بیدمشک
شمیم آشنای دوست
سه شنبه 28 آذر 1396 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

صحنه حرکت گوسفندان و پس از آن کارگران به همان ترتیب، در فیلم «عصر جدید» چارلی چاپلین، حکایتی سوزناک از آدم­هایی است که سرشان را پائین انداخته و مثل گوسفند می­ روند و می­ آیند. این نوع آدم­ها که نیروی کار ارزان هستند مطلوب استعمارگران و کارخانه­داران است. البته این روند تنها محدود به کارخانجات نیست. حتی محدود به زمان چارلی چاپلین(1977-1889م) هم نیست. حقیقتی جامعه­ شناسانه است که تکرار آن را در هر دوره شاهد هستیم. این امر حتی برخی را وادار نموده تا کتابی بنویسند که «لطفاً گوسفند نباشید!»[1]

اما موضوع را می­توان به دو گونه متفاوت دید. یکی این که افراد از نظر روانشناختی، خودشان را گوسفند بپندارند. سربزیر و آرام، عمری را به کارخانه یا اداره بروند و بیایند و در نهایت بازنشسته شوند و پس از چندی اعلامیه فوت آنها را روی در و دیوار ببینی. به قول ظریفی که می­گفت «روی بسیاری از قبرها باید نوشت: در سی سالگی چشم از جهان فرو بست و در شصت سالگی به خاک سپرده شد.»[2]

اما شکل بدتر آن «گوسفند پنداری» مردم است. یعنی متصدیان اموری که مردم، کارگران، کارمندان، دانشجویان و ... را گوسفند فرض کنند و بر همین اساس نیز شیوه مدیریت خود را پیش برند. هر چند «گوسفند پنداری خود» و یا «گوسفند انگاری دیگران» ریشه در مسائل بسیاری دارد، اما یکی از شایع­ترین آنها حرکت مسئولین در همین یکی دو دهه اخیر است. وقتی نقد و اعتراض برخی آدم­ها به جایی نمی­رسد و صدای فرد در دریای منفعت طلبی و یا سازشکاری و چاپلوسی دیگران خفه می­شود، راهی به سوی گوسفند شدن طی می­شود!

وقتی انتخاب­ها و انتصاب­ها به سمتی می­رود که نه گزینش مناسبی در آن است. نه انتخاب صحیحی بر آن استوار است. نه از کسی می­پرسند برای چه آمدی؟ حالا که می­روی برای چه می­روی؟ در این دوره­ای که بودی چه کار کردی؟ و از همه مهمتر چه کاری باید انجام می­دادی؟ چه شاخصی را جابجا کردی؟ و هزار پرسش دیگری که در گلوی مراسم تودیع و معارفه، خفه می­شود.

در بسیاری از این انتصابات­ هم تا زمانی که فرد در مسند است و ارتباطات برقرار!، هیچکس از مناصب خود عزل نمی­شود و تعداد انگشت شمار اتفاق اینچنینی نیز یا بر سر موضوعات حزبی و جناحی و سیاسی بوده و نادر عزلی که به لحاظ کم کاری و یا عدم توانایی فرد در پست خود بوده در حد عدم است.

به نظر این حقیر گوسفندان، خود این مسئولین هستند که بی ضابطه و معیاری کسی را نصب می­کنند. من در طول خدمت سی ساله خود ندیدم که بیایند و بگویند آقای مدیر چون شما نتوانستید این مسیر معین و مشخص را خوب بپیمائید؛ چون شما نتوانستید در این بازه زمانی مشخص این شاخص­ها را به نقطه فلان برسانید؛ و پرسش­هایی از این دست، شما را از مدیریت برمی­داریم.

یا اینکه ندیدم به مدیر جدید بگویند آقا شما که الان به این پست گمارده می­شوید، وضعیت در این نقطه قرار دارد و شما باید این نقطه را به فلان نقطه دیگر برسانید. از شما نتظار می­رود که فلان کارها را انجام دهید و ...

البته نادر اتفاقاتی از این دست افتاده و مقام بالا دست در حکم انتصاب، درخواست­هایی را بصورت مبهم و کلی بیان داشته است.

البته گوسفند بودن منافع زیادی برای مدیران ناکارآمد دارد که بزرگترین آن منافع عبارت است از اینکه کسی سؤال نمی­کند «چرا آمدی؟ چرا رفتی؟» حالا که این مطالب را می­نویسم، توهم گوسفندی مرا برداشته که مغضوب چند نفر خواهم شد؟ و چند نفر مدیر این مطلب را به خودشان خواهند گرفت که مرا می­گویی؟ و از این دست سؤالات که آدم را تشویق می­کند که گوسفند باشم و حرفی نزنم. اما خواهم نوشت. شاید این تمرینی کوچک باشد برای اینکه «گوسفند نباشیم!»

 

حسین غفاری

25/9/96



[1] - محمود نامنی، لطفاً گوسفند نباشید، تهران: گوهر کمال، 1385

[2] - نیکلاس مری تبکر





نوع مطلب :
برچسب ها : گوسفند، مدیریت،
لینک های مرتبط :
شنبه 2 دی 1396 08:30 ق.ظ
سلام
دست مریزاد...قلمت را عشق است.
جای این بحث ها عجب خالیست...یه کم دلم خنک شد.بازم ممنون
پنجشنبه 30 آذر 1396 10:33 ق.ظ
حالا در این که بسیار هوشمندانه موضوع را مطرح کردید جای خود... و با همه ی در لفافه بودن فهمیدیم کدام موضوع را منظور نظرتان است جای خود ...
کار اخلاقی و درستی بود کار مدیری که در سکوت و بیسروصدا کنار رفت یا نه ، آن هم جای خود ...
انکه ایشان را هم دوست میدارید هم نقدش میکنید هم جای خود ...
ولی به نظر حقیر که چون نخواسته ام گوسفند باشم پس هیچ عایدی از هیچ سمت و سویی نداشته ام و تعلق خاطری به هیچ حزب نهاد و جناحی ندارم جز انچه حقیقت باشد ؛ حالا از هر حلقوم و حنجره که بیرون بیاید گوینده اش مهم نیست... به شخصه این یک اقدام اخلاقی را نمی پسندم و ارزو میکردم کاش ان مدیر مدنظر که خواست کار اخلاقی کرده و برود ، می ماند که ماندنش و اتمام کارهای نیمه تمام که شروع کرده بود اخلاقی تر بود .
در تمام سالهای بعد از انقلاب هر منصفی اقرار دارد که فقط یک بار بر ان صندلی مدیریت کل ، شخص شایسته ای تکیه زد ... که آن هم اقدام اخلاقی کرده و رفت ... شاید هم در حال رفتن باشد.
بهرحال درددلی بود که درددل ها در ان مستتر است .
و واقفم که منظور نظر حضرتعالی یک معضل کلی بود یک پدیده که به مرور زمان از حالت تز به مرحله عمل درامد و مع الاسف شد انچه که جامعه را هر روز بیشتر به زوال کشاند ...
اما خواستم نظرم را درباره مورد مستتر در منظور کلی شما هم گفته باشم...
یاحق
حسین غفاری از ارومیهدوست بزرگوار نگاهی به تاریخ نوشته(نه انتشار) نشان می دهد این متن روز شنبه مصادف با رفتن برادر خودم دکتر عبدالعلی غفاری از ریاست مرکز تحقیقات کشاورزی بود که امر باعث نقد و نظر با دوستان و نهایتا نوشتن این مطلب بود.
چهارشنبه 29 آذر 1396 12:02 ب.ظ
سلام بر برادر عزیزم جناب حسین غفاری
مطلب بسیار عالی بود. جا دارد به این موضوع بیشتر پرداخته شود گوسفند حیوان عجیبی است!!!. هرچند فضای وبلاگ حضرتعالی با عطر شهدا معطر است ولی شهدا، شاهد و گواه جامعه هستند شاخصی هستند برای بهترین بودن و بی تفاوت نزیستن. لذا لابلای مطالب و خاطرات پرداختن به آسیب های اجتماعی نیز لازم است.
حسین غفاری از ارومیه ممنون داداش
البته بی احترامی به جناب گوسفند نشه!
چهارشنبه 29 آذر 1396 12:32 ق.ظ
سلام
به نظرم بهتره مدتی نیز به اینگونه مسایل بپردازی .وکمی هم ار رنجی که ناخواسته ویا خواسته برده میشودسخن بگویی.
اما برادر عزیز
این چنین انسانهایی درطول تاریخ بوده وخواهد بود.جوهره درد همان بوده که گفته اید .که گوسفندان انهایی هستند که گوسفند خصلت را درمسند می نشانند.
سه شنبه 28 آذر 1396 07:39 ب.ظ
درود بر شما. درد ما درد بی دردی مسئولینه
سه شنبه 28 آذر 1396 09:42 ق.ظ
قربان قلمت
مدت ها بود منتظر هم درد بودیم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :