بیدمشک
شمیم آشنای دوست
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

5شنبه 60/7/22

بسمه تعالی

امروز احساس می کردم که نوبت من است که باید ترکش بخورم و از این موضوع ناراحت نبودم. در نظرم آن لحظات ترکش خوردن، لحظات شیرین و مطلوبی است. می دانم که اگر ترکش بخورم یا گلوله همچین احساسی نخواهم داشت ولی خوب ...

چند روز پیش 2 تا زخمی را پانسمان کردم که مهدی، مهدی می گفتند و خدا را از ته دل ضدا می زدند. یکی را تیر مستقیم تانک زده بود و بدجوری زخمی بود. کسی نبود او را ببرد. نشستم بالای سرش و حسابی گریه کردم. ولی عوض اینکه من به او روحیه بدهم او به من دلداری می داد و من می گفتم که مهدی را صدا بزن و خدا را.

چقدر احساس می­کنم که از خیلی معصیتها که در شهر پیشه ام بود بیگانه ام. تنها جایی که احساس می کنم زندگیم بیهوده نیست و بقدر دقیقه هایم مزد خواهم گرفت.

 از دفتر خاطرات شهید جواد امامعلی سبزی / تولد 1340/شهادت دوم اردیبهشت 1362

با تشکر از آقای حامد سبزی





نوع مطلب :
برچسب ها : شهید، جواد امامعلی سبزی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 4 خرداد 1396 09:08 ق.ظ
باعرض سلام خدمت برادرم حسین
بر روی تقویم ۶۱ مطلب مربوط به سال ۶۰ نوشته شده است که کمی غیر عادی است سر در نیاوردم
حسین غفاری از ارومیهشاید خاطراتش را در این دفتر پیاده کرده !
دوشنبه 1 خرداد 1396 05:30 ق.ظ
عالی بود لطفا به سایت ما هم سر بزنید
-----------------
ارسال شده توسط ربات ارسال نظر Yo Blog Spammer
yospammer.tk
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :