تبلیغات
بیدمشک - مطالب بهمن 1397
 
بیدمشک
شمیم آشنای دوست
جمعه 26 بهمن 1397 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

میر یدالله غنی زاده

میر یدالله غنی زاده یکی از عارفان شهیدی است که در سال 1334 در خوی متولد شده سپس به ارومیه آمده و بزرگ شده است.

در سال 1356 در نیروی هوائی استخدام شد و به مدت تقریباً سه سال دوره آموزشی به نام هنرجو مشغول بود. پس از اتمام دوره، در اصفهان و پایگاه هشتم شكاری مشغول انجام وظیفه شد.

زمانی كه انقلاب شدت یافت، مبارزات شهید میر یدالله غنی زاده علنی گردید. لذا، از طرف ساواكیها چند مرتبه كتك خورده بود. بالاخره توسط ساواكیها گرفتار و به زندان افتاد. قبل از اینكه گرفتار شود، از اصفهان نوار كاست می آورد و یا ارسال می كرد. شبانه از اصفهان می آمد و با چند نفر در تهران پلاكارت تهیه می كردند. در راهپیمائیها شركت می نمود و باز برمی گشت به اصفهان. پس از دو ماه كه زندانی بود به علت ضعیف شدن رژیم ایشان را از زندان آزاد كردند و كما فی السابق به فعالیت خود ادامه داد تا اینكه انقلاب به پیروزی رسید.

غنی زاده اولین ارگان انقلابی را به نام گروه ضربت در پایگاه تشكیل داد و به مسؤولیت خودش مشغول كار شد كه همان گروه ضربت هنوز هم در پایگاه به كار خود ادامه می دهد. مدتی در دادگاه انقلاب ارتش مشغول بود. بعد از مدتی شخصاً به طور داوطلب با بسیجی ها به جبهه اعزام شد. چند بار در جبهه شركت كرد از جمله در عملیات شكست حصر آبادان، حمله آزادی خرمشهر، در حمله فاو منطقه اهواز یك مرتبه تركش به ستون فقرات وی اصابت كرده بود. دفعه دوم در اثر بمباران شیمیایی مجروح شده بود و بالاخره در سال 1365 تركش به گلویش اصابت كرد و تارهای صوتی گلویش را پاره نمود. شهید به مدت 5 ماه اصلاً صدا نداشت. همیشه در گوشی حرف می زد و متخصصین نیز جواب رد داده بودند. ولی به یاری خداوند، یكی از شب های جمعه در تكیه شهدای اصفهان به طوری كه همراهانش تعریف می كردند به طرز معجزه آسا خداوند شفایش داده بود. پس از بهبودی دوباره با بسیجیان به جبهه اعزام شد. طبق معمول در گردان امیر المؤمنین(ع) از لشكر امام حسین(ع) به سمت فرماندهی دسته سوم منصوب شد و در منطقه سردشت- بانه در كوههای اسپیران، در تاریخ 27/1/1366به درجه رفیع شهادت نایل گردید.

 

وصیت نامه سرشار از مناجات ایشان بسیار خواندنی است.

بسم رب الشهدا و الصالحین

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَكُونُوا كَالَّذِینَ كَفَرُوا وَقَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ إِذَا ضَرَبُوا فِی الْأَرْضِ أَوْ كَانُوا غُزًّى لَوْ كَانُوا عِنْدَنَا مَا مَاتُوا وَمَا قُتِلُوا لِیَجْعَلَ اللَّهُ ذَلِكَ حَسْرَةً فِی قُلُوبِهِمْ وَاللَّهُ یُحْیِی وَیُمِیتُ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

ای گرویدگان به دین اسلام ؛ شما بمانند آنان که راه کفر و نفاق پیمودند نباشید که گفتند که ؛ اگر برادران و خویشاوندان ما به سفر نرفته و یا به جنگ حاضر نمی شدند ، به چنگ مرگ نمی افتادند ، این آرزوی باطل را خدا حسرت دل آنان خواهد کرد ، خداست که زنده می گرداند و می میراند (به هر وقت و هر سبب) و به هرچه کنید آگاه است.آیه156 سوره آل عمران

 وَ مَنْ سَأَلَ اَللَّهَ اَلتَّوْفِیقَ وَ لَمْ یَجْتَهِدْ فَقَدِ اِسْتَهَزَأَ بِنَفْسِهِ  امام رضا(ع)

خدایا تو را شکر می کنم که تو دعوتم کردی و من به دستور تو و برای رضای تو و برای رسیدن به تو و درک جوارت لبیک گفتم، امر کردی بیا، انتخاب کردی، اشعه هایی از مقام و قرب و مهر و محبت خود را تاباندی، کرامت نشان دادی، امتحان کردی و میکنی، این من نبودم که لبیک گفتم، منی نبود؛ همه چیز تویی، تو خواستی بیایم و آمدم و امر کردی و شد و آمدنم و بودنم و نبودنم با توست، آمدم تا با گریاندن و گریستن به ذلت خود، و خندان به عفوت و چشاندن لذت شهادت و راز و نیاز قبل از وصل و درک معرفت خود نائل کنی.

بار الهـا همه چیز تویی، منی نیست که بیاید و نیاید، خودت هستی، تویی که برمی گزینی و می گوئی بیــا، چون می خواهی به ملائکه نشان دهی که یک بنده ذلیل و گنه کار چگونه اطاعت می کند و از ذلت در برابر عظمت، صورت بر خاک می نهد و ضجه می زند و در سنگرهای مقدس جبهه العفو العفو زمزمه میکند و من هم آمدم که آمدنم فقط برای تو باشد، آوردی و آمدم که بروم؛ رفتنی که در راه تو باشد.

خدایا حال که برگزیدی؛ برای وصل دلتنگم و عجول؛ امیدوارم به رحمت وسعت و سرشارت که در لحظه پرواز لذت راز و نیازت را به من عطا کنی، بارالها من با امید آمدم، گام برداشتن من به امر تو و به امید رضایت تو و وصال تو بوده، بدان امید آمدم که آنچه می خواهی بشوم، آنچه امر توست و آنچه می خواهی بکنی و به سوی تو بیآیم و به سوی خود ببری و رجعت کنم در حال یقین و درک و لمس عظمت و قدرت و حکومتت.

ای دوست و ای مهربان و ای فریاد رس، ای منتظر به شنیدن استغاثه ها و ای عزیز و ای بزرگ به بزرگی گنجایش هستی و بیشتر، روحم و فکرم توانائی تحمل عظمت و قدرت و رحمت تو را ندارد، از بخششت این را فهمیدم و فهماندی که بخشیدی و اما بار الها بقیه کارم را هم از تو می خواهم، به حرمت عزیزان درگاهت اصلاح کنی و سامان بخشی و مرا که انتخاب کردی و آوردی که به دیدار خود منور سازی، انشاءاله به نزد خود ببری و با شهیدان همنشین سازی و محشور فرمائی.

خدایا تو خود می دانی بهترین لحظات زندگی که می توانم از تمام تاریکیها ببینم زمانی بود که نعمت تماس مختصری بود که در زمان مجروحیت به من عطا کردی و امر کردی درک کنم، آن چند دقیقه شیرین که دهان پرخون و حنجره متلاشی شده صدای تو کردم و لبیک گفتی و در حال صلوات بر محمد و آل محمد بودم و چه خوش بودیم؛ فراموشم نمی شود لحظه ای را که پس از پنج ماه دکترها و متخصص ها عاجز از معالجـه ام بودند و دریک لحظه ولی به درازای پروازی معنوی چه روحها که شفا دادی. در تکیه شهداء (اصفهان) در لحظـه ای که می خواندمت یا غیاث المستغیثین و مرا مورد لطف قرار دادی با کرامتت و توانستم دوباره با صدای بلند استغاثه کنم و فریاد زنم که گنه کار و پشیمانم و ندای العفو العفو سر دهم، خدایا تو عزیزی و با شکوهی و بزرگی و در عین بزرگواری بنده گنه کار ذلیلت را شبها به حضور می پذیرفتی تا صورت به زمین بسایم و تو خود بیدارم می کردی و به یا رب من لبیک میگفتی چون می خواستی به ملائکه نشان بدهی که اوج ذلت یک بنده در استغاثه و توبه تا چه حد و درجه است که با اشک چشم، ریش و صورت خود را گل میمالد، و من آمدم به نیایش تو،  تا صبح من بودم و تو و وقت سحر دلتنگ و نالان از کوتاهی شب؛ تو بودی که می خواستی و من می آمدم و به من یاد می دادی که چه بگویم و وقتی در اوج رحمتت به حضور می پذیرفتی، از شعله های عشقـت می جوشیدم همه اطرافم را با اشک چشم؛ خاکهای مقدس را که شهداء در آنجا قدم زده بودند؛ توتیا می کردم و گل می گرفتم و به سر و صورت می مالیدم و مطمئن بودم که از مشاهده بنده خوار و ذلیلت، رحمتت به جوش می آمد و نشان می دادی بنده گنهکار و پشیمان را که چگونه به امرت مطیع گشته. بار الها آن موقعی که قطرات اشکم را چون باران سرازیر میکردی میدانستم که توئی و هستی و مشاهده می کردی و همین برایم مقام بود، بخششت برایم تمام بود، چون لبخند رضایت که میزدی به من می فهماندی و اعلام می فرمودی که تو را بخشیدم و هر روز به اطمینان من می افزودی، همیشه به انتظار تماس مجدد با تو روزها و شبها با عشقت سر به بیابانها می نهادم و می نهادی و پرواز می دادی به اوج پرواز روحها، و من راضی بودم که پرنده دست آموز تو باشم و انتخاب کردی که بچینی چون گلهای دیگر و من مشتاق و در انتظار.

بارالها حال که من را انتخاب کردی و انتخاب شدم به درک جوارت و جاده ها را هموار کردی و آماده پرواز به سوی خودت نمودی، خدایا به رحمتت میخوانم یا رب لذت عبادت شهادت را به من بچشانی و من با اشک شادی و خندان به دیدارت  پرواز کنم، خدایا مرا به دیدار مولایم حسین (ع) خوشنود و به شفاعت برسان؛ با الها در صورت صبر و تحمل پدر و مادرم لیاقت مفقود الاثر شدن را خواهانم، از پدر و مادرم می خواهم که از نعمت بزرگ و افتخاری که نصیبشان شده است شکر گذار باشند چون خداوند رحمان و رحیم کلیه ناله هایم را تقبل نموده و مسأله خاصی ندارم.

روزی در جبهه دیدم اولیاء خداوند رئوف را که به ما لطف فرمودند، آن سه مولا که یکی در جلو و دونفر در پشت سرشان؛ به سنگرها سرکشی می فرمودند و من در حال سلام دادن نماز بودم، نزدیک صبح بود و مرا مورد لطف قرار دادند و به بسیجیان مرحمت فرمودند و داخل سنگر ما شدند و راضی بودند و من خیره به عظمت و نورانیت چهره ها، فقط عرضم این است که از خداوند بخواهیم بسیجی شویم و بسیجی فکر کنیم و بسیجی عمل نمائیم و عبادت و اطاعت امر او بکنیم و مطیع رهبرمان باشیم تا خداوند ما را به دیدار اولیاء خودش مفتخر فرماید، پیام یک شاگرد تنبل کلاس اول در دانشـگاه بسـیج چیزی نمی تواند باشد بجز اینکه بگوید بسیج در عین قدرت و عظمت و معنویت و بزرگی و الهی بودنش در اجتماع و در بین نیروهای مسلح انقلاب مظلوم است و مظلوم.

آرزروی بسیجی بودن و بسیجی ماندن و شهادت دارم

والسلام

میر یداله غنی زاده





نوع مطلب :
برچسب ها : عارف شهید،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 17 بهمن 1397 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
در ماجرای تدوین نهایی «تاریخ شفاهی گردان جندالله ارومیه» شهدا را که بر اساس گفته ها و شنیده ها و در نهایت گزارش های پاسگاههای انتظامی آن زمان بود جمع کردیم تا بالاخره عکس، یادی و نامی از آنها برده باشیم. 
 برخی از این شهدا که مربوط به استان خودمان(آذربایجان غربی) بودند را بالاخره از روی فرهنگ اعلام شهدا و یا اسناد کنگره 12 هزار شهید استان و یا بنیاد شهید، چند خطی برایشان نوشتیم.
اما در این میان هیچ اثری از چند شهید پیدا نکردیم و به زعم ما نویسنده گزارش شاید اسامی را درست ثبت نکرده باشد. 
این شهدا عبارت بودند از : 

محمدحسین آزادی، سرخان امام­پور، محمدعلی بلاغیان، محمود جوانمرد، حشمت ­اله رحمانی، مراد عبدالملکی، علی رشید محمدپور و علیرضا محمدی.

دو مرجع بزرگ اینترنتی را هم دنبال می کردم. یکی سامانه ملی شهدا که بالاخره یک قطعه عکس از شهدا را به همراه نام و سال تولد و یا سال شهادت دارد. 

سامانه ملی شهدا : shohada.info

و دیگری سایت نوید شاهد، پایگاه اطلاع رسانی فرهنگ ایثار شهدا، بخش جستجوی شهدا بود. 

navideshaed.com

خلاصه این کتاب به پایان آمد ولی شاید برخی از شهدا که سربازان ارتشی یا نیروی انتظامی شهرهای دیگری بودند که در این گردان خدمت کرده اند و شهید شده اند جزو مفقودین این کتاب خواهند بود. 

از محضر این شهدا عذرخواهی می کنم و از درگاه ایزد منان طلب عفو و بخشش دارم. 





نوع مطلب :
برچسب ها : مفقودالاثر، گردان جندالله ارومیه، شهید،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 10 بهمن 1397 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
عروس کوچیکه عزیزم امروز صبح این عکس را که در صفحه اینستاگرام شهید نیوز دیده بود برایم فرستاده و نوشته بود «شهیدتون کردند!»
 یادم می آید این عکس را به مناسبتی در وبلاگم منتشر کرده بودم. 
حالا نمی دانم این برادر به چه مناسبتی این عکس را برداشته و چنین مطلبی را پایش نوشته که «جام شهادت گوارایتان» نمی دانم. 
این عکس را در تابستان سال 65 در پادگان شهید باکری دزفول گرفتیم. از راست حمید پاشاپور، من(حسین غفاری)، و رضا بوستانی. 
در ضمن هیچکداممان فعلا شهید نشده ایم. 
چند روز قبل هم در مراسم یکصدمین سالگرد تاسیس مراکز تربیت معلم می خواستم شعری که برای معلم سروده بودم را برای خودم یادآوری و شاید در آن جمع بخوانم. چون قبلا در وبلاگم منتشر کرده بودم با گوگل یک بیتش را نوشتم و جستجو کردم. حالب این بود که دیدم یک نفر این شعر ما را تصاحب کرده که فکر می کنم متولد 65 بود و من این شعر را در 75 در اصفهان سروده بودم!
من گاهی مطلبی می نویسم و عکسی هم می گذارم. اگر عکس مال خودم باشد و احساس کنم شبهه حاصل می شود می نویسم عکس تزئینی است. 
کمی مراقب باشیم. گاه تحریفات از همینجا آغاز می شود.




نوع مطلب :
برچسب ها : شهید، تحریف،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 8 بهمن 1397 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
امروز در جلسه دریافت خاطرات نیروهای مهندسی رزمی بودم. 
آقای صمد عباسی برای امروز «رضا نبی زاده» که که به رضا گریدر معروف بود را دعوت کرده بودند. 
 با آرامش خاصی خاطرات ناب خود را از فعالیت در مهندسی رزمی می گفت. 
از آن روزهایی که تازه این واحد شکل گرفته بود.
و هر جوری شده با نیروهایی که در زمینه ماشین آلات سنگین آشنایی داشتند این واحد را راه اندازی کردند. 
آقای نبی زاده هم از شهرداری مامور می شود. 
روی گریدر کار می کرد و دو سالی در منطقه بوده. بعد از تسویه حساب حال و هوای جبهه او را باز به منطقه می کشد و ترابری از رانندگی آمبولانس تا رانندگی 911 برای حمل مهمات کارش بوده. 
در بیرون از محل مصاحبه می پرسم تا حالا شده در شب خاطره ای حضور یابد و خاطراتش را بگوید؟ 
می گوید نه!
چقدر «خاطرات خاک خورده» داریم که مثل اشیای نفیس باستانی گاه گداری آنها رخ می نمایند. 
و روزها چقدر زود می گذرند و این آدمها که بروند، دیگر نمی شود حافظه این آدمها را از زیر خاک بیرون کشید!
حسین غفاری، رضا نبی زاده، رحیم بنایی

صمد عباسی، رضا نبی زاده، رحیم بنایی





نوع مطلب :
برچسب ها : مهندسی رزمی، جنگ،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 3 بهمن 1397 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
دیشب به ابتکار دوستان آقایان مقصود جاویدی و حمید ابراهیمی یک دورهمی داشتیم. بچه های پایگاه شهید امینی مسجد امام رضا(ع) ارومیه دور هم جمع شدیم. 
البته غایب زیاد داشتیم. 
دیشب مروری شد بر خاطرات شب های نگهبانی در چهارراه دره چایی و باغهای توت آن روزها که الان یک طرف نیروی انتظامی شده و یک طرف هم مدرسه.
مقصود نوه دختری اش (شاید 4 ماهه بود)را آورد و گفت یادتان است مادر این دختر همین قدی بود و شما آمده بودید خانه ما؟ و رفت عکسش را آورد.
دو نفر از آن جمع شهید شده بودند. به یاد آنان فاتحه ای خواندیم و برخی از خاطرات جنگ و جبهه هم مرور شد. 
و من توشه ها از خاطرات دشت باژار و دوپازا و ... برداشتم. چه اینکه الان خاطرات همانجاها را می نویسم. 
خدایا تو را برای داشتن چنین دوستانی شکرگزارم. الحمدلله

  
ایستاده از راست : یوسف محبوبی، حامد ابراهیمی، جواد قریشی، علیرضا آسیایی، شهید جهان خدایارلو، علیرضا چوداری، شهید یوسف علوی
نشسته از راست، نجاتی، جاویدی برادر بزرگ مقصود، پارسا، مقصود جاویدی، رضا محبوبی
جلوی همه علی محبوبی
.............................
از راست: علیرضا فلاح، حمید ابراهیمی، جواد قریشی، حسین غفاری، حامد ابراهیمی، دکتر چوداری، علیرضا آسیایی، مقصود جاویدی
 




نوع مطلب :
برچسب ها : پایگاه بسیج، سردشت، جبهه، شهید،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 2 بهمن 1397 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
به مناسبت یکصدمین سال تأسیس مراکز تربیت معلم که البته با افتتاح دارالمعلمین در تهران آغاز شده و در ادامه دانشسراها برای این کار فعال شده اند، مجموعه ای را تهیه می کردم برای دانشگاه فرهنگیان. 
مطالبی را که در کتاب نگاهی به تاریخ آموزش و پرورش ارومیه زیاد به آن نپرداخته بودم مثل همین دانشسراها را جمع کردم. سری هم به اینطرف و آنطرف کشیدم. 
کتابی را جناب آقای دکتر صمد اسماعیل زاده پیشنهاد داد تا بخرم به نام «دانشسراهای دختران و پسران کرمان» که خانم فاطمه بیگم روح الامینی نوشته بودند. برایم جالب بود که از اولین روسای دانشسرای کرمان یکی هم آقای محمدعلی معنوی خودمان بود. 
خوشحال شدم و به برادرشان محمدرضا معنوی که قبلا با ایشان مصاحبه ای داشتم زنگ زدم و اطلاعات جدیدی به دست آمد. 
چون در اینترنت مطلبی از ایشان ندیدم خواستم با انتشار این مطلب قدردان معلمان گذشته خودمان باشم: 

محمدعلی معنوی

محمدعلی معنوی فرزند حاجی شکورآقا متولد 1287 در ارومیه است. وی در سال 1310 موفق به اخذ مدرک دیپلم شده و پس از آن وارد دانشسرای عالی تهران در رشته ریاضی شده و موفق به اخذ لیسانس در سال 1313 می شود. وی از همان سال شروع به تدریس در دبیرستان­های کرمان و سپس دانشسرای مقدماتی دختران و پسران کرمان، می­کند. معنوی در سال 1316 به عنوان رئیس دانشسرای مقدماتی پسران کرمان منصوب می­شود.   

وی پس از فوت پدرش در سال 1321، در سال 1323 به ارومیه مراجعت کرده و مسئولیت دبیرستان رضا شاه کبیر، مسئولیت شبانه روزی دانشسرا را برعهده میگیرد و در اواخر مدیریت آقای حبیبی(مدیر کل آموزش و پرورش آذربایجان غربی 1335 الی 1337 ش) به ریاست فرهنگ رضائیه منصوب می شود. آقای محمدعلی معنوی برادر بزرگ آقایان محمدجعفر و محمدرضا معنوی می­باشد که هر دو از افتخارات آموزش و پرورش ارومیه می­باشند. آقای محمدعلی معنوی در تاریخ 22/7/1376 در ارومیه چشم از جهان بست و در باغ رضوان ارومیه آرمید. وی تسلط کامل بر زبان فرانسه داشته و در دوره دانشسرا درس­هایشان به زبان فرانسه بود.

 

محمدعلی معنوی

محمدعلی معنوی

محمد علی معنوی

از راست محمدرضا معنوی، محمدعلی معنوی و آقای حبیبی مدیرکل وقت آموزش و پرورش(سال 1337ش ارومیه حیاط منزل معنوی)

محمدعلی معنوی

از راست محمد جعفر معنوی، حبیبی، محمدعلی و محمدرضامعنوی 








نوع مطلب :
برچسب ها : محمدعلی معنوی، محمدجعفر معنوی، محمدرضا معنوی، تاریخ ارومیه،
لینک های مرتبط :


موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :