بیدمشک
شمیم آشنای دوست
پنجشنبه 17 تیر 1395 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

 

سه روز قبل از آخرین اعزامش بود.

نیمه شب بود که هراسان از خواب پرید.

بلند شده بود و تمام طول اتاق را می­ رفت و می ­آمد.

هی می زد روی پایش. خیلی به هم ریخته بود.

گفتم چه شده ؟

گفت نمی دانی من چه دیدم!

بالاخره کمی آرامش کردم تا خوابش را برایم بگوید.

گفت دیدم شهید شده ام و مرا به باغ رضوان می برند.

خودم هم دنبال آمبولانس می­ آمدم.

کنار مزار شهدا که رسیدیم دیدم شهدا از قبرها بلنده شده و مرا می نگرند.

صورت شهدا همه نورانی بود و چون ستارگان شب می درخشیدند.

اما...

باز روی پایش زد و آشفته شد.

گریه امانش نداد

گفتم اماچی؟

گفت در بین شهدا چند نفری بودند که صورت انسانی نداشتند. حیوانی بودند یا دست و پاهایشان مانند حیوان بود.

چیزی را که من دیدم را نمی توانی تصور کنی.

تا صبح بی قرار بود. سه روز بعد رفت. و گویا رؤیایش صادقه بود که شهادت نصیبش شد.

........................................

بعد از اینکه قضیه را شنیدم به حال و روز خود فکر کردم که اگر من هم در جبهه ناغافل تیری به من می خورد و در محضر بنیاد شهید ، شهید می شدم! در پیش خدا چگونه می شدم...(نمی خواهم نام شهید را افشا کنم و نمی خواهم بگویم که خواب حجت است، اما برای من تذکر بزرگی بود) 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 27 تیر 1395 10:13 ق.ظ
سلام به نظرمن تمام انچه از اسیب های فعلی در انتقال و یا عدمش و یا غلطش برمی گردد به کسانی خود دستی تو اتش نداشتند و با شیون سوزشش را فریاد می زنند.برادر عزیز مسئولند انانکه این فضا را مهیا کردند بر نقش بازان این آزمون .خداوند اخرعاقبت مارا بخیرکند.ان شاالله
حاجی جان از این اماتز بازیها گذشته است کار سختی است .انتقال مشکل دار از نسل میانین به نسل آتی
سوزاندند انان را که سوز دلی داشتند .اینک انتقال فرهنگ جهاد شده ارائه آمار و خاطرات ازبین نوشته هایی که برای تکه نانی ویا کسب موقعیتی نگاشته شده است .
خدا بازماندگان جهادرا صبرو سلامتی و رفتگانش را رحمت عنایت فرماید.
یکشنبه 27 تیر 1395 10:12 ق.ظ
سلام به نظرمن تمام انچه از اسیب های فعلی در انتقال و یا عدمش و یا غلطش برمی گردد به کسانی خود دستی تو اتش نداشتند و با شیون سوزشش را فریاد می زنند.برادر عزیز مسئولند انانکه این فضا را مهیا کردند بر نقش بازان این آزمون .خداوند اخرعاقبت مارا بخیرکند.ان شاالله
حاجی جان از این اماتز بازیها گذشته است کار سختی است .انتقال مشکل دار از نسل میانین به نسل آتی
سوزاندند انان را که سوز دلی داشتند .اینک انتقال فرهنگ جهاد شده ارائه آمار و خاطرات ازبین نوشته هایی که برای تکه نانی ویا کسب موقعیتی نگاشته شده است .
خدا بازماندگان جهادرا صبرو سلامتی و رفتگانش را رحمت عنایت فرماید.
شنبه 19 تیر 1395 09:12 ب.ظ
شهدا زنده اند و کافی است ما خود را صیقلی دهیم تا باورش پدید آید. شهید قلی زاده هر چند که مدتی است به خوابم نمیاد اما دوران زیادی با اخم و خنده هاش و با نگاه هاش با تحویل گرفتن یا نگرفتن هاش نشون داده که تصمیم هام به کجا ختم میشه در خیلی از موارد بنده باور نداشتم اما تجربه زیسته تبعات رفتارهایم رااثبات کرد که به موقع اگر به هشدارها و راهنمایی های محمدعلی توجه می کردم خیلی مشکلات و عذاب ها را نمی کشیدم. باور کنیم به خدا و مراقبت های او با واسطه هاش ازخودمون.داستانمان را درست کنیم ارادتمندم
حسین غفاری از ارومیه متشکر از راهنمائیهایتان.
پنجشنبه 17 تیر 1395 03:39 ب.ظ
دقیقا همین حرف رو فرمانده جواد در مستندی که ماه عسل گذاشت گفت . گفت: معلوم نیست هر کی تو جنگ کشته میشه شهید باشه . خود شما بهترین میدونید ک بعضی ها تو جنگ چ ظلمهایی نکردند البته خیلی معدود.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :