بیدمشک
شمیم آشنای دوست
شنبه 22 خرداد 1395 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
دستخط حمید
سال 82 در دانشگاه پیام نور ارومیه به همراه همسرم دعوت شده بودم از شهدا بگویم. 
متن «نسترن های وحشی» را خواندم. 
مرحوم حمید سبزواری هم دعوت شده بود. 
در کنار ایشان جا گرفتم و فرصت را غنیمت دانستم و دفتر شعرم را دادم و نگاه کردند و شعری را در اول دفتر نگاشتند:
راهی است که رهنورد میخواهد و بس 
وندر پی گرد، گرد میخواهد و بس 
خیزید که پاس مرز آزادی را 
مردان همیشه مرد میخواهد و بس 
82/8/9
ما حمید را با خمینی ای امام ، شناختیم.
در جبهه او را دیدیم 
با صدای گرم حسام الدین سراج در کاست نینوا شعرهایش را زمزمه کردیم :
وقت است تا برگ سفر، بر باره بندیم
دل بر عبور از سد خار و خاره بندیم

از هر کران بانگ رحیل آید به گوشم
بانگ از جرس برخاست وای ِمن خموشم

دریادلان راه سفر در پیش دارند
پا در رکاب ِ راهوار خویش دارند

گاه سفر را چاووشان فریاد کردند
منزل به منزل حال ره را یاد کردند

گاه سفر آمد، نه هنگام درنگ است
چاووش می گوید که ما را وقت تنگ است

گاه سفر آمد، برادر! گام بردار!
چشم از هوس از خورد، از آرام بردار !

گاه سفر آمد برادر! ره دراز است
پروا مکن بشتاب! همّت چاره ساز است

همین ها باعث شده بود که به حمید سبزواری جور دیگری نگاه کنیم 
یادش گرامی . خدایش رحمت کند.
حضور حمید در منطقه، از عکسهای دوستم «برادریان»





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 23 خرداد 1395 12:51 ق.ظ
روحش شاد
قرین رحمت الهی
انشاءالله ماحور باشند
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :