بیدمشک
شمیم آشنای دوست
پنجشنبه 19 آذر 1394 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت

 فراق یار نه آن می کند که بتوان گفت

حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر

 کنایتی است که از روزگار هجران گفت

وقتی فیلم محمد رسول الله (ص) مجیدی را می دیدم ، گریه امانم نمی داد. 
تمام زیبایی های کودکی محمد (ص) جانم را نوازش می داد. 
و می دانم که فیلم هیچگاه همه چیز را نمی تواند نشان دهد. 
همه احساس را 
همه اندیشه ها را 
تازه وقتی به نبوت مبعوث می شود می توانی قطره ای از اقیانوس پیامبر را در فیلم مصطفی العقاد ببینی. 
دریای رحمت را وقتی در نماز به شهادت می نشینی که : 
اشهد ان محمداً عبده و رسوله 
باز گریه امانم نمی دهد و به خودم می گویم که تو چه کسی هستی که شهادت بدهی یا ندهی !؟
نمی دانم وقتی رخت سفر را بست چه شد. 
شاید بشود تمثیل کرد خاموشی خورشید را برای زمین!

گریه موهبتی است که راه صبر را هموار می دارد، وگرنه، با ما بگو که داغ تو را چگونه تاب آوریم! با تو همان می گوییم که امام علی در رحلت رسول خدا گفت :

ان الصبر لجمیل الا عنک

و ان الجزع لقبیح الا علیک

و ان المصاب بک لجلیل

صبر جمیل است اما نه در مرگ تو، و بی تابی زشت است اما نه در جدایی از تو، و مصیبت تو عظیم است، و پیش از تو و پس از تو هرچه مصیبت باشد کوچک است و آسان است. 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر



موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :