تبلیغات
بیدمشک
 
بیدمشک
شمیم آشنای دوست
پنجشنبه 17 مرداد 1398 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

جعفر صادق كاملى در سال 1345 در ارومیه در یك خانواده مذهبى و مؤمن دیده به جهان گشود. دوران ابتدایى را در مدرسه نوید و راهنمایى را در مدرسه داریوش سپرى كرد. سپس وارد هنرستان آقا مصطفى خمینى شد و موفق به اخذ دیپلم گردید. در اوایل انقلاب، در راهپیمایی ها شركت فعال داشت، به طورى كه چندین بار توسط افراد خودفروخته رژیم ستم شاهى مورد ضرب و شتم قرار گرفت.

 بعد از انقلاب شكوهمند اسلامى، در انجمن اسلامى مدارس و بسیج شركت گسترده‏اى داشت. فردى انقلابى، متواضع و فروتن و بسیار مهربان و شوخ طبع بود هیچ گاه تبسم از لب هایش محو نمى‏شد.

جعفر صادق كاملى در سال 1363 در رشته الكترونیك، دانشگاه شیراز پذیرفته شد و پس از یك سال تحصیل، از آن رشته انصراف داد و وارد رشته مهندسى عمران دانشگاه مشهد شد.

جعفرصادق که تجربه اعزام به مناطق کردنشین ارومیه را داشت، چندین بار به صورت داوطلب به جبهه اعزام شد. قبل از اعزام به خانواده‏اش مى‏گفت: «یا شهید مى‏شوم و یا مفقود الاثر، در هر دو حال صبر و بردبارى كنید و ناراحت نباشید چون این آرزوى من است كه با دشمنان بعثى عراق كه خاك میهن عزیزمان را اشغال كرده‏اند به مبارزه برخیزم». جعفر صادق كاملى سرانجام در عملیات تکمیلی كربلاى 5 در منطقه شلمچه شهید و مفقود­الاثر گردید. تاینکه بعد از سال­ها پیکرش شناسایی و به باغ رضوان منتقل شد.

در بخشی از وصیت نامه اش این چنین نجوای عاشقانه دارد که :

خداوندا، ببخش بر من گناهانم و بیامرز مرا قبل از اینكه از این عالم پست رخت بربندم. پروردگارا جز تو كسی نیست كه بر او دل بندم و با یاد او خوش باشم. بارالها من كه نتوانستم حق بندگی را ادا كنم، اما امیدم فقط به رحمت و لطف و كرم توست. من كه لایق كوچك­ترین لطف نیستم اما تو بزرگواری، تو رحیمی و تو غفاری.

 






نوع مطلب :
برچسب ها : شهید، جعفرصادق کاملی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 14 مرداد 1398 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
گاهی در دفاتر شهدا به مواردی برخورد می کنم که شاید به نظر خیلی سطحی به نظر برسد اما به گونه ای دغدغه ای مقدس به نظر می رسد. 
همین ریز بینی ها بودند که برخی را به مدارج عالیه می رساندند. 
دیشب با خودم مردد بودم که این پست را بگذارم یانه؟ 
این دغدغه ها عبارت بودند از اینکه چرا برای آن همه نیرو فقط دو چشمه دستشویی بوده؟ و یا اینکه چرا برخی ایستاده بول می کردند؟ چرا نظم نداشتند؟ و مهمتر از این به یک مورد اشاره می کند که پوتین های او را از بالای سرش برداشته بودند و می گوید چرا «نظم معنوی» ندارند. چه اصطلاح جالبی!
و اینکه در جریان پخش غذا ، نانهای زیادی به زمین ریخته است. 
بدون هیچ شرح و تفسیری گزارش شهید جابر سیفی را از سررسید سال 65 ایشان باز خوانی می کنم: 


دفتر جابر سیفی

گزارش یکشنبه 31 فروردین
زمانیکه وارد مهاباد شده و به جلوی سپاه رسیدیم نماز جماعت آغاز شده بود و در این موقع در یکی از خانه ها دو عدد دستشویی برای 2300 نفر آدم بود و ضمناً نمی گذاشتند وارد سپاه شویم. حدوداً یک ساعت در دستشویی معطل ماندیم. بعد وضو گرفته نماز خواندیم.
لازم به تذکر است که برادرانی آگاهانه و یا نا آگاهانه سرپایی بول می کردند. به نظر بنده باید تمام تک تک افراد در این مورد آگاهی بیابند و مسئولین باید در تمام موارد، نظم نیرو را مد نظر قرار دهند. چون نظم است {که} به جنگجو نیرو می دهد. 
مورد بعد در مورد غذا است که غذا را در خیابان خوردیم و چه نانهایی که به زمین ریخته نشد. مثل این بود که تمام آشغالهای شهر آنجا ریخته شده بود. 
1- مسئولین نظم نیرو را بیشتر در نظر نمی گرفتند. 
2- خود نیروها دارای نظم معنوی نبودند. بعنوان مثال پوتین های من را از بالای سرم برداشته بودند.
3- تا آزادسازی کربلا به پیش
گزارش 65/2/1
جابر سیفی

شهیدان سیفی موذن حمدالهی
از راست شهیدان: جابر سیفی، جلیل مؤذن خوش الحان، علی حمدالهی که همگی در عملیات کربلای 5 و ادامه آن به شهادت رسیدند. 





نوع مطلب :
برچسب ها : نظم معنوی، شهیدان، کربلای 5، دفترچه خاطرات،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 10 مرداد 1398 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

یکی از کتابهایی که از خواندن آن لذت بردم کتاب ذیل است که از سایت کتاب نیوز معرفی آن را می گذارم.

دوستانی که در حوزه برنامه ریزی فرهنگی دستی دارند بهتر است تا دیر نشده این کتاب را بخوانند. این کتاب را از نمایشگاه کتاب امسال(98) خریدم:

نبرد قدرت در ایران | محمد سمیعی

26 اسفند 1397

چرا جامعه ایرانی از میان همه مخالفان رژیم پهلوی که در میان آنان سیاست‌مداران کارکشته، متخصصان برجسته و مبارزان با صداقت و وطن پرست از چپ و راست موجود بودند؛ با اجماعی کم‌نظیر، روحانیان و نظام پیشنهادی آنان، «جمهوری اسلامی» را برگزیدند؟... «وجود دشمن مشترک» یکی از عواملی است که به ایجاد «دالّ میان تهی» منجر می‌شود. در چنین شرایطی یک «مطالبه فراگیر» می‌تواند خود را به نماینده همه مطالبات تبدیل کند.

سید جواد ورعی

معرفی کتاب نقد کتاب خرید کتاب دانلود کتاب زندگی نامه بیوگرافی
نبرد قدرت در ایران 
. چرا و چگونه روحانیت برنده شد؟ . محمد سمیعی*

نویسنده محقق کتاب در مقدمه با اشاره به این‌که جهان در سده بیستم سخت درگیر دین‌زدایی در همه عرصه‌ها بود و دین رفته‌رفته به انبان خرافات تاریخ سپرده می‌شد، با انقلاب اسلامی چون توفانی سرکش، روبرو شد که در مدت کوتاهی ایران را درنوردید و بساط سلطنت شاهنشاهی را برای همیشه برچید و از میان همه نیروهای سیاسی ایران، ازچپ‌گرا گرفته تا روشنفکران لیبرال، به ناگاه همای قدرت بر شانه روحانیت نشست. این کتاب به چرایی و چگونگی این واقعه می‌پردازد. چرا جامعه ایرانی از میان همه مخالفان رژیم پهلوی که در میان آنان سیاست‌مداران کارکشته، متخصصان برجسته و مبارزان با صداقت و وطن پرست از چپ و راست موجود بودند؛ با اجماعی کم‌نظیر، روحانیان و نظام پیشنهادی آنان، «جمهوری اسلامی» را برگزیدند؟
نویسنده یادآور می‌شود که «این پژوهش بر آن است که به یک تحلیل علمی بپردازد، فارغ از نزاع‌های ارزشی و ایدئولوژیک و این‌که چه کسی حق و چه کسی ناحق است. روشی که در این کتاب ترجیح داده شده و در پیش گرفته، مبتنی بر تحلیل رفتار نیروها و بازیگران سیاسی بر اساس تحلیل واقعیت است. در این روش تمام کنش‌گران به عنوان کنش‌گران عاقل و حساب‌گر محسوب می‌شوند و تلاش می‌شود که منطق تصمیم‌سازی آنان مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد.»

کتاب در نُه فصل سامان یافته، نخستین فصل با عنوان «شاه در خواب»، و به عنوان پیشینه‌ای تاریخی و توصیفی برای مباحث بعدی کتاب، به سال‌های پایانی سلطنت محمد رضا شاه پهلوی می‌پردازد. دومین فصل با عنوان «آرایش سیاسی در فراز و فرود صفویان» به بررسی نیروهای سیاسی مهم و تاثیرگذار عصر صفوی اختصاص دارد. فصل سوم با عنوان «نیروهای سیاسی در دوران متلاطم قاجار» امتداد نیروهای موجود در عصر صفویان را بررسی می‌کند. فصل چهارم به بررسی و تحلیل نبرد قدرت در انقلاب مشروطه پرداخته و داستان مشروطه را در چهار پرده انقلاب، مجلس اول، استبداد صغیر و فتح تهران دنبال می‌کند. پنجمین فصل با عنوان «رویای تجدد در کابوس دیکتاتوری» تغییر و تحولات دوره رضاشاه را مورد بررسی قرار می‌دهد. ششمین فصل با عنوان «نفسی تازه در فضای سیاسی ایران»، اوضاع سیاسی ایران را در دهه 1320 پی‌گیری می‌کند. فصل هفت کتاب به موضوع «نبرد قدرت در نهضت ملی شدن صنعت نفت» و علل شکست مصدق اختصاص دارد. فصل هشتم با عنوان «صف‌آرایی نیروهای سیاسی برای انقلاب» به مطالعه دوره‌ای می‌پردازد که صف‌بندی نیروهای سیاسی تغییرات زیادی را به خود دید. و بالاخره در نهمین فصل به موضوع «نبرد قدرت در انقلاب اسلامی ایران» رسیده و به پرسش اصلی پژوهش پاسخ می‌دهد.

نویسنده انقلاب اسلامی ایران را نقطه عطف تاریخی در ایران، منطقه و جهان می‌داند که با پیروزی اسلام گرایان، نه تنها در منطقه بلکه در سراسر جهان نگاه‌های تازه‌ای به نقش دین در جامعه شکل گرفت. درحالی که تا اواخر قرن بیستم، شعار اصلی دنیای مدرن «نادیده‌گرفتن دین و تلاش برای دین‌زدایی» بود. به باور وی با آن‌که سکولاریسم همواره کوشیده تا نقش دین را در شعله‌ورکردن آتش خشونت و جنگ پررنگ کند، و دین را منشا اصلی درگیری و ترور و نزاع‌های فرقه‌ای معرفی نماید و حذف دین را معادل حذف خون‌ریزی قلمداد نماید، اما خود کارنامه سیاهی دارد. قرن بیستم میلادی که سکولارترین قرن شمرده می‌شود، خون‌بارترین قرن تاریخ بشر به‌شمار می‌رود. در خشونت‌های آن که غالباً رنگ دینی و مذهبی هم نداشته، به ویژه در دو جنگ جهانی، 187 میلیون انسان که بخش مهمی از آنان غیرنظامیان، شامل زنان و کودکان بی‌پناه بوده‌اند، کشته شده‌اند.

در تحلیلی که نویسنده از انقلاب‌ها ارائه می‌دهد هرچه زنجیره مطالبات برآورده‌نشده طولانی‌تر شود، خصوصیات و محتویات شخصی و گروهی کم‌رنگ‌تر شده و مطالبات ماهیتی کلی‌‌تر پیدا می‌کند؛ وقتی مطالبات مختلف کلا به فراموشی سپرده شد و اجماع بر ضد نظام بین اقشار مختلف مردم پدید آمد، در حقیقت آن مطالبات به «دالّ میان تهی» تبدیل می‌شود. مقصود از «دال میان تهی» مطالبه‌ای است که محتوایش دیگر مهم نیست، فقط برآورده‌نشدن آن مهم است. در این نگاه «وجود دشمن مشترک» یکی از عواملی است که به ایجاد «دالّ میان تهی» منجر می‌شود. در چنین شرایطی یک «مطالبه فراگیر» می‌تواند خود را به نماینده همه مطالبات تبدیل کند و توجه مردم روی دشمن مشترک و ناتوانی نظام سیاسی موجود متمرکز شود.
نویسنده معتقد است، امام خمینی با هوشمندی تمام، «نفی رژیم پهلوی» را به عنوان مطالبه مشترک همه نیروهای مخالف رژیم مطرح کرده و با تاکید بر «وحدت کلمه» میان اقشار مختلف مردم، به ویژه نخبگان، روحانیان و دانشگاهیان توانست از همه ظرفیت‌ها و نیروها در نفی رژیم سلطنتی استفاده کند. وی با اشاره به مطالبات متنوع جریانات سیاسی در انقلاب ایران، مطالبه‌‌ای که توانست همه مطالبات را نمایندگی کند این سخن امام خمینی، رهبر انقلاب اسلامی بود که: «شاه باید برود!» و نیز شعار «مرگ بر شاه».

در نگاه وی انقلاب یک رهبر انقلابی می‌خواهد، نه یک روشنفکر لیبرال که خاکستری می‌اندیشد و گاهی خودش هم نمی‌داند چه ‌می‌خواهد. با این‌که شاه مخالفان زیادی داشت، اما کسی جرات و جسارت نداشت که «نفی شاه» را کانون مبارزه خود قرار دهد. وی بر این باور است که در جمعه سیاه (17 شهریور 57) و در پی کشتار مردم در تهران، «دالّ میان تهی» به مرحله بلوغ خود رسید و همه اقشار مختلف جامعه به میدان آمدند. و به گفته روزنامه گاردین: «حالا مخالفان، از تمام اقشار جامعه، در میان خود دارند: روشنفکران غرب‌گرا، بازاری‌های مذهبی، ‌خانم‌های خانه‌دار ناراضی و دانشجوهای طبقه متوسط ضعیف.»
نویسنده معتقد است که نیروی سیاسی توده‌های مردم، برنده اصلی نبرد قدرت در انقلاب بود و این نیرو باید تصمیم می‌گرفت در مقابل کدام نیروی سیاسی سر فرود آورد و همای قدرت را به او واگذارد.
وی از سرمایه‌های عظیمی که در طول تاریخ در اختیار روحانیت بوده، مانند مسئله «تقلید از مرجعیت»، به عنوان یکی از عوامل مهم واگذاری قدرت ازسوی مردم به روحانیت یاد می‌کند. همچنین شخصیت فرهمند رهبر انقلاب و رهبری داهیانه او، نه تنها عامل مهم پیروزی روحانیت به‌شمار می‌رود، بلکه عامل مهم شکل‌گیری انقلاب بوده است. در نگاه وی ویژگی‌هایی هم‌چون «قاطعیت» در شرایط انقلاب و مبارزه، «شفافیت در انتقال پیام به مردم»، «ساده زیستی»، «فروتنی و تواضع در برابر توده ها» همراه با عملکرد بسیار داهیانه از عوامل مهم رویکرد مردم به روحانیت بود.

افزون بر آن، نویسنده از چهار جنبه مهم برتری ساختاری روحانیت یعنی «سرمایه‌های فرهنگی»، «سرمایه‌های اجتماعی»، «امتیازات سیاسی»، و «منابع اقتصادی» به عنوان عوامل پیروزی روحانیت سخن می‌گوید. وی در بخش دیگری، با اشاره به نقش روشنفکران، به نقد و تحلیل رویکرد آنان در ادوار مختلف تاریخ ایران پرداخته، از دو رویکرد «تقلید از تمدن غرب» و «تلفیق دستاوردهای مثبت مدرنیته و پیوند آن با تمدن ایرانی – اسلامی»، سخن گفته و هر دو رویکرد را در یافتن اکسیر مورد نیاز ایران، ناتوان توصیف می‌کند.
نویسنده در پایان از «ایجاد همزیستی مسالمت‌آمیز نخبگان ایرانی در عصر صفویه» به عنوان نمونه‌ای موفق یاد کرده و آن را الگوی مناسبی برای ادامه راه در جمهوری اسلامی می‌داند.

* دکتر محمد سمیعی، دانشیار و مدیرگروه مطالعات ایران دانشکده مطالعات جهان است که این کتاب را در ۸۰۷ صفحه نوشته و در سال ۱۳۹۷ توسط نشر نی منتشر کرده است.





نوع مطلب :
برچسب ها : معرفی کتاب، محمد سمیعی، نبرد قدرت در ایران، روحانیت، نشر نی،
لینک های مرتبط :
جمعه 4 مرداد 1398 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
شناسنامه شهدا شهید باکری

شناسنامه فرهنگی شهدا مجموعه ای است که برای شهدا به سبک شناسنامه اصلی هر فرد اما تغییری در لابلای آن که به شرح بسیار مختصر شهید پرداخته که جمعاً 16 صفحه است و با یک نگاه می شود همه آن را خواند، طراحی شده است 
دو تا از این شناسنامه ها را در مشهد خریداری کردم. 
شناسنامه مربوط به شهید مهدی باکری را هم در ارومیه از پاتوق کتاب خریدم. 
وقتی در استانداری بودم به بهانه «هم اندیشی شهر ایرانی، شهر ارومیه» این طرح را در قالب دیگری به ثبت احوال استان که آن موقع آقای جوان در آنجا حضور داشتند دادم. تا برای مفاخر فرهنگی ارومیه این کار را انجام دهیم. 
آقای پیمان رضایی هم یکی از این طرحها را در قالب بسیار زیبایی اجرا کرد که قابل لمس تر باشد. ثبت احوال احتیاط کرد و از تهران استعلام گرفت!!!
آنها به شدت از طرح استقبال کردند ولی ...
فروردین ماه امسال که این طرحها را در مشهد دیدم این بار آمدم و این طرح را به حوزه هنری استان دادم با آن پیشینه سابق. آنها هم استقبال کردند اما ....
تا حالا که خبری نشده است. 
دست بچه هایی که این طرحها را به ثمر می رسانند درد نکند. طرح ما هم شکل زیر را داشت. حالا هر استانی خواست ببرد اجرا کنند دستش هم درد نکند. از استان ما آبی گرم نشد:

شناسنامه فرهنگیی مفاخر




نوع مطلب :
برچسب ها : شناسنامه فرهنگی شهدا، شناسنامه فرهنگی مفاخر،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 2 مرداد 1398 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

گویا تقدیر در آن است تا بسیاری از مردان خدا بدون هیاهوهای رایج زندگی در گمنامی تمام سر به آستان حق گذارند. 
آنانی که در گمنامی جنگیدند. در گمنامی زندگی کردند و اینک مهمان حضرت حق شده اند. 
دیشب پیامک دوست عزیزمان آقای محرم تیزکار چون صاعقه ای بر اندامم زد. 
نوشته بود چهلمین روز درگذشت رزمنده و جانباز دفاع مقدس آقای علی علیلو روز پنجشنبه 98/5/3 از ساعت 3:30 تا 5 در مسجد لطفعلی خان ارومیه...
دو سه روز پیش بود که رفتم حوزه هنری و گفتم عکس این آقای علیلو در قالب یاد یاران همچنان مانده و آن را به خانه اش نبرده ایم. قرار شده بود من پنجشنبه به ایشان زنگ بزنم و بگویم می آئیم خانه تان!! حالا گویا باید برویم سر مزارش!!!
چند بار هماهنگ شدیم در مسافرت بود یا بیمارستان و سکته کرده بود و ... و نشده بود. 
وقتی از شهید کریم حسنپور خاطره می گفتیم همیشه نام آقای علیلو هم در کنارش بود. کریم دانشجوی تربیت معلم بود و به اصرار به آقای علیلو می گفت که من باید تو را باسواد کنم. و به وعده اش عمل کرد و ایشان تا پنجم ابتدایی را پیش کریم درس خواند و امتحان داد. 
خدایا آقای علیلو را با دوستان شهیدش محشور بفرما.  




نوع مطلب :
برچسب ها : شهید، علی علیلو،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 20 تیر 1398 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه


امروز پسرم حاج محسن از قم برای مأموریت آمده بود ارومیه. برای ما هم هدیه ای به امانت آورده بود تحت عنوان : تاریخ معارف قم.

این پژوهش  به سبک و سیاق خاصی تألیف شده و در قطع رحلی و دارای 715 صفحه با ضمائم آن است.

این کتاب تاریخ معارف (آموزش و پرورش) قم را  از سال 1318 قمری(1280ش) تا سال 1357 شمسی مرور نموده است.

در همان تورق اولیه چیزی که برای من که تاریخ آموزش و پرورش ارومیه را نوشته بودم جالب بود یک زندگی نامه از ابوالقاسم محاسب بود که در نوشته خودم از آن محروم بودم.

دوم اینکه با فردی به نام دکتر غلامعلی اخروی آشنا شدم که اهل خوی بوده و بعد از اتمام تحصیلاتش در خوی به ارومیه آمده و در دانشسرای مقدماتی ارومیه خوانده و بعدها در قم به ریاست فرهنگ منصوب شده است که در ذیل عکس ایشان نوشته شده رئیس فرهنگ محبوب قم.

یادم می آید یک نفر به من می گفت آقا این نظامنامه معارف را برای چی در کتاب آوردی! کمی هم با تحقیر به من می گفت می خواستی صفحات کتاب را زیاد کنی؟!

در حالیکه اینگونه نبود حالا بماند استدلالش. در این کتاب به وفور ضمائم دارد از این گونه نظامنامه ها و سالنامه ها

از سالنامه اداره معارف گیلان تا تاریخچه معارف بروجرد و لرستان و اصفهان و ...

هرچند برخی به قول آقای رسول جعفریان ربطی به معارف قم ندارد!

سوم اینکه این کتاب توسط بنیاد تاریخ پژوهی قم به چاپ رسیده است. چیزی که ما در ارومیه از آن بی بهره ایم که بتواند سامانی به پژوهشهای استانی یا حتی ارومیه بدهد. هر چند بنیاد ایرانشناسی ارومیه شکسته بسته با بودجه ناچیز خود بخشی از این مسئولیت را بدوش می کشد. اما جوابگوی نشر و پخش نیست. 






نوع مطلب :
برچسب ها : تاریخ معارف قم، تاریخ معارف ارومیه، بنیاد ایرانشناسی ارومیه، خوی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 19 تیر 1398 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

هو

آئینه مکدری را می­مانم که دیگر کسی خود را در من نمی­بیند! آن آئینه مهرآئینم که در بدو ورود به عالم هستی در من به ودیعت نهاده بودند در خسران عصر، گَرد انّیت و انانّیت گرفته است.

 آن دوستان مهربانی که گاه زنگار سالها شقاوت را به آه سحری می­ شستند و غبار از چهره جانان برمی­داشتند تا جمال محبوب در آن بیفتد، امروز عند ربهم یرزقونند و حجاب فراق نیز مزید کدورت گشته است.

این روزها از همنشینی دل سنگم با آئینه گردآلودم م ی­ترسم که اصل سرمایه بی آنکه جلوه­گاه یار باشد در معرض فنا قرار گیرد.

کاش به یک نگاه در آئینه وجود در این عالم هستی، جام نیستی سر می­کشیدم تا کفه ترازوی عمل به بدکرداری، سنگین نمی ­ساختم. هر چند باور دارم آنچه من اندوخته ­ام در پیش وزنه غفران پروردگار جلت عظمته چون پر کاهی است. اما آستان حضرتش آنچنان منزه است که طرفه عینی غفلت نیز، غبار غلیظ و حجاب ضخیم است بر آئینگی من.

الهی در این اصطکاک دل سنگ و آئینه مهر آئینم، دلم را بشکن تا مگر چشمه انابت از میان آن بجوشد و به آب چشم غبار از رخ جلوه گاه یار بردارم.

شود آن روز که آئینه روی تو شوم

ترک خود کرده و آواره کوی تو شوم

اندرین هستی اگر هست مرا نام و نشان

نام بنهاده نشان سر موی تو شوم

حسین غفاری – 12/4/1398





نوع مطلب :
برچسب ها : آئینه دفاع مقدس، مناجات،
لینک های مرتبط :
شنبه 8 تیر 1398 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

ضمن تسلیت سالروز شهادت رئیس مذهب، صادق آل محمد، امام جعفر صادق علیه السلام دلم نیامد به مطلبی که امروز با آن مواجه شدم را ننویسم. 
در طول سالهای جنگ نوجوانان زیادی شهید شدند که برخی از آنها به شهرت رسیدند. مثل شهید فهمیده و شهید محمد بالازاده با آن تصویری از گریه و نامه مقام معظم رهبری و ...
من همیشه به این موضوع عرضه و تقاضا خیلی معتقد بوده و هستم. تأسف من از این است که خیلی از شهدای استان خودمان که در تقابل با ضدانقلاب شهید شدند به مظلومیت استان ما هستند. 
هیچگاه عرضه مناسبی از شهدای این منطقه نداشته ایم. 
حالا که همنشین راویان خاطرات مهندسی رزمی هستم ، گاه مطالب خوبی بدست می آید. در خاطرات آقای میرعلی مجرد آذر قره باغ شنیدم که عده ای که به ارومیه می رفتند در بین راه به کمین خورده و به شهادت رسیدند.  
بعد که نشسته بودم و مطالب آقای بشیر بی غم از جانبازان 70 درصد (جانباز نابینا)را پیاده میکردم از ابتکارات عوض کفشیاری که راننده لودر بوده یادی می کند. آقای علی امید حقی حرف بی غم را پی می گیرد و یادآور می شود که این پسر چقدر با دل و جرأت بود با اینکه 15 یا 16 ساله بود.  
همین باعث شد بروم و تاریخ تولد و تاریخ شهادتش را ببینم. او متولد اول اردیبهشت سال 1349 بود که در تاریخ شهادتش که 8 اردیبهشت سال 64 بوده سن او می شود 15 سال 7 روز!
آقای بی غم می گفت در چهارراه چره(یکی از روستاهای صومای برادوست) یک پل می زدیم که بولدوزر در رودخانه در گل و لای فرو رفت. این عوض با لودر رفت و سنگ بزرگی آورد و زیر تیغ بولدوزر گذاشت. یکی هم آورد زیر ریپر بولدوزر گذاشت که با این وصف بولدوزر را کشید بیرون. 
خاطرات دیگری هم داشتند که بماند سر جایش بگویم. 
آقای رحیم صیافی نهاد هم می گفت یک نفر دیگر در داخل تویوتا بود به نام قنبر گوجاری که کُرد بود. ضد انقلاب بعد از شهادت این فرد، یک اسکناسی را که عکس امام خمینی بود را رویش نوشته بودند «جاش خمینی» یعنی جاسوس امام و گذاشته بودند در دهانش. 
اینها مظلومیت های شهدای ماست.





نوع مطلب :
برچسب ها : شهدای استان آذربایجان غربی، شهدای مظلوم، ارومیه، شهید 15 ساله،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 96 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :