بیدمشک
شمیم آشنای دوست
چهارشنبه 1 آذر 1396 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
این عکس تزئینی است.
شهید زین الدین و فرزندش
.........................................

بزرگی

 

از دور دیدمش که به سمت من می ­آید. ریش و سبیل درآورده بود. مدتی بود که ندیده بودمش. برای خودش مردی شده بود. سن­اش بالا رفته و بزرگ شده بود. حتی بزرگتر از پدرش!

سن پدرش در سال 1365 در 26 سالگی­اش در عملیات کربلای 5، در منطقه شلمچه متوقف شده بود. همان موقع که او تنها یک ساله بود و چیزی از لبخندهای پدرانه ­اش به یاد نداشت؛ جز قاب عکس بزرگی که در آن، در آغوش پدر خیره به دوربین مانده است.

به هم که می­رسیم سلام می­کند. جواب می­دهم و آنچه را که از ذهنم گذشته بود را برایش می­گویم.

- بزرگ شدی پسر، حتی بزرگتر از پدرت!

از این حرف من جا می­خورد اما بعد از مکث کوتاهی می­گوید:

- عمو، بزرگترها همیشه بزرگ می­مانند. بزرگی به سن و سال یا قد و قواره نیست. اگر پدرم و دوستانش آن روزها بزرگی نکرده بودند، من و امثال من برای همیشه کوچک می­ماندیم.

این دفعه من از این حرف­ها جا می­خورم. چه جواب سنگینی داد. عین پدرش بود. این حرف­ها نشان داد که او واقعاً بزرگ شده است. اما به تعبیر خودش نه بزرگتر از پدرش.

حسین غفاری

1/9/96





نوع مطلب :
برچسب ها : فرزند شهید، بزرگی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 2 آذر 1396 12:26 ق.ظ
سلام و خدا قوت :
هفته ی بسیج بر برادر رزمنده و جانباز حاج حسین غفاری عزیز و همه ی بسیجیان گرامی باد
حسین غفاری از ارومیه ممنون. همچنین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :