بیدمشک
شمیم آشنای دوست
پنجشنبه 5 اسفند 1395 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

اسفندماه آنقدر مناسبت دارد که آدم در آن گم می­شود

اینها گنج هایی است که در طی سالها روی هم جمع شده اند.

از حمید باکری در سال 62 و عملیات خیبر

از مهدی باکری در عملیات بدر در سال 63

از دوستان و پسر عموی شهیدم در والفجر 8 در سال 64

و النهایه کربلای 5 در سال 65 که امتدادش تا اسفندماه آمد و آخرین گل هایمان را هم چید.

علی حمدالهی، مرتضی میلانی، منصور همتی، اسماعیل غفاری آذر، اسداله عیسی لو ، ولی عاشری، باقر نیکزاد، جلیل مؤذن، احمد شرافت دوست، عبدالرضا پوروهاب برنجی، و ...

در پایان شعری که همان زمانها به مناسبت شهادت دوستان گفته بودم که البته شعرمانند بود تا خود شعر اشاره کرده بودم که:

گاه نبرد بی امان با خصم دون بود

گاه رحیل عاشقان از دشت خون بود

...

گر مولوی و خواجه اینک زنده بودند

رفتن به سوی جبهه ها را دیده بودند

یک مثنوی دیگر و صدها گلستان

یک دفتر دیگر به نام عشق مستان

هم می سرودند و به لوحی می نوشتند

هم شوق دیدار عزیزان می ستودند

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 4 اسفند 1395 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
...به اینجانب جوان ناكام نگوئید، چون كام من رضاى خدا بود كه ان شاءالله اگر خدا بخواهد به آن هم میرسیم.
بخشی از وصیت نامه شهید منصور همتی، دانشجوی دانشکده قضایی قم.
تولد 1345، شهادت1365/12/5عملیات تکمیلی کربلای 5




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 29 بهمن 1395 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
شهید شجاع لطفی در حال مکالمه با بی سیم.
................................................................
دیشب که زندگینامه شهید شجاع لطفی را تنظیم می کردم متنی زیبا از ایشان دیدم که خواندنی بود:
#طلبه #شهید #شجاع-لطفی 
با دیدگانی اشک آلود، لب بر جام زندگی می گذاریم. تا چند لحظه ای با نوشیدن آب زندگانی خوشحال باشیم. اما ناگاه پنجه مرگ نقاب از دیده ما بر می دارد و هر آنچه که در زندگی مورد علاقه ماست، از ما می گیرد. آن وقت می¬فهمیم که جام زندگی از اول خالی بوده و ما از همان روزهای نخست از این جام جز باده خیال چیزی ننوشیده ایم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 27 بهمن 1395 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

گاهی برخی از کتابها در عین حالی که خواندنی هستند یک نوع تصنعی بودن و یا خودسانسوری و برخی اوقات فقط برخی امور معنوی را نشان دادن در آنهاست. 
اما کتاب بلوغ پشت خاکریز درواقع «ایمان کفایی مهر» بدون روتوش است!
ساده و صمیمی
اتفاقات همانجوری است که باید باشد.
می شود زندگی را در آن دید.
می شود فهمید آدمها چگونه با جنگ درگیر می شدند. به سمت آن می رفتند. و در آن چگونه زندگی می کردند. 
چون خودم تجربه زیست در کنار این رزمنده ها را داشتم. وقتی برخی کتابها فقط نماز و عبادت و دعا و ... را برجسته می کنند احساس می کنم ظلم به بقیه زندگی در جبهه می شود. 
کتاب بلوغ پشت خاکریز که اسم زیبایی دارد و ایهام هم دارد که «ایمان» زمانی که در جبهه بوده به لوغ رسیده، چهارده سالگی اش را تمام کرده. و در عین حال بلوغ فکری و اجتماعی هم پیدا کرده و مرد جنگ شده.
هر چند به قول نویسنده برخی از جاهایش حذف شده(ممیزی خورده...) که در قسمتهایی آن را می شود لمس کرد. 
با این حال کتاب خوبی است آن را مطالعه بفرمایید. 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 24 بهمن 1395 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
حمید باکری
شهید حمید باکری ، جانشین لشکر 31 عاشورا 
شهادت در عملیات خیبر
............................................
عملیات خیبر می‌خواست شروع شود. همه فرماندهان بودند. آقا مهدی باکری توجیه‌شان کرد و رفتند. فقط این دو برادر ماندند. من هم می‌خواستم بروم که حمید گفت « صمد تو بمان بلکه ما یک چُرتکی بزنیم»... [بعد از بیدار شدن] حمید رفت کاغذی برداشت و شروع کرد به نوشتن. آقا مهدی گفت: حالا چه وقت این کارهاست؟ می‌گذاشتی بعد. حمید در خودش بود. آقا مهدی فهمید دارد وصیت می‌نویسد. از چادر زد بیرون که هم حرفش بی‌جواب بماند هم حمید راحت باشد. بعد با هم رفتیم جایی که گردان‌ها باید از آنجا عمل می‌کردند. دو تا از گردان‌ها باید از پشت عراقی‌ها عمل می‌کردند. حمید هم با آنها بود و اولین نفری بود که رفت نشست توی قایق. آقا مهدی داشت دنبالش می‌گشت. گفتم: نشسته توی قایق. آنجا. رفت به حمید گفت: هیچی با خودتان نمی‌برید؟ غذا، وسایل، تدارکات و... حمید گفت: لازم نیست. آقا مهدی گفت: چرا؟ مگر برای جنگ نمی‌روید؟ به من گفت: برو یک کم وسایل جنگی برایشان بیاور! هوا خیلی سرد بود. اورکتم را درآوردم دادم به حمید. خداحافظی کردیم رفت. شب عملیات شد. من و آقا مهدی رفتیم قرارگاه عملیاتی. عملیات سخت و شلوغ شد. قرار شد دو نفر از فرماندهان لشگر بروند توی منطقه عملیاتی. آقا مهدی و آقای کاظمی آماده شدند. با هلی‌کوپتر رفتند جزیره مجنون. صبح هم من رفتم پیش‌شان.
مسئول تعاون ما اسمش دایی بود. هر کس که شهید می‌شد، می‌گفتند فلانی رفت پیش دایی. آقا مهدی رمز را که شنید سکوت کرد. فقط گفت: انا لله و انا الیه راجعون. به یکی گفت: سریع برو کالک و هر چیزی که توی جیب حمید جامانده بردار بیاور!چند نفر آمدند گفتند: چرا خودش را نیاوریم؟ گفت: یا همه یا هیچ کس
راوی: صمد قدرتی




نوع مطلب :
برچسب ها : شهید، حمید باکری، مهدی باکری، احمد کاظمی،
لینک های مرتبط :
جمعه 22 بهمن 1395 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

دیشب(21 بهمن) توفیقی شد تا با شاگردان مرحوم باوندپور برویم منزل شهید حمید داورپور.

قراردر مسجد مریم برای نماز مغرب و عشا بود و از آنجا بعد از نماز رفتیم منزل شهید.

ابتدا آقای فتح الهی از شهید و شهادت گفتند و بعد برادران شهید(سعید و مجید) وجعفر باقری و پدر شهید از خاطرات شهید گفتند.

هرچند حمید داورپور را می توان از شهدای شاخص ارومیه حساب کرد هم بخاطر جایگاهش که از فرماندهان بود.(مسئول تاکتیک نظامی) و هم به جهت خصوصیات اخلاقی اش.

اما ما عموماً الگوساز نیستیم. نه سپاه، نه بنیاد شهید نه ...

به کارهای روزمره مان می رسیم و آمار می دهیم!

چندتا وبلاگ مثل من درب و داغون هم کاری از پیش نمی برند.

در هر حال چندتا خاطره برایم بسیار تازه بودند:

سعید: حمید آنقدر به مادرم علاقه داشت که گاه او را کول میکرد و به خانه می آورد!

مجید : یک بار دیدیم بدون کاپشن آمد خانه. گویا در بیرون کاپشنش را به یک فقیر داده بود.

سر رفتن به جبهه با هم دعوا داشتیم. او دست­هایش در عملیات والفجر 9 مجروح شده بود. گفتم تو بمان من می روم. گفت نه خودم باید بروم. آن قدر نوربالا می زد که به دوستان گفتم این رفت که شهید بشود.

یک شب که خانه نشسته بودیم مادرم یکباره از جایش برخاست و داد زد و دستش را روی قلبش گذاشت و گفت: حمید را زدند. فردا که مارش نظامی زدند فهمیدیم عملیات شده و بعدا فهمیدیم حمید در عملیات کربلای 5 شهید شده.

پدر شهید: در مغازه نشسته بودم که لحظاتی خواب به چشمم آمد. دیدم مادرم که فوت کرده بود آمد و گفت تسلیت می گویم. پسرت شهید شده. وقتی دوستانش آمدند خبر شهادتش را بدهند گفتم می دانم. مادرم بهم گفت.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 19 بهمن 1395 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
سالک الی الله «حاج محسن شرکت اصفهانی» از اقدم و اقرب تلامذه مرحوم آقای حاج سید هاشم حداد (ره)

............
یادش بخیر آن روزها که در اصفهان ساکن بودیم، حال خوشی داشتیم. 
دسترسی به خیلی چیزها میسر بود. 
کلاسهای اخلاق آیت الله مظاهری، تخت فولاد، آنجا به انجمن خوشنویسان می رفتم. خدا بیامرز حبیب اله فضائلی را آنجا دیدیم و ...
یک روز هم دیدم دکتر صمد اسماعیل زاده آمد خانه ما و دنبال کسی به نام « شرکت» می گشت که شاگرد سید هاشم حداد بوده می گشت. 
بالاخره پیدایش کردیم و رفتیم محضرش و سوالاتی پرسیده شد و خاطراتی رد و بدل شد. 
خدایش بیامرزد امروز از تلگرام وارثون شنیدم فوت کرده اند. 
سیدهاشم حداد شاگرد مبرز آیت الله قاضی بودند. 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 13 بهمن 1395 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
آخرین کاری که در دست دارم تاریخچه پایگاه ثارالله است که ان شا الله به سرانجامی نیکو برسد. 
در این میان برای شهدای پایگاه زندگی نامه تنظیم می کنم که در آن وصایای آنها نیز آمده است. 
خیلی از آنها را با توجه به سن و سال شهدا که تطبیق می دهم می بینم که خیلی حرفهای عارفانه ای است. 
در عین حال برخی واقعا نشان می دهد که آنها از شهادت چگونه استقبال می کنند. 
یکی از این شهدا که دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف هم بوده و آدم نخبه ای بوده شهید جواد رستم زاده خامنه است. 
حیفم آمد این تکه از وصیت ایشان را شما نبینید که به نوعی مرگ آگاهی در آن موج می زند:

نترسم ز مرگى كه خود زندگى است. آرى این مرگ نیست بلكه زندگى است. اما درك ، درك این زندگى مشكل.

از آن موقعى كه پایم به جبهه باز شد نمى ­توانستم كه وصیت نامه بنویسم (دل از دنیا بكنم) اما اكنون كه این وصیت را مى­ نویسم دلم آرام است. امیدوارم كه این حالت من از ایمان به این مطلب باشد كه: «الا بذكر الله تطمئن القلوب»

می­ دانم كه گناهانم بسیار سنگین است و كمرم را خم خواهد كرد اما باز امید به خدا دارم كه از گناهانم درگذرد. خدایا ازگناهانم درگذر و مرا با دیگر شهیدان محشور گردان، ان شاء الله

امیدوارم كه همه بدانیم از كجا آمده و بهر چه آمده ­ایم و حال چه باید بكنیم و به كجا خواهیم رفت. 







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 70 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :