بیدمشک
شمیم آشنای دوست
سه شنبه 2 بهمن 1397 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
به مناسبت یکصدمین سال تأسیس مراکز تربیت معلم که البته با افتتاح دارالمعلمین در تهران آغاز شده و در ادامه دانشسراها برای این کار فعال شده اند، مجموعه ای را تهیه می کردم برای دانشگاه فرهنگیان. 
مطالبی را که در کتاب نگاهی به تاریخ آموزش و پرورش ارومیه زیاد به آن نپرداخته بودم مثل همین دانشسراها را جمع کردم. سری هم به اینطرف و آنطرف کشیدم. 
کتابی را جناب آقای دکتر صمد اسماعیل زاده پیشنهاد داد تا بخرم به نام «دانشسراهای دختران و پسران کرمان» که خانم فاطمه بیگم روح الامینی نوشته بودند. برایم جالب بود که از اولین روسای دانشسرای کرمان یکی هم آقای محمدعلی معنوی خودمان بود. 
خوشحال شدم و به برادرشان محمدرضا معنوی که قبلا با ایشان مصاحبه ای داشتم زنگ زدم و اطلاعات جدیدی به دست آمد. 
چون در اینترنت مطلبی از ایشان ندیدم خواستم با انتشار این مطلب قدردان معلمان گذشته خودمان باشم: 

محمدعلی معنوی

محمدعلی معنوی فرزند حاجی شکورآقا متولد 1287 در ارومیه است. وی در سال 1310 موفق به اخذ مدرک دیپلم شده و پس از آن وارد دانشسرای عالی تهران در رشته ریاضی شده و موفق به اخذ لیسانس در سال 1313 می شود. وی از همان سال شروع به تدریس در دبیرستان­های کرمان و سپس دانشسرای مقدماتی دختران و پسران کرمان، می­کند. معنوی در سال 1316 به عنوان رئیس دانشسرای مقدماتی پسران کرمان منصوب می­شود.   

وی پس از فوت پدرش در سال 1321، در سال 1323 به ارومیه مراجعت کرده و مسئولیت دبیرستان رضا شاه کبیر، مسئولیت شبانه روزی دانشسرا را برعهده میگیرد و در اواخر مدیریت آقای حبیبی(مدیر کل آموزش و پرورش آذربایجان غربی 1335 الی 1337 ش) به ریاست فرهنگ رضائیه منصوب می شود. آقای محمدعلی معنوی برادر بزرگ آقایان محمدجعفر و محمدرضا معنوی می­باشد که هر دو از افتخارات آموزش و پرورش ارومیه می­باشند. آقای محمدعلی معنوی در تاریخ 22/7/1376 در ارومیه چشم از جهان بست و در باغ رضوان ارومیه آرمید. وی تسلط کامل بر زبان فرانسه داشته و در دوره دانشسرا درس­هایشان به زبان فرانسه بود.

 

محمدعلی معنوی

محمدعلی معنوی

محمد علی معنوی

از راست محمدرضا معنوی، محمدعلی معنوی و آقای حبیبی مدیرکل وقت آموزش و پرورش(سال 1337ش ارومیه حیاط منزل معنوی)

محمدعلی معنوی

از راست محمد جعفر معنوی، حبیبی، محمدعلی و محمدرضامعنوی 








نوع مطلب :
برچسب ها : محمدعلی معنوی، محمدجعفر معنوی، محمدرضا معنوی، تاریخ ارومیه،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 24 دی 1397 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه


روز شنبه برنامه ای به مناسبت سالگرد عملیات کربلای 5 در مسجد لطفعلی خان ارومیه برگزار شد. 
مردم خوب استقبال کرده بودند و مردم کیپ نشسته بودند و خیلی هم سرپا بودند.
سخنران مجلس هم آقا رحیم نوعی اقدم از فرماندهان دوران دفاع مقدس و الان سوریه بودند. 
در کربلای 5 دو برادر خود را از دست داد. 
که همین موضوع خاطره و ذکر مصیبتش شد. 
یک نکته بسیار جالب را گفتند که قبلا سردار سلیمانی هم در صفحه اینستاگرانمش به آن پرداخته بود. می گفت:
 یک  روزی فرمانده کل سپاه به خدمت رهبری رفت و گفت ما میخواهیم امامزاده های کشور را بسازیم، حضرت آقا در جواب فرمودند: شما امامزاده های خودتان را بسازید. فرمانده سپاه گفت امامزاده های ما چه کسانی هستند و رهبری در جواب فرمودند امامزاده های شما ، شهدای شما هستند.
این موضوع را من و همسرم به عینه دیدیم و حتی حاج خانوم برخی اوقات نذری می کند برای شهدا خصوصا شهید منظور ...
این مطلب قسمت من از آن شب بود.





نوع مطلب :
برچسب ها : امامزاده، شهدا، کربلای 5،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 20 دی 1397 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

یکی دو شب قبل از عملیات کربلای 5 در مقر لشکر مراسم مداحی ...


65 تا 97 به عبارتی 32 سال فاصله .

آدم نمی داند از آن روز بنویسد یا امروز؟

از آنهایی که در بالاترین حد نمودار زندگی خودشان ثابت قدم ماندند یا از همچو من و یا دیگرانی که از آن بسامد بارها پائین آمدیم و کمی خود را بالا کشیدیم و باز تا امروز افتان و خیزان، زندگی را به دوش می کشیم و یا زندگی ما را کشان کشان می برد؟!

 شاید هم بودند کسانی که از آن بالاترین  خود را به بالاترها هم رساندند. خاکریزهای عراق را درنوردیدند و تا سوریه هم رسیدند.

جنگ ما را پایانی نیست!

خاکریزهای بیرون هم تمام شوند تازه خاکریزهای پنهان درون تا ابدیت کشیده خواهد شد. تا جایی که ندایی بیاید که :

«یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعی‏ إِلى‏ رَبِّكِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلی‏ فی‏ عِبادی وَ ادْخُلی‏ جَنَّتی‏» فجر/30-27.

و خدا کند بین ما و شهیدان کربلای 5 فاصله نیفتد...





نوع مطلب :
برچسب ها : کربلای 5، لشکر 31 عاشورا،
لینک های مرتبط :
جمعه 14 دی 1397 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
منزل قدیمی عمه ترلان در محله هفت آسیاب . زمستان سال 1384

کتابی در دست ویرایش داشتم که مربوط بود به مصاحبه هایی با خانم هایی که وظیفه بسیار سنگین پشتیبانی از جبهه و جنگ را داشتند. 
حالا این خانمها یا با امدادگری، یا با پختن کمپوت و درست کردن ترشی و شستن و ... یا با دیدار از مجروحین و .. سنگرهای پشت جبهه را در دست داشتند. و عاشقانه در این سنگر به مجاهدت می پرداختند. 
این آدمها نه تنها حقوقی دریافت نمی کردند، بلکه داشته های خود را اعم از جان و مال و فرزند در این راه گذاشته بودند. 
به نظرم بیان خاطرات آنها در عین سادگی بیان آنها گویای زوایای پنهان جنگ باشد. 
در لابلای این خاطرات یاد «ترلان عمه» خودم افتادم. این عمه ترلان غفاری ما جزو زنان انقلاب بود. او متولد 1299/4/2 بود و بزرگ خاندان ما محسوب می شد که در 1389/11/25 دار فانی را وداع گفتند. 
از همان اوایل انقلاب در مسجد و نماز جمعه بود. چون امام دستور داده بود نهضت سوادآموزی تشکیل شود رفته بود ثبت نام کرده بود یادم می آید تا سوم ابتدایی هم خواند. 
بعد در این جلسات کمک به جنگ شرکت می کرد. چند بار هم برای دیدار رزمندگان به جبهه رفت. 
در  زمستان سال 84 یک مصاحبه مفصلی با ایشان داشتم که به نقل خاطرات دور خصوصاً پدربزرگم پرداخت. زن با ایمانی بود. فرزندانش به جز جلال که فوت کرده اند با نام فامیلی آزادپور هنوز هستند و فعالیت می کنند. 




نوع مطلب :
برچسب ها : پشتیبانی جبهه و جنگ، عمه ترلان، زنان انقلاب،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 5 دی 1397 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه


هنوز تصویرها رنگ نباخته اند. 
برای دیدن لحظه ای بیش نیست. می اید و می رود. اما برای نوشتن باید آنچه را می بینی باز روایت کنی. 
هوا تاریک شده و من و دیگران هم شاید نا آشنا به منطقه پیاده می شویم. اما هستند کسانی که آمده اند و اینجا را شناسایی کرده اند. 
کنار نخلستانی پر پشت. سنگرهایی خالی که هر دسته در دو یا سه سنگر پناه می گیرند تا شب. 
عملیات قطعی است. شیطنتم گل می کند از سنگر بیرون می خزم. بالا سنگر می روم و دستم به خوشه های خرمای مانده در بالای نخل ها می رسد چند تایی می کنم چقدر شیرین است. آن قدر جلوی آفتاب تف دیده که نهایت شیرینی یافته. دست به خوشه می زنی می ریزند. 
دوباره به سنگر پناه می برم. سرم را به دیوار سنگر تکیه داده و در عوالم خودم غرق می شوم. 
به سبک آهنگران شروع به زمزمه می کنم. با صدای صیحه محمود به خودم می آیم. گویا روضه من حسابی گل کرده بود که محمود غش می کند. چند نفر دیگر هم اشک چشم و آب بینی تمیز کنان مرا می نگرند. 
می دانم از مهارت من نیست. بلکه زمان و لحظه پا در رکاب آسمان گذاشتن آدم را اینگونه می کند. 
آدم سبک می شود. لطیف می شود و آماده رها شدن. 
نیمه های شب تق و توق خط به گوش می رسد. 
آن طرف آب آتش گرفته است. 
می شود شعله ها را دید. 
صدای قایقهای موتوری در نهرهای اطراف شنیده می شود. 
تیغ صبح آسمان را می شکافد. 
پرده ها می افتد و رازهای نهان آشکار می شود. 
عملیات کربلای 4 شده بود. 
هواپیماها برای تلافی می آیند. 
ما به کانالها می خزیم. 
بشکه بشکه مهمات از آسمان می بارد. 
پشت خط آتش می گیرد. 
چند نفری مجروح می شود.
مرا می برند.
بقیه هم تا فردا تخلیه می شوند. 
باید منتظر ماند تا کربلای 5 بیاید...




نوع مطلب :
برچسب ها : کربلای 4،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 26 آذر 1397 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

دیروز بعداز ظهر رفتم دنبال آقای «رحیم قره جه داغی» و با هم رفتیم منزل آقای «جمال خانبابایی آذر». آقا رحیم صبح دیالیز شده بود اما با این همه دعوت آقا جمال را پذیرفت و آمد.

من قرار بود در تکمیل چند عملیات گردان جندالله ارومیه سؤالاتی را از آقا جمال داشته باشم.

طبق معمول از هر دری سخن به میان می آمد. از جمله اشاره ای به حمله ضد انقلاب در مهر ماه سال 59 به ارومیه شد. آقا جمال با حرارت تمام از رشادت های حمید باکری سخن گفت که برایم بسیار جالب بود. از این لحاظ که با خودم گفتم الان همه دارند برای خودشان کتاب خاطرات بیرون می دهند! و گاه در این خاطرات آدم فکر می کند همین آقا بوده که مثلاً ارومیه را نجات داده! اما این سرداران خودشان الان نیستند تا خاطراتشان را بگویند.

آقا جمال می گوید در آن گیر و دار من خودم را رساندم به استخر دانشگاه و به هر مصیبت خودم را کشیدم روی سقف استخر که دیدم حمید باکری به همراه چند نفر آنجا هستند. و از آنجا سمت روستای حصار داغ باغی و جانوسلو (جانویسلو) و بزوه را زیر نظر دارند و در کنار جوی آب نسبتاً بزرگی که از سمت خیابان استادان فعلی می آمد و از کنار استخر به شهرچایی می ریخت چندین نفر از افراد ضدانقلاب را زده بودند و جنازه هایشان روی هم تل انبار شده بود. در واقع آن محدوده برای ضدانقلاب و حزب دموکرات جهنم شده بود.

دوباره آقا جمال با شور خاصی می گفت ارومیه این مردها را داشت که نگذاشت دشمن به اهدافش برسد.

چقدر این آقا حمید مظلوم زیست و مظلومانه به شهادت رسید.

در روزشمار دفاع مقدس استان آذربایجان غربی به این دو خبر برخوردم که برای تکمیل این مطلب می گذارم:

17/7/1359

مهاجمان مسلح، ارومیه را به گلوله بستند

مهاجمان مسلح از ساعت 30/3 بامداد امروز مقر سپاه پاسداران پادگان و قسمت های مختلف شهر ارومیه را به گلوله بستند. به گزارش خبرنگار ما در پی این حمله سنگین مهاجمان، از سوی لشکر 64ارومیه و سپاه پاسداران متقابلاً تیراندازی شد و هم اکنون (30/9 صبح) درگیری شدید همچنان ادامه داشت.

(كیهان، 17/7/1359)

 

21/7/1359

پیکر گلگون کفن 11 ارتشی و پاسدار شهید در ارومیه تشییع شد

تشییع جنازه 11تن از شهدای اسلامی که در درگیری های دیروز و پریشب با ضدانقلاب به شهادت رسیدند، با حضور بیش از صدها هزار نفر از مردم ارومیه برگزار شد. در آغاز تشییع جنازه فرمانده لشکر 64 ارومیه سخنانی ایراد کرد. وی در بخشی از سخنان خود به حوادث دیروز اشاره نموده و گفت که 66 نفر از ضدانقلابیون در این درگیری کشته و همچنین بیش از 30 نفر دستگیر شدند.

(جمهوری اسلامی، 21/7/1359)

البته با بررسی لیست شهدای ارومیه که در روز 19 مهرماه در شهر ارومیه به شهادت رسیدند این تعداد 17 نفر بود؟!

لطف اله باغبانی خانشان(ارتش)، اسماعیل برنج آبادی(ارتش)، محمدعلی ترقی جو(ارتش)، ولی تمایل(پدر زین العابدین تمایل خودمان از نیروهای مردمی)، خلیل جلیل زاده حصار(سپاه)، جعفر حب نقی(برادر رئیس دانشگاه فعلی ارومیه، از سپاه)، مجید حسنی (سپاه)، حسین حسین زاده، حسن حسینی سارالانی(نیروی انتظامی)، چراغعلی حق دوست ملکی(بسیج)، حسین خادم حشمتی(نیروی انتظامی)، اسمعیل خوشقدم(ارتش)، علی رستمی تازه کندقشلاق(سپاه)، ابراهیم صدیقی گورچین قلعه(سپاه)، شمسعلی قسمت پورقره باغ(نیروی انتظامی)، قاسم نیتی قره باغ( سپاه)، امیر وظیفه شناس(مردمی)

باغ آقا جمال تابستان 1397، از راست آقا جمال و آقا رحیم







نوع مطلب :
برچسب ها : حمید باکری، گردان جندالله ارومیه، حمله به ارومیه،
لینک های مرتبط :
جمعه 23 آذر 1397 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

ما داغدار بوسه‌ی وصلیم چون دو شمع

ای کاش عشق سر به سر ما نمی‌گذاشت





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 19 آذر 1397 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
در مرداد ماه سال 1392 یک خاطره ای از آقای سجاد جوانشیر به نام حماسه جویبر منشر کردم در سایت یاد یاران حوزه هنری انقلاب اسلامی که در آن تصویری بود از دوستان ایشان که قبل از انفجار خمپاره و زخمی شدن رضا یوسفی گرفته بودند. 
(دریافت خاطره حماسه جویبر از اینجا)

  این عکس چند دقیقه قبل از انفجار خمپاره و زخمی شدن رضا یوسفی گرفته شده است .نفرات از
راست مجید یگانه ارشد – رضا یوسفی – سجاد جهانشیر – مهدی زمانی – مختار زارعی 

دو روز پیش عکس شهدا را بررسی می کردم که این عکس را در مجموعه عکسهای شهید رضا یوسفی قره گوز دیدم. 
این عکس را به حاج سجاد باز ارسال کردم گفت این رضا یوسفی آن رضا یوسفی شهید نیستو هنوز زنده است. 
همین بهانه شد تا عکس شهید رضا یوسفی قره گوز را منتشر کنم.



 بچه های گردان حر قبل از عملیات که رضا یوسفی در این عملیات به شهادت می رسد. ادامه والفجر 8. 
رضا یوسفی ایستاده از چپ نفر دوم
خیلی از این افراد شهید و اسیر شدند. 
شهید رضا یوسفی قره گوز در تاریخ 64/12/12 در فاو به شهادت رسید




نوع مطلب :
برچسب ها : والفجر 8، شهید رضا یوسفی، گردان حر، فاو،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 96 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...   
موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو