بیدمشک
شمیم آشنای دوست
پنجشنبه 16 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

بزغاله‌ای را خدمت پیغمبر اکرم(ص) آوردند. ذبح کرد و فرمود: «هرکس گوشت می‌خواهد بیاید.» فقرای مدینه به سوی خانه‌ی پیغمبر به راه افتادند. پیغمبر به هر کدام یک تکّه داد. بعد که همه رفتند، فقط یک کتفِ آن مانده بود. یکی از زنان پیغمبر عرض کرد: «یا رسول اللَّه! بزغاله‌ای به این بزرگی رفت؛ همین کتفش ماند!؟» پیغمبر فرمود: «همه‌اش ماند؛ فقط همین کتفش است که می‌رود.» یعنی می‌خوریم، از بین می‌رود و تمام می‌شود؛ امّا آنچه که دادیم می‌مانَد.

ما عندکم ینفد و ما عنداللَّه باق

این را پسر مادر شهیدی مثال آورد که گفت آن برادران که رفتند برای ما ماندند. من که مانده ام کاری برای مادر نکرده ام. تازه باز هم این برادران شهیدم هستند که برای مادر کار می کنند. روزی بنیاد شهید او را به حج می فرستد. روزی به کربلا و ... پس این دوباره شهیدانند که به مادرم می رسند نه من!!

................

عید مبعث مبارک





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 11 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

سرشناسه:غ‍ف‍اری‌، ح‍س‍ی‍ن‌، ۱۳۴۵ -
‏عنوان و نام پدیدآور:جمعه به مکتب آورد( مجموعه خاطرات معلمان پیشکسوت آذربایجان غربی) اداره کل آموزش و پرورش و کانون بازنشستگان استان آذربایجان غربی/ انجام مصاحبه و گردآورنده حسین غفاری.
‏مشخصات نشر:کرج: گردوی دانش‏‫٬ ۱۳۹۵.‬
‏مشخصات ظاهری:‏‫۱۹۰ص.‬: نمونه٬ عکس؛‏‫‬‏۱۴/۵×۲۱/۵ س‌م.






خدا را شکر می گویم که در آستانه روز معلم کتاب خاطرات پیشکسوتان عرصه تعلیم و تربیت نیز از زیر چاپ خارج شد و امروز به دستمان رسید تا در روزهای آتی به مناسبت روز معلم رونمایی شود. 
من به نوبه خود دست این بزرگان را می بوسم و از اینکه اجازه دادند پای نقل خاطراتشان بنشینم و آن مطالب را در قالب کتاب عرضه کنم سپاسگزارم. 
این مجلد شامل خاطرات آقایان :
حسین فیضی پور 
محمدرضا معنوی
اصغر حیدری 
فریدون حیدراسدی
غفار نصری 
می باشد که اسناد و عکس های خوبی در ضمائم آن آمده است. 
خداوند به آنها عمر با برکت عنایت فرماید. 
روز معلم بر تمامی معلمان عزیز مبارک باد. 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

علیرضا اربابی در 16 تیرماه 1346 در شهرستان اهر متولد شد. 
تا کلاس سوم راهنمایی در همان شهرستان بود تا اینکه پدرش به خاطر شغلش به ارومیه می آیند. او عضور انجمن اسلامی و پایگاه مسجدشان بود. 
او در یکی از مکاتباتش که رنگ و بوی وصیت نامه دارد می نویسد:
پدر و مادرم، مرا ببخشید که شماها را تنها میگذارم. 
این یک وظیفه شرعی و الهی است. 
من می خواهم گناهان خود را با حضور در جبهه پاک گردانم. 
اگر من شهید شدم گریه و ناله و شیون نکنید زیرا دشمنان انقلاب شاد می شوند.
با شجاعت و افتخار عکس مرا نورانی نگهدارید.
.........
علیرضا که در زمان انقلاب تنها 11 سال سن داشت ، 8 سال در انقلاب بالید و در تاریخ 25/10/1365 در عملیات کربلای 5 در شلمچه به شهادت رسید و در باغ رضوان ارومیه به خاک سپرده شد. 
روحش شاد. 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 6 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
گفته بود مرا با لباس پاسداری به خاک بسپارید. 
بچه ها ریخته اند روی سرش 
تا لباس سبز پاسداری را تنش کنند. 
بچه ها به وصیت شهید محمدعلی حبیبی عمل کردند.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 31 فروردین 1395 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
روز دوشنبه رفته بودم سلماس.

به همراه دوست عزیزم یاور باقری مهمان خانه شهیدان ورمزیاری شدیم.

با  آقا رضا ورمزیاری نشستیم و صحبت­ هایی درباره خاطرات و روزنگاشت های شهید بایرامعلی داشتیم.

لابلای صحبت های ما مادر شهید چند بار برای پذیرایی آمد.

نماز ظهر را به جماعت که خواندیم دیدیم بساط سفره آمد.

به همین آسانی مهمان سفره احسان مادر شهید شدیم.

کوفته شورباسی!

ناهار که تمام شد. مادر شهید شروع کرد به صحبت کردن.

چقدر صمیمی بود.

برخی از حرف هایش به شدت مرا تحت تاثیر قرار داد. نمی خواهم گزارش بدهم ولی اینها بسیار آموزنده است. می گفت بایرامعلی بعد از فوت پدر برای فرزندان خانه شد نان آور. هر عملیاتی که می شد و تلویزیون آن را نشان می داد می گفتم ماهم در این عملیات شرکت داریم. چون بایرامعلی آنجا بود!

چقدر زیبا خود را به جبهه گره می زد. حتی بعد از شهادت بایرامعلی رفته بود جزایر مجنون. آقا مهدی که فهمیده بود ایشان مادر شهید است چقدر احترامش کرده بود. مادر شهید افتخار همصحبتی با شهید باکری را به زیبایی ترسیم می کرد.

خدایا ما را در مقابل این عزیزان شرمنده نکن. آمین

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 27 فروردین 1395 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
دیشب در خدمت برادرم بودم. 
از برنامه های اداره خودشان می گفت. 
(ایشان رئیس مرکز تحقیقات کشاورزی است) 
می گفت در برنامه ای خاطره ای تعریف کردم از اینکه نگاه به بیت المال چگونه باید باشد. 
خاطره ای را از جبهه تعریف کرد که خیلی به من چسبید. 
می گفت در یکی از عملیات ها که قرار بود از معبری عبور کنند. یکباره متوجه می شوند که معبر مین گذاری شده است. 
چند نفر داوطلب می شوند که قبل از همه عبور کنند. 
در بین این داوطلبین یک نفر هم نوجوانی 15 یا 16 ساله بود. 
تا راه می افتند که بروند، ناگاه آن نوجوان از نیمه راه برمی گردد. 
فرمانده احساس می کند که نظر این نوجوان برگشته و در دل خود می گوید حق هم دارد. 
داوطلب شهادت شدن سخت است. 
تا نوجوان می رسد می گوید:
فرمانده این پوتین های من تازه است. حالا که قرار است روی مین بروم چرا این پوتین های تازه خراب شود. این ها بیت المال است. 
پوتین ها را درآورده و به فرمانده می دهد و خود به استقبال آسمان می رود!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 22 فروردین 1395 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
در تحقیقاتی که برای تارخ آموزش و پرورش داشتم سعی می کردم منابع مختلف خصوصاً تاریخ ارومیه را ببینم. 
در جستجوهایم نام یک سالنامه توجه مرا جلب کرد که خیلی مشتاق شدم آن را ببینم. 
تنها اطلاعاتم از این سالنامه نام آن بود. 
سالنامه تمدن رضائیه، نوشته احمد تمدنی 
از خیلی از دوستان پرسیدم کسی آتن را ندیده بود. 
در مجموعه کتابخانه ها هم تنهایی جایی که نامش را دیدم کتابخانه مجلس، کتابخانه آیت اله بروجردی قم و دانشگاه فردوسی مشهد بود. 
در سفر مشهد متوجه شدم که کتابخانه دانشگاه بعد از 13 فروردین باز خواهد شد. 
ناچار به یکی از دوستان(محمد هادی انصاری) در قم متوسل شده و ایشان نسخه الکترونیکی آن را برایم ارسال کردند. 
هر چند مطلب کمی از ارومیه داشت لکن کمک شایانی به من کرد خصوصاً عکس مدیر کل وقت آموزش و پرورش  آقای باقر شهنایی و سازمان اداری ارومیه در سال 1317
یادآور می شود آقای احمد تمدنی کارمند اداره فرهنگ آن زمان بوده است.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 17 فروردین 1395 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
وقتی داشتم خاطرات شهید حجت فتوره چی را می نوشتم. بعد از اتمام آن می خواستم اسمی برایش انتخاب کنم. 
تفألی به حافظ زدم این غزل آمد:

یال روی تو در هر طریق همره ماست

نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست

به رغم مدعیانی که منع عشق کنند

جمال چهره تو حجت موجه ماست

ببین که سیب زنخدان تو چه می‌گوید

هزار یوسف مصری فتاده در چه ماست

اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد

گناه بخت پریشان و دست کوته ماست

به حاجب در خلوت سرای خاص بگو

فلان ز گوشه نشینان خاک درگه ماست

به صورت از نظر ما اگر چه محجوب است

همیشه در نظر خاطر مرفه ماست

اگر به سالی حافظ دری زند بگشای

که سال‌هاست که مشتاق روی چون مه ماست

برای همین از بیت دوم «حجت موجه» را بیرون کشیدم و نام کتاب را گذاشتم حجت موجه.

بعد دیدم نام با مسمایی شد. چه اینکه محرم مصطفوی لابلای خاطراتش می گفت:

گفتم آقا حجت اسم شما هم حجت است حرف شما هم حجت است! هرچه بفرمایید ما همان كار را می كنیم.

کتاب حجت موجه

حجت فتوره چی فرمانده محور عملیاتی لشکر مکانیزه 31 عاشورا، در سال 1337 در خانواده‌ای مذهبی در شهرستان خوی به دنیا آمددر عملیات رمضان به فرماندهی گردان المهدی می‌رسد. با شایستگی‌هایی که از خود نشان می‌دهد، مسئول آموزش نظامی لشگر 31 عاشورا می‌شود و بعدها تا فرماندهی تیپ ارتقا می‌یابد. حجت فتوره چی در تاریخ 62/8/13 و در عملیات والفجر 4 به شهادت رسید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 62 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :