بیدمشک
شمیم آشنای دوست
پنجشنبه 20 تیر 1398 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه


امروز پسرم حاج محسن از قم برای مأموریت آمده بود ارومیه. برای ما هم هدیه ای به امانت آورده بود تحت عنوان : تاریخ معارف قم.

این پژوهش  به سبک و سیاق خاصی تألیف شده و در قطع رحلی و دارای 715 صفحه با ضمائم آن است.

این کتاب تاریخ معارف (آموزش و پرورش) قم را  از سال 1318 قمری(1280ش) تا سال 1357 شمسی مرور نموده است.

در همان تورق اولیه چیزی که برای من که تاریخ آموزش و پرورش ارومیه را نوشته بودم جالب بود یک زندگی نامه از ابوالقاسم محاسب بود که در نوشته خودم از آن محروم بودم.

دوم اینکه با فردی به نام دکتر غلامعلی اخروی آشنا شدم که اهل خوی بوده و بعد از اتمام تحصیلاتش در خوی به ارومیه آمده و در دانشسرای مقدماتی ارومیه خوانده و بعدها در قم به ریاست فرهنگ منصوب شده است که در ذیل عکس ایشان نوشته شده رئیس فرهنگ محبوب قم.

یادم می آید یک نفر به من می گفت آقا این نظامنامه معارف را برای چی در کتاب آوردی! کمی هم با تحقیر به من می گفت می خواستی صفحات کتاب را زیاد کنی؟!

در حالیکه اینگونه نبود حالا بماند استدلالش. در این کتاب به وفور ضمائم دارد از این گونه نظامنامه ها و سالنامه ها

از سالنامه اداره معارف گیلان تا تاریخچه معارف بروجرد و لرستان و اصفهان و ...

هرچند برخی به قول آقای رسول جعفریان ربطی به معارف قم ندارد!

سوم اینکه این کتاب توسط بنیاد تاریخ پژوهی قم به چاپ رسیده است. چیزی که ما در ارومیه از آن بی بهره ایم که بتواند سامانی به پژوهشهای استانی یا حتی ارومیه بدهد. هر چند بنیاد ایرانشناسی ارومیه شکسته بسته با بودجه ناچیز خود بخشی از این مسئولیت را بدوش می کشد. اما جوابگوی نشر و پخش نیست. 






نوع مطلب :
برچسب ها : تاریخ معارف قم، تاریخ معارف ارومیه، بنیاد ایرانشناسی ارومیه، خوی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 19 تیر 1398 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

هو

آئینه مکدری را می­مانم که دیگر کسی خود را در من نمی­بیند! آن آئینه مهرآئینم که در بدو ورود به عالم هستی در من به ودیعت نهاده بودند در خسران عصر، گَرد انّیت و انانّیت گرفته است.

 آن دوستان مهربانی که گاه زنگار سالها شقاوت را به آه سحری می­ شستند و غبار از چهره جانان برمی­داشتند تا جمال محبوب در آن بیفتد، امروز عند ربهم یرزقونند و حجاب فراق نیز مزید کدورت گشته است.

این روزها از همنشینی دل سنگم با آئینه گردآلودم م ی­ترسم که اصل سرمایه بی آنکه جلوه­گاه یار باشد در معرض فنا قرار گیرد.

کاش به یک نگاه در آئینه وجود در این عالم هستی، جام نیستی سر می­کشیدم تا کفه ترازوی عمل به بدکرداری، سنگین نمی ­ساختم. هر چند باور دارم آنچه من اندوخته ­ام در پیش وزنه غفران پروردگار جلت عظمته چون پر کاهی است. اما آستان حضرتش آنچنان منزه است که طرفه عینی غفلت نیز، غبار غلیظ و حجاب ضخیم است بر آئینگی من.

الهی در این اصطکاک دل سنگ و آئینه مهر آئینم، دلم را بشکن تا مگر چشمه انابت از میان آن بجوشد و به آب چشم غبار از رخ جلوه گاه یار بردارم.

شود آن روز که آئینه روی تو شوم

ترک خود کرده و آواره کوی تو شوم

اندرین هستی اگر هست مرا نام و نشان

نام بنهاده نشان سر موی تو شوم

حسین غفاری – 12/4/1398





نوع مطلب :
برچسب ها : آئینه دفاع مقدس، مناجات،
لینک های مرتبط :
شنبه 8 تیر 1398 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

ضمن تسلیت سالروز شهادت رئیس مذهب، صادق آل محمد، امام جعفر صادق علیه السلام دلم نیامد به مطلبی که امروز با آن مواجه شدم را ننویسم. 
در طول سالهای جنگ نوجوانان زیادی شهید شدند که برخی از آنها به شهرت رسیدند. مثل شهید فهمیده و شهید محمد بالازاده با آن تصویری از گریه و نامه مقام معظم رهبری و ...
من همیشه به این موضوع عرضه و تقاضا خیلی معتقد بوده و هستم. تأسف من از این است که خیلی از شهدای استان خودمان که در تقابل با ضدانقلاب شهید شدند به مظلومیت استان ما هستند. 
هیچگاه عرضه مناسبی از شهدای این منطقه نداشته ایم. 
حالا که همنشین راویان خاطرات مهندسی رزمی هستم ، گاه مطالب خوبی بدست می آید. در خاطرات آقای میرعلی مجرد آذر قره باغ شنیدم که عده ای که به ارومیه می رفتند در بین راه به کمین خورده و به شهادت رسیدند.  
بعد که نشسته بودم و مطالب آقای بشیر بی غم از جانبازان 70 درصد (جانباز نابینا)را پیاده میکردم از ابتکارات عوض کفشیاری که راننده لودر بوده یادی می کند. آقای علی امید حقی حرف بی غم را پی می گیرد و یادآور می شود که این پسر چقدر با دل و جرأت بود با اینکه 15 یا 16 ساله بود.  
همین باعث شد بروم و تاریخ تولد و تاریخ شهادتش را ببینم. او متولد اول اردیبهشت سال 1349 بود که در تاریخ شهادتش که 8 اردیبهشت سال 64 بوده سن او می شود 15 سال 7 روز!
آقای بی غم می گفت در چهارراه چره(یکی از روستاهای صومای برادوست) یک پل می زدیم که بولدوزر در رودخانه در گل و لای فرو رفت. این عوض با لودر رفت و سنگ بزرگی آورد و زیر تیغ بولدوزر گذاشت. یکی هم آورد زیر ریپر بولدوزر گذاشت که با این وصف بولدوزر را کشید بیرون. 
خاطرات دیگری هم داشتند که بماند سر جایش بگویم. 
آقای رحیم صیافی نهاد هم می گفت یک نفر دیگر در داخل تویوتا بود به نام قنبر گوجاری که کُرد بود. ضد انقلاب بعد از شهادت این فرد، یک اسکناسی را که عکس امام خمینی بود را رویش نوشته بودند «جاش خمینی» یعنی جاسوس امام و گذاشته بودند در دهانش. 
اینها مظلومیت های شهدای ماست.





نوع مطلب :
برچسب ها : شهدای استان آذربایجان غربی، شهدای مظلوم، ارومیه، شهید 15 ساله،
لینک های مرتبط :
عکسهایی را که از بچه های گردان جندالله جمع کرده بودم بررسی کرده و از هر قسمت یک عکس انتخاب و در آخر کتاب آوردم. 
از میان آن عکسها یکی هم عکس برادر موسی خدایی بود که برای قسمت بهداری گردان از آن استفاده کردم که در زمان جنگ مسئول بهداری گردان بوده اند. 
در کنار آقای خدایی یک نفر دیگر بود که آن را نشناختم. از چند نفر پرسیدم او را نشناختند. بالاخره یکی دو روز پیش در مسجد آقای خدایی را دیدم. عکس را که در موبایلم زده بودم به ایشان نشان دادم و گفتم آقای خدایی این فرد را می شناسید؟
گفتند بله، ایشان محمود مردانی سرباز تهرانی بودند و الان متخصص ارتوپدی هستند در تهران!
یک جستجوی ساده در اینترنت نشان داد که ایشان در سال 1377 دکترای خود را از دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه اخذ و در سال 77 تخصص خود را در مشهد گذرانده و بعد راهی آلمان شده و در سال 1388 فلوشیپ خود را گذرانده است. (فلوشیپ جراحی زانو)

دکتر محمود مردانی
 از راست دکتر محمود مردانی، موسی خدایی




نوع مطلب :
برچسب ها : گردان جندالله ارومیه، فلوشیپ جراحی زانو، دکتر محمود مردانی،
لینک های مرتبط :


موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو