شمیم آشنای دوست
درباره وبلاگ:

آرشیو:

طبقه بندی:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

صفحات جانبی:

نویسندگان:

ابر برچسبها:

آمار وبلاگ:


Admin Logo themebox

دهقان میرود...

نوشته شده توسط:حسین غفاری از ارومیه
شنبه 10 بهمن 1394-10:04 ب.ظ

علی دهقان

شعری بسیار نغز از شهریار که در هنگام رفتن علی دهقان از آذربایجان سروده است. این شعر در دفتر گزیده­های شخصی مرحوم آقای «محمدحسین کیاوند» که از فرهنگیان ارومیه بود، می­باشد. سال­های دور این دفتر را که در دست مرحوم آقای «مجتبی جهانگیرزاده» بود دیدم، که این شعر را برایم انتخاب و از دفتر خواند. هنگام نوشتن شرح و حال مدیران کل آذربایجان غربی یاد این شعر افتادم، لکن آن را در دیوان شهریار نجستم. از برادر مرحوم آقا مجتبی، آقای «مرتضی جهانگیرزاده» درخواست نمودم تا این دفتر را برایم پیدا کند. که امروز پنجشنبه(17/10/94) موفق به رویت و استنساخ آن شعر شدم.

(یادآور می شوم که علی دهقان ارومیه ای است و مدیر کل آموزش و پرورش آذربایجان(تبریز)، آذربایجان غربی، استاندار آذربایجان شرقی و گیلان بوده است)

دهقان می­رود

جان آذربایجان دنبال دهقان می­رود

دارد از فرهنگ آذربایجان جان می­رود

مردم تبریز گو از رفتن دهقان بنال

کشت ما آفت همینش بس که دهقان می­رود

او مدیر کل با شخصیت فرهنگ بود

حیف کاین شخصیت از فرهنگ ایران می­رود

نیمی از ویرانه­ها با دست او آباد شد

حیف بانی کز بنای نیمه ویران می­رود

هرکه آمد فکر سامانی کند با این دیار

ای اسف کز این دیار نابسامان می­رود

او به ما صدها دبستان داد و با این رفتنش

باز هم از دست ما صدها دبستان می­رود

ننگ گورستان از او نام دبیرستان گرفت

ننگ ما چون نام شد کاخش به کیوان می­رود

یاد دهقان کی فراموش آید از دل­های ما

او به چندین یادگاران درخشان می­رود

او مدیر کل فرهنگ آمد از تهران ولی

دارد از تبریز استاندار گیلان می­رود

چاره ما جز رضا و طاعت و تسلیم نیست

زانکه کار از محور تصمیم سلطان می­رود

خسروا از ما مگیر این سود و این سرمایه­ها

خود در این سودا ببین با ما چه خسران می­رود

روی­گردان بازش از گیلان به آذربایجان

شیر کز مسکن برآید در نیستان می­رود

از عزیز مصر باید قصه پنهان داشتن

عشق اگر آزاد شد یوسف به زندان می­رود

گو سخن هم سخت تودیع جلال خویش کن

زانکه دیگر مرد تجلیل سخندان می­رود

من به چندین مکرمت کفران نعمت چون کنم

پس شکور ای دل که کار از پیش شکران می­رود

کودک طبعی که با آغوش مهری انس داشت

قهر کرد از مادر و با چشم گریان می­رود

از خزان عمر نال ای بلبل بی­خانمان

ور نه باز آید بهاران و زمستان می­رود

شهریار از شعر عارف یاد کن آنجا که گفت

ننگ آن خانه که مهمان از سر خوان می­رود

 

تبریز آذرماه 1338- سید محمدحسین شهریار

 



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 10 بهمن 1394 10:11 ب.ظ

خیبر باردل
یکشنبه 11 بهمن 1394 08:07 ب.ظ
با سلام خدمت استاد عزیز
ممنون از زحماتتون
خیلی جالب بود و داغ دلها رو هم تازه کرد
طیب
یکشنبه 11 بهمن 1394 08:52 ق.ظ
از دیار ما نه دهقان که انسان می رود!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر