شمیم آشنای دوست
درباره وبلاگ:

آرشیو:

طبقه بندی:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

صفحات جانبی:

نویسندگان:

ابر برچسبها:

آمار وبلاگ:


Admin Logo themebox

یک کتاب و چند ابهام

نوشته شده توسط:حسین غفاری از ارومیه
پنجشنبه 1 بهمن 1394-10:01 ب.ظ

آقای استاندار

خاطرات علی عبدالعلی‌زاده از دوران استانداری آذربایجان شرقی
نویسنده: 
عداد صفحات: 
۲۰۰
شابک: 
978-964-185-387-9
نوبت چاپ: 
۱
قطع: 
رقعی
جلد: 
شومیز
..........................................................................

این کتاب همانطور که از اسمش پیداست خاطرات آقای عبدالعلی زاده از استانداری آذربایجان شرقی است

اما فصل اول آن تا صفحه 37 خاطرات دوران کودکی و جوانی و دانشگاه و فعالیت های سیاسی ایشان است که به نظر بنده بسیار مختصر اما نه مفید بلکه ابتر بیان شده. چه اینکه در این دوران فعالیت و جنبش دانشجویی دانشگاه تبریز و همراهی وی با افراد بزرگی از جمله شهید مهدی باکری بوده است.

مهدی باکری که در دوران مبارزه نقش بسیار مفیدی داشته و حتی چند صفحه ای را در خاطرات مقام معظم رهبری در کتاب شرح اسم به خود اختصاص داده است.

کسی که همراه برادرش سلاح مبارزان را تامین می کرده.

کسی که تمام زندانیان سیاسی کم و بیش با او آشنایی دارند. که بخشی از آن را بنده در کتاب خاطرات مهدی یوسف زاده آورده ام.

کسی که حداقل بخاطر علی باکری که عضو شورای مرکزی مجاهدین خلق(قبل از انحراف آنان) را بر عهده داشته و شهید شده را می شناسند.

کسی که جهاد، سپاه، دادگاه انقلاب او را می شناسد.

در مصاحبه ای که با آقای مهندس فائزی داشتم خودش از خاطرات زندان که می گفت ، از باکری نام می برد که علی باکری را در زندان دیده بوده و ... می گوید من با بهروز(علی) باکری همکلاسی بودم ...

آن وقت آقای عبدالعلی زاده می گوید: «... شورای شهر فعالیتش را آغاز کرد. از مهم ترین کارهای شورای شهر انتخاب شهردار بود. من مهدی باکری را پیشنهاد دادم. دیگر اعضا مهدی را نمی شناختند...» !

آقای حسنی چندین بار در خاطراتش از رفاقتها و فعالیتهای قبل از انقلاب با مهدی سخن می راند. و دیگران هم همینطور

حالا شاید خانم صابری یا ضرغام نشناسد اما بقیه مهدی را خوب می شناختند.

در هر صورت امروز که این کتاب را خریده و خواندم کمی بهم برخورد. امیدوارم افراد در نقل خاطره ها مواظب باشند که خود را ناجی و همه فهم و همه فن حریف معرفی نکنند. 




نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه 1 بهمن 1394 10:29 ب.ظ

امین
شنبه 3 بهمن 1394 11:28 ق.ظ
سلام مواظب باشیم به بهانه ی نقد کتاب با ابروی افراد بازی نکنیم
پاسخ حسین غفاری از ارومیه : : سلام . حتما. بنده فقط این فراز از مطلب را گفتم. به کسی هم اهانتی نکردم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر