لذا مشخص می شود در بازه زمانی 76/7/16 الی 78/4/5 کار شده است. 
در این طرح به غیر از پرداخت کلی به ایلات و طوایف استان برای هر شهرستان فصل مستقلی باز کرده و خصوصاً جداول دهات دهستانها و بخش ها را از نظر قومیت و نژاد و دین و زبان مورد بررسی قرار داده است. 

 3. مطالعه و بررسی راه های تقویت تعامل فرهنگی اقوام در استان آذربایجان غربی 
این طرح در 124 صفحه با متدی علمی توسط دکتر ناصر سلطانی (هیئت علمی دانشگاه ارومی) و تحت نظر پیروز قادری پاکدل (مدرس دانشگاه) در سال 1393 برای اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان آذربایجان غربی انجام یافته است.
از این طرح مقالاتی توسط مجری به همایش های مختلف ارایه شده که در جستجوی گوگل می توانید به آن دسترسی داشته باشید. 




نوع مطلب :
برچسب ها : اقوام آذربایجان غربی، ارمنی، مسیحی، ترک، کرد، آشوری، یهودی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 22 شهریور 1397 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
شهید حجت الاسلام رضا سنگی 

نام و نام خانوادگی: رضا سنگی

متولد: 1351

میزان تحصیلات: لیسانس، حوزوی

مسئولیت: روحانی و پاسدار

تاریخ شهادت: 1382/6/22

عملیات یا منطقه عملیاتی: نجف اشرف

رضا سنگی در سپیده دم آذر سال1351 در حالی كه طنین اذان صبح از گلدسته­ های مساجد شهر به گوش می­رسید، در یك خانواده متدین ومذهبی دیده به جهان گشود. در اوایل انقلاب وقتی رضا 7 - 6 سال بیشتر نداشت هر گاه تصویر امام خمینی(ره) از تلویزیون پخش می­شد، ‌فوراً تصویر امام را از پشت شیشه تلویزیون می­بوسید و تا آخرین لحظه زندگی از ارادت ایشان نسبت به آن شخصیت فرزانه كاسته نشد.

رضا در كودكی همراه پدر به مساجد و هیأت­های مذهبی می­رفت و ایشان با توجه و آوا و صدای زیبایی كه خداوند به ایشان عنایت كرده بود در مساجد اقدام به اقامه اذان و اقامه و تلاوت آیات قرآن می­نمود كه بسیار مورد تشویق و تمجید روحانیون و بالاخص حجت الاسلام و المسلمین حاج آقا مؤمنی قرار می­گرفت.

ایشان در سال1358 اولین گام را در جهت فراگیری علم و دانش پرورش استعدادهایش به مدرسه وحدت نهاد. پس از موفقیت در مقطع ابتدایی و تحصیل در مقطع راهنمایی پایه اول و دوم در مدرسه شهید عزیز عیدی و پایه سوم در مدرسه رزمندگان، ‌آموزش متوسطه را در پایه اول و دوم در دبیرستان رزمندگان و در پایه سوم و چهارم در دبیرستان امام خمینی (ره) به اتمام رساند. شهید سنگی در تمام این مقاطع، دانش­آموزی بسیار پرشور و مهربان و در عین حال مقید و معتقد به احكام و اعتقادات دینی بود.

در تاریخ 10/3/65 به واسطه اصرار و پافشاری حاج رسول محمدزاده مسئول بسیج آن دوران برای گذراندن دوره آموزشی بسیج به پادگان حُرّ خوی وسپس به خوزستان و به لشكر عاشورا اعزام گردید. در منطقه دزفول از ناحیه پا مجروح شده و به صورت سرپایی معالجه گردید. بعدها در لشكر عاشورای تبریز دوره تخریب را گذراند. و در عملیات مرصاد پشت سر منافقان كوردل در منطقه سرپل ذهاب، پل را تخریب نموده و مجدداً زخمی شد.

رضا پس از قبولی در دانشگاه پیام نور ارومیه در رشته مدیریت دولتی در سال1371 و كسب مدرك لیسانس مدیریت در سال1375 جهت تهذیب و تزكیه نفس به حوزه علمیه قم مراجعت نمودند و موفق به اخذ مدرك فوق لیسانس و همچنین لباس مقدس روحانیت از دست مبارك مرحوم حضرت آیت الله فاضل لنکرانی(ره) و شهید آیت الله محمد باقر حكیم شدند.

شهید سنگی از همان دوران كودكی اشتیاق وافری به كارهای هنری بالاخص هنر خوشنویسی داشتند. این عشق و علاقه ایشان به آموزش خوشنویسی باعث شد خیلی سریع در این رشته پیشرفت کند و برای گذراندن دوره­های تكمیلی خوشنویسی به انجمن خوشنویسان ارومیه رفت. با توجه به رشد و پیشرفت سریع و تحسین برانگیزی كه از خود نشان دادند موفق شدند مدرك عالی را از دست استادان برتر ارومیه جناب استاد سعادت مهر و جناب استاد اباصلت صادقی و همچنین مدرك ممتاز را به صورت مكاتبه­ ای از طرف جناب استاد فلسفی دریافت نمایند.

پس از جنگ، ایشان به فعالیت­های هنری و تحصیلی ادامه دادند. وی مهارت خاصی در نگارش تابلوها و كتیبه های قرانی داشته كه آثار متنوع و بسیار ارزنده و نفیسی از ایشان به یادگار مانده است.

حدود سال1370 شروع به كتابت قرآن كریم نموده و اولین جلد قرآن خطی ایشان كه با نام «قرآن طلایی» ملقب و معروف گردید در سال1377 به اتمام و سرانجام رسید و به محضر مبارك رهبر انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ­ای اهدا گردید و شهید سنگی به اتفاق همسرشان به سفر حج كه هدیه­ ای از سوی مقام معظم رهبری بود مشرف گردیدند.

سنگی در سال 1375 پس از اخذ مدرك لیسانس، شش ماه مانده از خدمت سربازی را در سپاه گذراند و سپس به دستور رسمی و مستقیم سردار سرلشگر سیدیحیی رحیم صفوی فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در مورخه 24/9/1377وارد نیروی مقدس سپاه شده و به تهران منتقل گردید. ایشان در سال1377 ازدواج كرد و در مورخه 20/2/1379خداوند به ایشان فرزند پسری به نام «امیرابوالفضل» عنایت فرمود.

در سال1379 دومین قرآن خطی ایشان به دستور جناب سردار صفوی به چاپ رسید. در سال1378 در هفتمین نمایشگاه بین المللی قرآن كریم به عنوان خادم نمونه قرآن و در سال1379 در هشتمین نمایشگاه نیز تحت عنوان جوانترین كاتب قرآن كریم معرفی گردید و در خط نسخ مقام اول را كسب نمود و از دست ریاست جمهوری وقت لوح تقدیر و تعدادی سكه بهار آزادی دریافت نمود كه از طرف شهید سنگی به ملت مظلوم فلسطین اهدا شد.

در سال1381 به دستور مقام معظم رهبری به بیت رهبری فرا خوانده شد تا مشغول كتابت یك جلد قرآن به خط نسخ و شیوه­ای نوین و بی نظیر باشند كه این قرآن تا سوره مباركه كهف نگارش گردید.

ایشان هر گاه از كتابت فارغ می شدند، مرثیه حضرت زهرا(ع) را گوش داده و بر مظلومیت حضرت زهرا(ع) و حضرت علی(ع) می­گریستند و با خود می­گفتند «هیچ كس مظلوم­تر از حضرت علی(ع) نیست.» معمولاً ورد زبانش این آیه شریفه «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ » از سوره مباركه واقعه بود. چنین اظهار می­داشت كه خدایا اینها چه كار كرده­اند كه از دیگران سبقت گرفتند.

پدرش می­گوید:

روزی شهید سنگی به دلیل مسئله و مشكلی كه بر وی عارض شده بود، تصمیم گرفته بود كه دیگر كتابت قرآن را ادامه ندهد. ایشان چنین تعریف می­كرد: «شبی در خواب دیدم كه فضای اتاق سرشار از عطر است و كسی مرا بیدار می­كند و برایم یك بیت شعر می­خواند. وقتی از خواب بیدار شدم، دیدم هنوز اتاق آكنده از همان عطری بود كه در خواب احساس می­كردم. بعد از كمی تأمل به یاد آوردم شعری را كه برایم قرائت می­كردند عبارت بود از این شعر:

 «ره به جایی نبری تا نشوی مرد خدا / دل مردان خدا راه به جایی دارد»

دوباره وضو گرفتم و بدون مسائلی كه برایم به وجود آورده بودند مشغول كتابت قرآن كریم شدم.»

فرزندم در همان زمان یك قرآن بی­نظیر به نام قرآن متقارن نیز كتابت می­كرد كه معروف به قرآن معجزه شده بود كه آن نیز ناتمام ماند.

وی كتاب ارزشمندی تحت عنوان آوانگاری قرآن كریم را دارد كه از زبان­های انگلیسی، آلمانی، روسی، فرانسوی، اسپانیایی، ایتالیایی و اسپرانتو در آن بهره گرفته است. علیرغم آن که پیشنهادهای زیادی از كشورهای خارحی برای كتابت قرآن داشت، از جمله دولت عربستان اصرار فراوانی برای سفر آن مرحوم به این كشور می­كرد، اما ایشان ترجیح می­داد هفتمین قرآن خود را به نام مقدس جمهوری اسلامی ایران چاپ كند و همچنین امیدوار بود خانه كاتبان معاصر ایران تأسیس شود و نیز قرآن­های ایرانی جایگزین قرآن­های كاتبان سایر كشورها شود.

حاج رضا سنگی اشتیاق شدیدی به شهادت داشت و در هر زمانی آرزوی شهادت   می­كردند. حدود پانزده روز مانده به شهادتش به ارومیه آمده و از تمام اقوام و دوستان حلالیت طلبید و می­گفت از خدا بخواهید من هم شهید شوم.

میرحسین فرازی كه از دوستان صمیمی شهید سنگی می باشد، تعریف می­كند:

«روزی شهید سنگی نزد من آمده بود و در گفتگوهای­مان از من چنین درخواست كرد كه آقاسید دعا كن كه شهادت نصیب من نیز شود. من در پاسخ گفتم حاج رضا الان دیگر شهادت كجاست و در او در جواب من اینگونه اشاره كرد و گفت شهادت آدمی را پیدا می­كند.»

شهید رضا سنگی در شهریور سال1382 به جهت زیارت عتبات عالیات عازم سرزمین عراق شد و پس از زیارت چندین شهر مذهبی، برای زیارت مرقد مطهر حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) وارد شهر مقدس و مذهبی نجف اشرف شدند. پس از شركت در مراسم پرفیض نماز جمعه كه به امامت شهید آیت الله حكیم در بارگاه مطهر حضرت علی(ع) برگزار گردید بر اثر انفجار تأسف برانگیز در فاجعه بمب‌گذاری مقابل حرم مطهر حضرت علی(ع) مورد اصابت تركش قرار گرفته و تمام ریه سمت چپ را از دست می­دهد و در بیمارستان شهر نجف به دلیل كمبود امكانات و ابزار پزشكی تحت مداوا و عمل جراحی در شرایط غیر استریل و غیر بهداشتی قرار گرفت كه این عمل موجب تشدید جراحات عمیق ایشان شد و پس از چهار روز، با حالت وخیمی به ایران منتقل و در بیمارستان امام خمینی(ره) ایلام بستری شدند و دو بار مورد عمل جراحی قرار گرفتند.

در بیمارستان ایلام وقتی نظاره­ گر حزن و اندوه فراوان پدرش می­شود، با همان حال وخیم و نیمه بیهوش خطاب به پدر می­گوید «این افتخار است كه در روز اول ماه مبارك رجب در مقابل حرم مطهر حضرت علی(ع) خونم ریخته شده. بنابراین شما نیز ناراحت و غمگین نباشید.» پدر به او می­گوید پسرم، ‌من كه گفته بودم نرو، ناآرامی در عراق حاكم است. پسر جواب می­دهد: «بله، ‌شما می­گفتید نرو، ولی به من می­گفتند بیا!»

بالاخره پس از دو روز انجام مداوا و معالجه در بیمارستان امام خمینی(ره) ایلام به دستور سردار سرلشكر صفوی ایشان را با یك فروند هواپیمای اختصاصی به بیمارستان بقیه الله تهران انتقال دادند و تحت مداوای پزشكان خبره قرار گرفت ولی به دلیل شدت جراحات وارده، حاج رضا سنگی در مورخه 22/6/1382 به فیض عظیم شهادت نائل شدند.

پیكر پاك شهید رضا سنگی به ارومیه منتقل و در گلزار شهدای ارومیه به خاك سپرده شد و مراسم سوگواری تا شب هفتم در زادگاهش و مراسم شب دهم از طرف مقام معظم رهبری در مسجد الزهرای شهرك شهید محلاتی تهران برگزار گردید.

شعر ذیل كه توسط حاج آقا جعفری در مقام شهید سنگی سروده شده بود توسط قاری ممتاز بین المللی قرائت گردید كه مورد تحسین و تمجید حاضران در مسجد قرار گرفت.[1]

قاریشدی پاك قانین اكبر قانینان مرحبا «سنگی»

شهادت حقینی قیلدین عجب عالی ادا «سنگی»

او اینجه اللریلن یازدقین قرآنه آند اولسون

حسین(ع) عشقینده اولدون سن شهید كربلا «سنگی»

مقامین عالیدور «الله» یانیندا بیوك انسان

شهیدین قانینه چونكی خدا دور خون بها «سنگی»

سنی یاده سالان ساعت حسینه(ع) آغلارام منده

ئولونجه بیزلره بیر تك حسیندور مقتدا «سنگی»

سنی ئولدوردی ظلم ایله نفاق و كفر آمریكا

نشان كینه دی شیطانه بو یاس بو عزا «سنگی»

حكیم جاودان مثلی، بلشدین قانه مردانه

سیزه عزتلی انسان لار ایده لر اقتدا «سنگی»

شهیدیله شهادتدن قلم چوخ یازسادا آز دیر

بو یولدا جعفری ایلر سیزین عهده وفا «سنگی»

کتاب ذیل اقتباسی از زندگی­نامه این شهید است:

پرواز تا اوج ‌(اقتباس از زندگینامه شهید سنگی)، زهرا کریم‌زادگان؛‌ به سفارش ستاد کنگره



[1] - زندگینامه به نقل از آقای اسد سنگی، پدر شهید رضا سنگی






نوع مطلب :
برچسب ها : کاتب وحی، خوشنویسی، شهید رضا سنگی، نجف اشرف،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 19 شهریور 1397 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

اخیراً کتابی با نام «حضرت نوکر» که مجموعه شعر آئینی از آقای «محمد میلانی» است با مقدمه استاد شاهی اردبیلی در ارومیه رونمایی شد. نام کتاب نیز از بیت زیر گرفته شده است. 
از بس که بلند است مقامات غلامت 
بایست بگویند به من حضرت نوکر
به بهانه آغاز ماه محرم به همین معرفی کتاب بسنده می کنم و دو بیتی هایی که مضامین عالی داشته و تصویر خوب ارائه کرده بود را اینجا می آورم. ان شا الله که خداوند بر توفیقات این برادر شهید مرتضی میلانی بیافزاید. 
تو غزل خیز ترین واژه این دنیایی
تو به یک واژه اگر شرح دهم «آقایی»
گرچه جسمی، به خداوند قسم نور تویی!
گرچه پنهان شده ای در همه جا پیدایی
......................
«چشم من تار شده یا تو مکرر شده ای»*
تو چرا پیش پدر این همه محشر شده ای 
صفحه دشت پر از غنچه شده یعنی که 
اکبر لشکر من آه چه اصغر شده ای 
شعر سید حمیدرضا برقعی دربارۀ حضرت علی اکبر (ع)
.........................




نوع مطلب :
برچسب ها : شعر آئینی، محرم، محمد میلانی،
لینک های مرتبط :
جمعه 16 شهریور 1397 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
دو روز پیش که با اتوبوس از تهران برمی گشتم، خوابم نمی آمد. مانیتور روبرویم را باز کردم و فیلمی انتخاب کردم.
فرصتی بود که چند فیلم خارجی را نگاه کنم تا به مقصد رسیدم. 
نکته ای که مرا به خود جلب می کرد مثل فیلم  man of steel  فارغ از جاذبه های بصری فیلم، این است که این فیلم ها عموماً «خدازدایی» می کنند. 

نجات دهنده ایی که از کریپتون آمده. 
یا مزرعه ای که در آن کودک ها بدنیا می آیند. و هر کدام سنوشت ویژه ای برای خود دارند. 
عموم نقدها را که نگاه می کردم بیشتر نقد فرمی یا شکلی بودند. و به نقش هر یک از بازیگران و صحنه و ... می پردازند. اما کسی «نقد محتوایی» نمی کند تا بگوید بالاخره فیلم می خواست چه بگوید؟ 
یا اصلا گویا کسی دنبال چه می گوید نیست. بلکه یک سرگرمی جذاب و دیدنی را می خواهند که ضمایر ناخودآگاه این فرایند خدا زدایی را انجام می دهند. 
به نظرم آنها در محسوسات فوق العاده خوب عمل می کنند و معقولات ما را به بازی می گیرند. 
ما در محسوس کرد معقولات خود بسیار کند و گاه بد عمل می کنیم. 
البته چند فیلم دیگر هم دیدم که در برخی همین احساس موج می زد.





نوع مطلب :
برچسب ها : man of steel، خدازدایی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 7 شهریور 1397 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
عید غدیر
امام رضا علیه السلام فرمودند :
عید غدیر روز تبریک و تهنیت است
هر وقت مؤمنی برادرش را ملاقات کرد چنین گوید: 

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ




نوع مطلب :
برچسب ها : غدیر خم، امام رضا(ع)، امام علی(ع)،
لینک های مرتبط :
در پست قبلی گفته بودم که عملیاتی به نام آیت الله کاشانی در ارومیه انجام شده است. 
در واقع بعد از شهادت 14 نفر در حکی که به «14 شهید» معروف شد. این عملیات انجام شده است. 
حدود یک هفته پیش آقای یوسف آزموده عکسهایی را توسط آقای ایرج فتاح در اختیارم گذاشتند که چند نفر از شهدای حکی در آن دیده می شود. یکی از عکسها را قبلا از آقای فرهنگ نیا داشتم که اظهار نموده بود این افراد در حال اعزام به منطقه هستند که در آن عملیات هم شهید می شوند. 
اما اسم شهدا را نداشتم. 
خدا آقای آزموده را خیر دهد که این عکسها را لطف فرمودند. تا در چنین روزهایی ما  آنها را به نظر شما برسانیم. 
عکسی که از آقای فرهنگ نیا گرفته بودم.

عکس آقای یوسف آزموده از همان صحنه بالا و به اعتبار پشت نویسی عکس: 
از راست: شهید محمود دهقان سلماسی، آزموده، شهید اکرمی قوشچی، محمدرضا پاشاپور، مظلومی، شهید محمدرضا بخشی، شهید ناصر خدایاری، شهید جعفر مجرد، کفشدوز 

عبارت پش عکس: 
از راست شهید سلماسی، ؟، ؟، محمدرضا بابایی، نوروزی، ؟ شهید رحیم بیناتی(نیری جوان)، خوابیده: حسن باقری
شهید محمود دهقان سلماسی
.....................................................
گزارشی که از عملیات حکی آمده است: 

جزئیات عملیات پاکسازی مناطق مرزی ترگور، حکی، هالولان و اشکی ارومیه

1- نیروهای عمل کننده: سپاهی ، بسیجی ، جوانمرد

2- مبدأ حرکت: پایگاه کورانه

3- ساعت شروع: 2:30 بامداد مورخ 1/6/61

4- منطقه عملیاتی: ترگور،حکی،هالولان و اشکی

5- ساعت اتمام مأموریت: با عقب‌نشینی نیروهای خودی ساعت 15 مورخ 1/6/61

6- اقدامات: راکت زدن دو فروند هلی‌کوپتر خودی به روستاهای اشکی و حکی در ساعت 17 الی 18

7- اسلحه‌های خودی: کلاش، ژ.3 ، نارنجک تخم مرغی، کالیبر 50، خمپاره 120 م.م، خمپاره 81 م.م، خمپاره 60 م.م، تفنگ 106، آر.پی.جی7، برنو و تیربار

8- اسلحه‌های دشمن : کالیبر 50، خمپاره 81 م.م، نارنجک تخم مرغی، خمپاره 60 م.م، تیربار، کلاش، برنو  و  ژ.3

9- تلفات و خسارات خودی : 2 نفر شهید، 3 نفر مجروح، 13 نفر مفقود و به احتمال زیاد 11 نفر گروگان، همچنین 13 قبضه کلاش و 1 دستگاه بی‌سیم پی.آر.سی.77 به غارت رفت.

10- تلفات و خسارات دشمن: 50 الی 60 نفر کشته و حدود 40 نفر اسیر و زخمی، همچنین 1 قبضه تیربار کالیبر 50 نیز منهدم شد.

در گزارشی دیگر اعلام می شود افراد گروگان گرفته شده را به شهادت رسانده اند: 

چهارده نفر از برادران پاسدار که در درگیری مورخ 1/6/61 به گروگان رفته بودند به دست عناصر مزدور آمریکایی به شهادت رسیدند که پیکر پاک آنان با شرکت انبوهی از مردم شهیدپرور ارومیه تشییع و به خاک سپرده شد.

اسامی این شهیدان عبارتند از: 

پنجعلی اكرم قوشچی، محمدرضا بخشی، رحمت جلیل پوردارغلو، ناصر خدایاری طسمالو، كاظم خوشبخت دارغلو، سلطانعلی رمضانی حكی، ابراهیم عسگرزاده، عبدالرضا علی میرزالو، یحیی كامیار، جعفر مجرد، صفر محرمی، یونس مظهرصفاری، محمود دهقانی سلماسی، محسن یوسفی

پس از این عملیات بوده که عملیات شهید کاشانی صورت می گیرد که اطلاعاتش را از آقای جمال خانبابایی آذر گرفتم و در گزارشی آن را یافتم: 

در تاریخ 6/6/61 رزمندگان اسلام طی عملیات آیت الله کاشانی روستاهای حکی، آودی، خانقاه، هالولان و بالولان را پاکسازی کرده و 25 تن از نیروهای ضدانقلاب را به هلاکت می­رسانند.





نوع مطلب :
برچسب ها : شهدای حکی، عملیات آیت الله کاشانی، ارومیه، 14 شهید،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 86 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :