شمیم آشنای دوست
درباره وبلاگ:

آرشیو:

طبقه بندی:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

صفحات جانبی:

نویسندگان:

ابر برچسبها:

آمار وبلاگ:


Admin Logo themebox

خاکریزهای خالی

نوشته شده توسط:حسین غفاری از ارومیه
جمعه 5 آذر 1395-09:19 ق.ظ



شب برای به هم ریختن سازمان دشمن زدیم به خط.

قرار بود توی گرگ و میش هوا برگردیم خط خودمان.

نماز صبح را با تمام خستگی ها در خواب و بیداری خواندم.

شب را نمی دانم سر از کدام خط درآورده بودم.

دو سه نفر دیده بان در کنارم بودند.

راه افتادم بروم تا بچه های گردان را پیدا کنم.

دو سه دقیقه راه که رفتیم دیدم خاکریز دارد کوتاه و کوتاهتر می شود.

آنقدر که دیگر باید دولا دولا را می رفتم. از همان قسمت کوتاه خاکریز، دیگر نیرویی نبود.

پشت خاکریزخالی بود!

کلی راه رفتم تا به نیروهای گردان رسیدم. اما هنوز مانده بودم که خاکریزهای خالی چگونه مقاومت می کردند؟!



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 5 آذر 1395 09:21 ق.ظ

عبدالصمد
یکشنبه 7 آذر 1395 07:47 ق.ظ
سلام عزیز دل برادر
امروز بعد از چند هفته ای دوری خداوند دوباره فرصتی عطاء فرمود تا از دل نوشته هایت بهره ای ببریم
به بركت خون عزیزانمان خداوند عزتی عظاء فرموده كه میتوان با كمال عزت و احترام در وجب به وجب خاك عراق قدم گذاشت و تصاویر بزرگانمان را در گوشه و كنار آن به وضوح دید
شكر خدای منان را
پاسخ حسین غفاری از ارومیه : : زیارت قبول
طیب
شنبه 6 آذر 1395 09:01 ق.ظ
آنچه که ما را متوقف کرد دلهای خالی بود نه خاکریزهای خالی، یک دل پر بایستی به این بلا گریست.
پاسخ حسین غفاری از ارومیه : : این چند وقته حسابی گریانم. برخی از مسئولین یادشان رفته اینجا جمهوری اسلامی است. حساب شخصی و ... یکی می گفت نگو بیت المال بگو مال البیت!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر