بیدمشک بوی فراخاکی بیدمشک آدم را به کوی آشنای دوست رهنمون می سازد. tag:http://hossin.mihanblog.com 2019-11-19T11:40:01+01:00 mihanblog.com تازه به تازه نو به نو 2019-11-15T07:08:46+01:00 2019-11-15T07:08:46+01:00 tag:http://hossin.mihanblog.com/post/860 حسین غفاری از ارومیه ابتدا تبریک مرا برای سالروز ولادت پیامبر گرامی اسلامی حضرت محمد مصطفی (ص) و حضرت امام جعفر صادق (ع) پذیرا باشید. دوم اینکه دوستان صدا و سیما زحمت کشیده در حال ساخت مستندی درباره شهید فریدون کشتگر هستند که سالهای پیش وجیزه ای کوچک هم از سوی ما برایشان تهیه شده بود.به همراهی این عزیزان برای شنیدن حرفهای دو راوی از دوستان شهید رفته بودیم. آقایان مهندس غلامرضا اتابکی و دکتر کاظم بدو آقای اتابکی را در محل کار دیدیم و آقای بدو را در منزلشان. با اینکه کلی در زمینه شهید کار کرد
ابتدا تبریک مرا برای سالروز ولادت پیامبر گرامی اسلامی حضرت محمد مصطفی (ص) و حضرت امام جعفر صادق (ع) پذیرا باشید. 
دوم اینکه دوستان صدا و سیما زحمت کشیده در حال ساخت مستندی درباره شهید فریدون کشتگر هستند که سالهای پیش وجیزه ای کوچک هم از سوی ما برایشان تهیه شده بود.


به همراهی این عزیزان برای شنیدن حرفهای دو راوی از دوستان شهید رفته بودیم. 
آقایان مهندس غلامرضا اتابکی و دکتر کاظم بدو 
آقای اتابکی را در محل کار دیدیم و آقای بدو را در منزلشان. 
با اینکه کلی در زمینه شهید کار کرده بودم اما گویی برخی از شهدا بعد از سالها دوباره برای کشف شدن هنوز جا دارند. 
حرف های جدیدی شنیدم هم از شهید و هم حواشی آن. 
از جمله اینکه آقای بدو می گفت آقای کشتگر در شرکت نوید هم با ما همکاری کرد و اینکه آقای مهدی باکری مدتی را به عنوان رئیس جهاد(مدیر اجرایی) کار کردند و من هم مسئول دفترش بودم...
آقای اتابکی هم در باره هوش سرشار فریدون گفتند و اینکه ایشان از سردمداران بچه های مذهبی در دانشگاه بودند. 
مطالب بیشتر ان شا الله در مستند قابل دیدن و شنیدن خواهد بود. 
گاهی هم تازه این راویان را کشف می کنی که خودشان چه فداکاری ها که ننموده اند. خدا حفظشان کند. 
]]>
عکسهای نو یافته 2019-11-10T16:39:16+01:00 2019-11-10T16:39:16+01:00 tag:http://hossin.mihanblog.com/post/859 حسین غفاری از ارومیه در روی پروژه مهندسی رزمی سپاه که کار می کردم رسیدیم به آقای «علیرضا فرهادی» که از سال 63 تا 73 مسئولیت مهندسی رزمی سپاه را داشته است. مرحوم علیرضا فرهادی شیشوانچون ایشان فوت کرده بودند لذا آقای صمد عباسی واسطه شد و از فرزندشان علی آقا یک سی دی از اطلاعات پدرشان گرفتیم و که عکس و سند بود.لابلای عکسها به عکسی از آقا مهدی برخوردم که برایم تازه بود.  آقای فرهادی جلوی آقا مهدی نشسته که بخشی از تصویر حیف شده!در هر صورت با یک عکس از عکسهای صمد عباسی که از حمید آقا باکری گرفته بود فرستا در روی پروژه مهندسی رزمی سپاه که کار می کردم رسیدیم به آقای «علیرضا فرهادی» که از سال 63 تا 73 مسئولیت مهندسی رزمی سپاه را داشته است. 

مرحوم علیرضا فرهادی شیشوان

چون ایشان فوت کرده بودند لذا آقای صمد عباسی واسطه شد و از فرزندشان علی آقا یک سی دی از اطلاعات پدرشان گرفتیم و که عکس و سند بود.
لابلای عکسها به عکسی از آقا مهدی برخوردم که برایم تازه بود. 
 
آقای فرهادی جلوی آقا مهدی نشسته که بخشی از تصویر حیف شده!
در هر صورت با یک عکس از عکسهای صمد عباسی که از حمید آقا باکری گرفته بود فرستادم به دوست مهران حاجیلو
ایشان هم عکسها را فرستاده بود به آقای احسان باکری. ایشان هم چند تصویر از آقا مهدی فرستاده بودند که دوتایش برایم آشنا بود و داشتم. لکن آنکه پشت فرمان جیپ نشسته را برای اولین بار دیدم لذا من هم می گذارم در این پست تا همه استفاده کنند. 
دست همه درد نکنه 
به همراه یاران دیرین احمد کاظمی، سردار سلیمانی، حسین علایی، عباس کریمی، محمد حسین باقری و ...
پشت سر آقا مهدی، سردار شهید حسن شفیع زاده هستند. 

]]>
توفیق زیارت (2) 2019-11-07T19:47:42+01:00 2019-11-07T19:47:42+01:00 tag:http://hossin.mihanblog.com/post/858 حسین غفاری از ارومیه یکشنبه 5 آبان برنامه ای که آقای رشیدی گذاشته بود دیدن خانواده شهید مدافع حرم و اولین ذبیح از لشکر فاطمین به نام رضا اسماعیلی بود. مادر شهید چقدر استوار حرف می زد. یکی از دوستان شهید هم آمد و عملیاتی را که در آن رضا به شهادت رسیده بود را گفت. نماز جماعت را همانجا خواندیم. بعد از اینکه خانواده های مدافع حرم رفتند همسرم گفتند حسین، مادر شهید چیزهایی درباره شهید و سر زدن ایشان به خانه می گوید که بسیار جالب است. ما ماندیم و یک مصاحبه تصویری گرفتیم که برخی از این مطالب به قول استاد یکشنبه 5 آبان برنامه ای که آقای رشیدی گذاشته بود دیدن خانواده شهید مدافع حرم و اولین ذبیح از لشکر فاطمین به نام رضا اسماعیلی بود.

مادر شهید چقدر استوار حرف می زد. یکی از دوستان شهید هم آمد و عملیاتی را که در آن رضا به شهادت رسیده بود را گفت.

نماز جماعت را همانجا خواندیم. بعد از اینکه خانواده های مدافع حرم رفتند همسرم گفتند حسین، مادر شهید چیزهایی درباره شهید و سر زدن ایشان به خانه می گوید که بسیار جالب است. ما ماندیم و یک مصاحبه تصویری گرفتیم که برخی از این مطالب به قول استاد فاطمی نیا اینترنتی نیست و باید سینه به سینه نقل شود...

روز دوشنبه صبح که رفتیم حرم عکس روی درب پاتوق کتاب نظرم را جلب کرد و عکسی تهیه کردم. بجای ورود ممنوع نوشته بود: ورود ممنون، لطفا اینجا پارک کنید!

دوباره امروز برنامه داشتیم برویم خانه شهیدان مدافع حرم، دو برادری که با هم شهید شدند مجتبی و مصطفی بختی.

در راه مادر سه شهید داود، علیرضا و رسول خالقی پور را هم برداشتیم و رفتیم. خانم «فروغ منهی» مادر سه شهید و همسر جانباز بود. می گفت رسول و علیرضا در شب عید قربان در آغوش هم شهید شده بودند. وای چه مادری بود. حتی تحت پوشش بنیاد شهید هم نبود. اما داشت رسالت زینبی خود را انجام می داد.

در خانه شهیدان بختی دو مادر شهید چه صحبت هایی با هم داشتند. مادر سه شهید به مادر بختی می گفت شما اجرتان از ما بیشتر است. فرزندان من مجرد بودند ولی یکی از پسرهای تو متاهل بوده و بچه دارد. حالا که نوه را می بینی چه حالی داری...

سه شنبه روز شهادت حضرت، مشهد، عاشورای مکرر بود. هیئت های مذهبی از تمام کشور و کشورهای همجوار آمده بودند. غوغایی بود که باید در حال و هوای آن قرار بگیری تا بدانی.

شب در صحن انقلاب خدام برنامه داشتند. در جایگاه شعری مرا دگرگون کرد نوشته بود:

آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند

هستند خاک پای تو یا ثامن الحجج

روز هشتم آبان «محمد مهدی» پسر آقای رشیدی و به عبارتی نوه خواهرم هم با ما بود. گفت دایی می دانی امروز 8 هشتمین ماه 98 است؟ من هم گفتم چقدر عالی است که در کنار هشتمین امام هستیم. و چه فال نیکویی بود.

و پنجشنبه روز خداحافظی بود. و اینبار هم توشه هایی برگرفتیم. خصوصاً اینکه کتاب لهوف را گرفته بودم و با نسخه «ابی مخنف» به نام وقعه الطف تطبیق می کردم. جالب بود که دیوان نیر تبریزی را هم از قم گرفته بودم.

شب شهادت آقا علی بن موسی الرضا استاد فاطمی نیا گریزی به کربلا و حالات علی اکبر و امام حسین علیه السلام و اشعار نیر زد. اول این بیت را خواند که :

این بیابان جای خواب ناز نیست

کایمن از صیاد تیرانداز نیست

و بعد گفت در بیت بعدی نیر اعجاز کرده و خواند:

بیش از این دیگر دلم را خون مکن

زاده لیلی مرا مجنون مکن

تا این را خواند گفتم شاید استاد اشتباه کرده . چون این بیت از عمان سامانی است. شب که آمدم هتل دیوان نیر را باز کردم و شعر را پیدا کردم. شعر درست بود.

اما همین بیت در شعر عمان عیناً آمده تنها آنجا بجای «دیگر»، «بابا» آمده! هر دو شعر در کمال زیبایی و متانت هستند.

چهارشنبه به بهشت رضا هم سری زدیم و نماز مغرب و عشا را در خواجه اباصلت خواندیم.

روی مزار شهدا نامهای آشنای شهادت آدم را به فکر فرو می برد: سردشت، پیرانشهر، ارومیه ... شهدای تیپ ویژه شهدا و فرمانده شان شهید کاوه. و نورعلی شوشتری و برونسی و ...

بگذریم که در مشهد دوستان زیادی را هم دیدیم مثل آقای علیزاده امامزاده(رئیس شورای شهر ارومیه) دوست اصفهانی ما آقای سعید عبادتی، دوست اردبیلی آقای صمد رمضانی، حاج رسول اصغرزاده را هم تلفنی صحبت کردیم. بعد فهمیدم آقای پیری هم آمده بود.

من و سعید عبادتی در رواق امام خمینی

من و برادرم صمد رمضانی

خدایا شکرت

]]>
توفیق زیارت(1) 2019-11-04T07:53:51+01:00 2019-11-04T07:53:51+01:00 tag:http://hossin.mihanblog.com/post/857 حسین غفاری از ارومیه توفیق زیارت(بخش اول)الحمدلله توفیقی حاصل شد تا امسال اربعین را به همراه همسر عزیزم و به پیشنهاد ایشان در کنار بارگاه حضرت معصومه (س) باشیم. از ارومیه که رهسپار شدیم شب را در تهران، مهمان پسرم آقا جواد شدیم و عروس عزیزم با پذیرایی خوبش حسابی تحویلمان گرفت. سپس برای اینکه اربعین در قم باشیم رفتیم و این بار مهمان پسر بزرگم آقا محسن شدیم و نوه عزیزم علی اصغر حال ما را خوب کرد. می خواستیم برویم مشهد که عروس عزیزم به گریه افتاد و می گفت دلمان به شما عادت کرد و قول مهمانی دوباره در برگشت از م توفیق زیارت(بخش اول)

الحمدلله توفیقی حاصل شد تا امسال اربعین را به همراه همسر عزیزم و به پیشنهاد ایشان در کنار بارگاه حضرت معصومه (س) باشیم. از ارومیه که رهسپار شدیم شب را در تهران، مهمان پسرم آقا جواد شدیم و عروس عزیزم با پذیرایی خوبش حسابی تحویلمان گرفت. سپس برای اینکه اربعین در قم باشیم رفتیم و این بار مهمان پسر بزرگم آقا محسن شدیم و نوه عزیزم علی اصغر حال ما را خوب کرد. می خواستیم برویم مشهد که عروس عزیزم به گریه افتاد و می گفت دلمان به شما عادت کرد و قول مهمانی دوباره در برگشت از مشهد را طلب می کرد. پس از آن به مشهد مقدس شرفیاب شدیم تا دهه آخر صفر را آنجا به سر بریم.(از سه شنبه 30 مهر)

از برکات حضور در کنار بارگاه ملکوتی امام رضا(ع) این بود که در روز پنجشنبه 2 آبان ماه 1398 به همت برادر عزیزم «محمدرضا رشیدی» مدیر هتل نور ولایت در جمع تنی چند از راویان و فرماندهان دفاع مقدس مشهد و جناب آقای «غفار رستمی» از لشکر 31 عاشورا در هتل نور ولایت باشیم و از صحبتهای آنان بهره مند شویم.

افرادی که در جمع حضور داشتند عبارت بودند از :

حجت الاسلام طباطبایی، غفار رستمی، سردار علیرضا یوسفی(جانباز نابینا)، حمید جهانگیر فیض آبادی صاحب کتاب جنون مجنون که در همان جلسه نسخه ای از آن را از دست ایشان دریافت کردم، سید علیرضا مهرداد (که چند جلد کتاب هم نوشته که سفر مامور 2519 را در مشهد خریدم)، محمدرضا بانصری (مجری تلویزیون مشهد)، جواد کافی، خادمی، خدایاری، علیرضا دلبریان(صاحب کتاب از موج تا اوج) و آقای احمد منصوب که نقاش چهره های شهدا در دیوارهای شهر مشهد بودند.

همان شب هم در اولین جلسه سخنرانی استاد فاطمی نیا که در مسجد و حسینیه الزهرا برقرار بود رفتیم. خاطره چندین سال متوالی حضور در مجالس ایشان که به همراه فرزندانم محسن  و جواد هم بود دوباره زنده شد. ازدحام جمعیت بسیار زیاد بود و نتوانستم خدمت استاد برسم. چون وقتی در تهران بودم سالها در منزل ایشان می رفتیم و بهره می بردیم.


شب دوم به ذهنم رسید که سؤالی بکنم از استاد و بپرسم گوینده این جمله که : «قد یفتح الله للسالک علی فراشه مالم یفتحه له علی صلاته» چه کسی است؟ سؤال را نوشتم ولی نتوانستم به ایشان برسانم و رفتند بالای منبر. اما یکمرتبه مطلب به جایی رسید و همین مطلب را گفت و خاطرنشان کردند که این جمله را عارفی گفته است!

آقای رشیدی گفتند که خانواده معظم شهیدان مدافع حرم آمده اند و من برای آنها برنامه گذاشتم که برویم منزل شهید محمود کاوه. روز شنبه 4 آبان ماه بود که من هم با آنها همسفر شدم و رفتیم منزل شهید کاوه . خانه ای در متراژ پائین در سه طبقه که طبقه زیر زمین آن واحد فرهنگی بود و دو کتاب از آنجا خریدم. هر طبقه در واقع یک اتاق بزرگ بود. در سردرب خانه، عکس کاوه به همراه جمله ای از مقام معظم رهبری خود نمایی می کرد. که فرموده بودند : محمود زمان انقلاب شاگرد ما بود، اما حالا استاد ما شد.

پدر شهید حامد جوانی(از تبریز) را دوباره آنجا دیدم. پدر شهید «سعید شبان گورچین قلعه» از ارومیه هم آمده بود. با من احوالپرسی کرد و بنام مرا صدا کرد. گفتم نشناختمتان. گفت یادت هست می آمدی تبلیغات سپاه پیش صفاری؟ گفتم بله. گفت من هم آنجا بودم و شما را از آنجا می شناسم. رزمنده ای که خود حالا پدر شهید بود.

پدر شهید سعید شبان و سعید در روستایشان

خواهران شهید کاوه و آقای فیض آبادی صحبت هایی کردند و در زیر زمین هم نماز را به جماعت خواندیم.

ادامه دارد...

]]>
نگاهی نو 2019-10-15T06:56:34+01:00 2019-10-15T06:56:34+01:00 tag:http://hossin.mihanblog.com/post/856 حسین غفاری از ارومیه دوست بسیار عزیز و جانباز گرامی دکتر غلامرضا ذکیانی که حالا ریاست موسسه حکمت و فلسفه ایران را بر عهده دارد، مصاحبه ای بسیار اساسی و خوبی را با مهر نیوز انجام داده که شنیدنی است. بنده تنها یک بخش آن را اینجا می گذارم بقیه اش را از لینک داده شده پی گیر شوید: ...  *یعنی چه سنخ مشکلاتی که به زعم شما هم مبنایی باشند و هم مسأله روز؟بگذارید مصداق مطرح کنم؛ در چند هفته‌ اخیر یکی از مسائلی که در سطح رسانه‌ها شاهد هستیم، جریان ساخت فیلم شمس و مولانا است که عده‌ای خواستند ا

دوست بسیار عزیز و جانباز گرامی دکتر غلامرضا ذکیانی که حالا ریاست موسسه حکمت و فلسفه ایران را بر عهده دارد، مصاحبه ای بسیار اساسی و خوبی را با مهر نیوز انجام داده که شنیدنی است. بنده تنها یک بخش آن را اینجا می گذارم بقیه اش را از لینک داده شده پی گیر شوید: 
...  

*یعنی چه سنخ مشکلاتی که به زعم شما هم مبنایی باشند و هم مسأله روز؟

بگذارید مصداق مطرح کنم؛ در چند هفته‌ اخیر یکی از مسائلی که در سطح رسانه‌ها شاهد هستیم، جریان ساخت فیلم شمس و مولانا است که عده‌ای خواستند این فیلم را بسازند، اما از سوی دیگر عده ای برای ممانعت از ساخت فیلم، نامه‌ای به دو تن از مراجع تقلید نوشتند و آن دو مرجع گرامی نیز جریان شمس و مولانا را ذیل جریان صوفیه گمراه اعلام کردند و ساخت فیلم را حرام دانستند. این مسأله ظاهراً بحث فرهنگی و اجتماعی است، اما حقیقت این است که از عمق و مبنای بیشتری برخوردار است. اینجاست که اهل فلسفه و عرفان باید وارد میدان شده و حرف بزنند که آیا می شود ملیت و تاریخ ما را از مولانا و امثال او جدا کرد؟ آیا بخش عمده ای از تاریخ ما تعلق به آنان ندارد؟ آیا مثنوی معنوی در یک سال کتاب اول آمریکا نشد؟ این موارد بحث هایی است که باید جدی مطرح شود.

باید تحلیل شود که مثلاً دیوان شمس چه نسبتی با تاریخ و فرهنگ و اسلامیت و ایرانیت ما دارد و آیا می‌شود با یک رأی فقهی آن را حذف کرد؟ ای‌کاش مراجع بزرگوار ما به اندیشه‌های نیم قرن گذشته استاد مطهری توجه می‌کردند که خدمات متقابل اسلام و ایران نوشت و نشان داد اسلام به همه ملتها خدمت کرده، ولی خدمتی که به ایرانیان کرده نظیر ندارد و در مقابل همه ملتهای مسلمان به اسلام خدمت کرده‌اند ولی خدمتی که ایرانیان به اسلام کرده‌اند، هیچ ملتی نکرده است. آیا ایرانیان فرهنگ دیرینه‌ خود را کناری نهادند و به خدمت اسلام درآمدند؟ یا با حفظ زبان فارسی و عناصر برجسته‌ فرهنگی خود به اسلام خدمت کردند؟ آیا شاهکارهایی چون شاهنامه، مثنوی، کلیات شمس، گلستان و بوستان، حکمةالاشراق، حکمت متعالیه و ... ترکیبی از فرهنگ ایرانی و اسلامی نیستند؟ ...

مواجهه با اهالی فلسفه سعه صدر می‌خواهد

گفتگوی تفصیلی مهر با غلامرضا ذکیانی؛

تابستان امسال آقای دکتر ذکیانی و من/ بحث ما هم روی مسائل تمدن اسلامی بود که در مصاحبه فوق خیلی زیبا برخی مطالب بیان شده

]]>
آئینه های اخلاص 2019-10-09T08:38:08+01:00 2019-10-09T08:38:08+01:00 tag:http://hossin.mihanblog.com/post/855 حسین غفاری از ارومیه دیشب پایگاه ثارالله ارومیه مهمان ویژه داشت.سردار غلامرضا سلیمانی فرمانده سازمان بسیج بعد از نماز مغرب و عشا در مسجد لطفعلی خان در پایگاه حضور پیدا کرد و با بسیجیان و پیشکسوتان این پایگاه دیدار کرد. در این مراسم از کتاب آئینه های اخلاص که مروری بر تاریخچه تشکیل پایگاه است رونمایی هم شد. این کتاب را با همکاری تمامی دوستان پایگاه و با استفاده از مدارک و اسناد آنها به رشته تحریر درآوردم. ان شا الله که مفید باشد. در ضمن گزارشی توسط آقای محرم تیزکار در محضر فرمانده بسیج قرائت شد که نگاه دیشب پایگاه ثارالله ارومیه مهمان ویژه داشت.


سردار غلامرضا سلیمانی فرمانده سازمان بسیج بعد از نماز مغرب و عشا در مسجد لطفعلی خان در پایگاه حضور پیدا کرد و با بسیجیان و پیشکسوتان این پایگاه دیدار کرد. 
در این مراسم از کتاب آئینه های اخلاص که مروری بر تاریخچه تشکیل پایگاه است رونمایی هم شد. 


این کتاب را با همکاری تمامی دوستان پایگاه و با استفاده از مدارک و اسناد آنها به رشته تحریر درآوردم. ان شا الله که مفید باشد. 
در ضمن گزارشی توسط آقای محرم تیزکار در محضر فرمانده بسیج قرائت شد که نگاهی خلاصه به کلیه فعالیت های پایگاه بود که در اینجا می آورم: 

بسمه تعالی

الَّذِینَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ(سوره توبه، آیه 20)

با سلام به پیشگاه آقا امام زمان(عج) و درود بر ارواح طیبه شهدا و امام شهدا و آرزوی توفیق برای خدمتگزاران راستین انقلاب خصوصاً مقام معظم رهبری

عرض سلام و ادب خدمت حضار گرامی که دعوت ما را پذیرفته و در این محفل با شکوه شرکت جسته اند.

خدمت سردار سلیمانی، ریاست محترم سازمان بسیج مستضعفین خیر مقدم عرض می کنم که به خطه آذربایجان، دیار باکریها و 12000 شهید استان آذربایجان غربی تشریف آوردند.

به نیابت از طرف شورای فرماندهی پایگاه ثارالله، شمه ای از فعالیت پایگاه ثارالله را خدمت سردار بزرگوار عرض می نمایم.

رزمندگان دانش آموزی که به جبهه های جنوب، کردستان و اطراف ارومیه عازم می­شدند، تشکلی به نام «بسیج دانش آموزی» را در شهر ارومیه پایه گذاری کردند.

با عنایت به فعالیت های این تشکل و رزمندگان در مناطق کردنشین، در یک اقدام فرهنگی با ثبت نام از دانش آموزان اهل تسنن، به استعداد 2 اتوبوس این افراد به اردوی فرهنگی اعزام شدند که به دلیل استقبال اولیاء دانش آموزان در مرحله دوم این تعداد به 11 اتوبوس رسید که 9 نفر از ماموستاها(روحانی اهل تسنن)هم، آنها را همراهی کردند.

تعدادی از رزمندگان دفاع مقدس که با این صبغه فعالیت های خود را آغاز کرده بودند در ادامه، در سال 62 پایگاه ثارالله را در همین محل(مسجد لطفعلی خان) با شورایی 5 نفره پایه گذاری نمودند.

اعضای پایگاه ثارالله را افرادی تشکیل داده بودند که حداقل یک بار سابقه حضور در جبهه داشتند. این پایگاه حسب نظر فرماندهی وقت سپاه، زیر نظر مستقیم سپاه فعالیت می کرد. و حوزه استحفاظی آن بر خلاف سایر پایگاههای مقاومت، کل شهر ارومیه، حتی مناطق اطراف شهر را در صورت اعلام نیاز، شامل می شد.

برخی از رزمندگان پایگاه ثارالله که سابقه اعزامهای مکرر داشتند به عنوان کادر لشکر 31 عاشورا محسوب می شدند و در مواقع حساس خصوصاً نزدیک عملیاتها توسط رابط پایگاه، شهید علی اکبر کاملی به جبهه اعزام می شدند.

یکی از مناطقی که پایگاه نقش برجسته خود را در آنجا عملیاتی نمود، منطقه لولان و کلاشین در سال 65 بود که ارتش بعثی در آن ناحیه با اجرای آتش سنگین قصد پیشروی به سمت اشنویه را داشت که 40 نفر از رزمندگان پا به رکاب ثارالله به همراه 80 نفر از نیروهای سپاه و قرارگاه حمزه سیدالشهداء به منطقه اعزام و با مقاومتی 10 روزه مانع از پیشروی نیروهای دشمن و سقوط حتمی شهر اشنویه می شوند.

این پایگاه در طول 8 سال دفاع مقدس و در مقابله با ضدانقلاب بیش از 70 شهید از 15 ساله تا 40 ساله را با فراوانی 18 تا 20 ساله، تقدیم اسلام نموده است. در این میان برخی نیز مدال جانبازی به گردن آویخته و برخی نیز با سرافرازی دوران اسارت را با آزادگی به پایان رساندند.   

نیروهای این پایگاه با تلاش شبانه روزی، در کنار دیگر نیروهای نظام، همواره پاسدار انقلاب بوده و در قضایای «اوجالان» در سال 78، فتنه سال 88 و شورش دی ماه سال 96 و دیگر مواقع بحرانی آماده و فعال، آگاهانه وارد عمل شده است.

با آغاز جنگ نیابتی در سوریه، هر چند تعداد زیادی داوطلب حضور در این منطقه شدند، لکن تنها 4 نفر از نیروهای پایگاه موفق به حضور در صف مدافعان حرم شدند.

در دیگر صحنه های داخلی در عرصه همدردی با زلزله زدگان سرپل ذهاب با اعزام کمک های مردمی و ارسال کانکس یخچالدار در سال 96 حضور فعال داشته و در سال 97 نیز با تجارب راهپیمایی اربعین، موکب رزمندگان ثارالله در بخش «ماژین» دره شهر ایلام استقرار یافته و روزانه به حدود 1000 نفر از سیل زدگان غذا توزیع نموده و برای حدود 1000 نفر نیز اقلام کمک های مردمی اعم از بسته مواد غذایی، مواد شوینده، پتو و اقلام دیگر توزیع نمود و با کمک های نقدی باقیمانده و نیز مساعدت مالی رزمندگان ثارالله و اعضای موکب و با هماهنگی کمیته امام، 2 باب خانه مسکونی برای سیل زدگان ساخته و تحویل گردید.

مسجد و پایگاه در سال 89 با هزینه ای بالغ بر 4 میلیارد تومان تجدید بنا شد که نیمی از این هزینه را اعضای پایگاه تأمین نمودند.

امروزه مسجد لطفعلی خان به جهت داشتن برنامه های متنوع مذهبی و فرهنگی از مساجد محوری شهر شناخته شده و پایگاه ثارالله در رویش های بعد از جنگ، با جذب بیش از 600 نفر از جوانان دانش آموز و دانشجو جزء پایگاه های فعال شهر بوده که اخیراً با هماهنگی های انجام یافته تعداد 14 نفر از نیروهای جوان و با استعداد و فعال برای قرار گرفتن در شورای پایگاه، به بسیج سپاه ارومیه معرفی شده اند. همچنین تعداد 8 نفر از نیروهای پایگاه در طرح اعتلای بسیج در طرح شهید بهنام محمدی نیز حضور پیدا کرده اند.

پایگاه ثارالله با چنین هویت اجتماعی توانسته حضوری پر رنگ در عرصه های سیاسی، اجتماعی کشور و استان داشته و تعداد زیادی از نیروهایش در رده های مدیریتی کشوری، استانداری، نماینده مجلس شورای اسلامی و شورای شهر و مدیریت کل برخی از ادارات و نهادها و حتی دانشگاهها نقش آفرین باشند.

در پایان امید آن را داریم تا در رکاب رهبر فرزانه انقلاب، مقام معظم رهبری، خداوند لیاقت پوشیدن جامه سربازی آقا امام زمان (عج) را نیز بر ما عطا فرماید.(آمین) 

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

سه شنبه 16 مهرماه 1398

 

 


]]>
شطحیات 2019-10-07T12:51:26+01:00 2019-10-07T12:51:26+01:00 tag:http://hossin.mihanblog.com/post/854 حسین غفاری از ارومیه و انتزاع چه چیز غریبی است گاه آن به سراغ تو می آید گاه تو به سراغ آن می روی این آدم از بیرون مظروف است اما از درون گویی بی انتهاست و افتادن بی ظرفی در درون ظرف ، غریب است! و تو نگو غریب، بگو پوستین عالم وارونه شده است برخی از کتابها پنجره ای بسوی بی سویی است و شهود دیدن نیست، واقع شدن در ماجراست و نوشتن رمزخوانی واژه هاست وقتی لباس حرف بر تن می کنند برخی فهمها را نمی توان در ظرف کلمات ریخت هنوز در بُعد گرفتار نشده اند زمان به ایستگاهش نرسیده و هنو و انتزاع چه چیز غریبی است

گاه آن به سراغ تو می آید

گاه تو به سراغ آن می روی

این آدم از بیرون مظروف است

اما از درون گویی بی انتهاست

و افتادن بی ظرفی در درون ظرف ، غریب است!

و تو نگو غریب، بگو پوستین عالم وارونه شده است

برخی از کتابها پنجره ای بسوی بی سویی است

و شهود دیدن نیست، واقع شدن در ماجراست

و نوشتن رمزخوانی واژه هاست

وقتی لباس حرف بر تن می کنند

برخی فهمها را نمی توان در ظرف کلمات ریخت

هنوز در بُعد گرفتار نشده اند

زمان به ایستگاهش نرسیده

و هنوز نگاه، به دنبال تلاقی است

14/7/98

حسین غفاری

]]>
همیشه بیدار 2019-09-30T14:28:40+01:00 2019-09-30T14:28:40+01:00 tag:http://hossin.mihanblog.com/post/853 حسین غفاری از ارومیه امروز از دوست قدیمی ما وحید صفی لیان یک شعری به دستم رسید. برای رزمنده ها گفته بود. به مناسبت همین ایام. رفتم در سایتی چند شعر دیگرش را هم دیدم. خوب بود.وحید در زمان جنگماهم این شعر را برای دوستان در وبلاگ به اصطلاح فوروارد می کنیم.برای دیدن بقیه شعرهایش به سایت شعر نو بروید یا به وبلاگش بروید.بیدار شدند ایستادند چشم در چشم تفنگ  سینه به سینه آتش  "گلوله ها هوایی شدند  سینه ها هوایی تر" **** ترس به میدان آمده بود  مرگ از جان امروز از دوست قدیمی ما وحید صفی لیان یک شعری به دستم رسید. برای رزمنده ها گفته بود. به مناسبت همین ایام. رفتم در سایتی چند شعر دیگرش را هم دیدم. خوب بود.
وحید در زمان جنگ

ماهم این شعر را برای دوستان در وبلاگ به اصطلاح فوروارد می کنیم.
برای دیدن بقیه شعرهایش به سایت شعر نو بروید یا به وبلاگش بروید.

بیدار شدند

ایستادند

چشم در چشم تفنگ

 سینه به سینه آتش

 "گلوله ها هوایی شدند

 سینه ها هوایی تر"

****

ترس به میدان آمده بود

 مرگ از جانی به جانی می گریخت

 تا یاران جوانمرد ما

 جوانمرگ بخوابند

 همیشه به گوش همیشه بیدار

(( تقدیم به شهدای هشت سال دفاع مقدس ))

وحید و من

]]>
آغاز جنگ 31 شهریور 59 بود؟ 2019-09-23T19:00:40+01:00 2019-09-23T19:00:40+01:00 tag:http://hossin.mihanblog.com/post/852 حسین غفاری از ارومیه اگر با من باشد می گویم آغاز جنگ در ایران همان 23 بهمن 57 بود!یعنی فردای پیروزی انقلاب.همینطور است پایان جنگ. یعنی من برای جنگ پایانی نمی بینم! فقط شکل آن عوض شده است. از 23 بهمن 57 جنگ توسط اشرار و ضد انقلاب از مهاباد و کردستان شروع شد تا رسید به سال 59 که خود صدام دست بکار شد. آن هم هجوم گسترده هوایی و زمینی در 31 شهریور ماه 1359اما روایت های جنوب کشور هم نشان می دهد که دست اجانب آنجا هم از آستین ضدانقلاب منطقه با بحث های قومیتی شروع شده بود.اما در جلد اول کتاب «روایت سید یحیی صفوی» از مجم اگر با من باشد می گویم آغاز جنگ در ایران همان 23 بهمن 57 بود!
یعنی فردای پیروزی انقلاب.
همینطور است پایان جنگ. یعنی من برای جنگ پایانی نمی بینم! فقط شکل آن عوض شده است. 
از 23 بهمن 57 جنگ توسط اشرار و ضد انقلاب از مهاباد و کردستان شروع شد تا رسید به سال 59 که خود صدام دست بکار شد. آن هم هجوم گسترده هوایی و زمینی در 31 شهریور ماه 1359اما روایت های جنوب کشور هم نشان می دهد که دست اجانب آنجا هم از آستین ضدانقلاب منطقه با بحث های قومیتی شروع شده بود.

اما در جلد اول کتاب «روایت سید یحیی صفوی» از مجموعه «تاریخ شفاهی دفاع مقدس» که به کوشش حسین اردستانی در سال 1397 توسط «مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس» منتشر شده است، صفوی معتقد است با وجود آغاز رسمی جنگ در روز 31 شهریور، نیروهای عراقی در عمل پیش از این تاریخ، به صورت محدود جنگ را آغاز کرده بودند: 
«با اینکه تجاوز سراسری عراق 31 شهریور شروع شد، آنها در اوایل شهریور ماه به منطقه میمک در استان ایلام و ارتفاعات میمک را که به آن سیف سعد یا زین‌القوس می‌گفتند، تصرف کرده بودند و بیانیه داده بودند که ما این ارتفاعات را که مال خودمان بود، تصرف کردیم. بنابراین ارتش عراق عملاً جنگ را قبل از 31 شهریور شروع کرده بود.»
 
او همچنین در خاطرات خود از جلسه‌ای می‌گوید که با حضور بنی‌صدر و جمعی از فرماندهان ارتش و سپاه، پیش از حمله عراق به میمک برگزار شده بود و در آن، بنی‌صدر با استدلالی سیاسی، احتمال در گرفتن جنگ میان عراق و ایران را منتفی دانسته بود: «حدود یک ماه قبل از شروع جنگ و قبل از اینکه ارتش عراق ارتفاع میمک را بگیرد، جلسه شورای دفاع در کرمانشاه به ریاست آقای بنی‌صدر رئیس جمهور و فرمانده کل قوا تشکیل شد. در این جلسه آقای رجایی نخست‌وزیر، سرهنگ فکوری وزیر دفاع و فرمانده نیروی هوایی ارتش، فلاحی رئیس ستاد مشترک ارتش و ظهیرنژاد فرمانده نیروی زمینی ارتش حضور داشتند. جلسه در ستاد لشکر 81 زرهی کرمانشاه تشکیل شد. در این جلسه، از سپاه محمد بروجردی فرمانده سپاه غرب کشور، بنده در سمت فرماندهی عملیات سپاه کردستان و ناصر کاظمی شرکت داشتیم. سرگرد صیادشیرازی و یکی دو نفر از عزیزان ارتش هم در جلسه بودند.»
 
این جلسه پس از آن صورت گرفته بود که صفوی و یکی دیگر از فرماندهان سپاه در مشاهدات میدانی خود آرایش ارتش عراق در مرزهای ایران را رصد کرده بودند و هشدار آنها درباره احتمال آغاز جنگ با پاسخ سرد فرمانده ارتشی مستقر در محل مواجه شده بود: «چند روز قبل از تشکیل جلسه شورای عالی دفاع در کرمانشاه، من و سروان آذربن فرمانده سپاه سرپل‌ذهاب به منطقه قصر شیرین و حدود ازگله روی ارتفاعاتی که بر رودخاله دیاله مسلط است رفتیم. ما با دوربین و حتی بدون دوربین نگاه کردیم و دیدیم یک لشکر مکانیزه عراق پشت مرز ایران آرایش گرفته است. هنوز بلد نبودند خاکریز بزنند. در دشت باز آرایش گرفته بودند و چادر زده بودند. فرمانده سپاه قصرشیرین گفت لشکر عراق پشت مرز آرایش گرفته است. در آن منطقه یک تیپ از لشکر 81 زرهی کرمانشاه حدفاصل قصرشیرین و سرپل‌ذهاب مستقر بود ولی آرایشش خوب نبود.

خاطرم هست رفتیم پیش فرمانده تیپ که سوار نفربر زرهی ام 113 فرماندهی بود. به او گفتم جناب سرهنگ در موضعی که مستقرید، در این دو تا تنگه، عراقی‌ها می‌آیند شما رو دور می‌زنند. ایشان پاشد و به پشت کمر من زد و گفت برادر پاسدار موهای من را می‌بینی؟ گفتم بله. گفت چه رنگ است؟ گفتم سفید است. گفت ریش من را می‌بینی؟ ما اینها را توی آسیاب سفید نکردیم. جنگ را به ما واگذار کنید؛ شما فقط امنیت این منطقه را برقرار کنید... ما هم گفتیم چشم و با سروان آذربن برگشتیم.»
]]>
کتاب ارومیه 2019-09-19T02:26:43+01:00 2019-09-19T02:26:43+01:00 tag:http://hossin.mihanblog.com/post/851 حسین غفاری از ارومیه پرویز عقلمند، ارومیه از دیرینه زمان تا به امروز(2 جلد)، تهران: نشر سخن 1398..............................وقتی در شهرداری بودم (معاون فرهنگی) دنبال این بودم که تاریخجه ای از شهر ارومیه را در قالب کتابی ارائه نمایم. بالاخره طرح کتاب را نوشتم و موافقت آقای بازیان شهردار وقت را گرفتم و قرار شد که آقای پرویز عقلمند مجری طرح و بنده ناظر آن باشم. کار را با آقای عقلمند شروع کردیم و بخش هایی از کتاب را(شهرداران بعد از انقلاب و شورای شهر) را من استخراج کردم، بقیه را هم آقای عقلمند. اما کار طو

پرویز عقلمند، ارومیه از دیرینه زمان تا به امروز(2 جلد)، تهران: نشر سخن 1398
..............................
وقتی در شهرداری بودم (معاون فرهنگی) دنبال این بودم که تاریخجه ای از شهر ارومیه را در قالب کتابی ارائه نمایم. بالاخره طرح کتاب را نوشتم و موافقت آقای بازیان شهردار وقت را گرفتم و قرار شد که آقای پرویز عقلمند مجری طرح و بنده ناظر آن باشم. 
کار را با آقای عقلمند شروع کردیم و بخش هایی از کتاب را(شهرداران بعد از انقلاب و شورای شهر) را من استخراج کردم، بقیه را هم آقای عقلمند. اما کار طول کشید.چون نمی خواستیم کار سمبل شود. و واقعاً آقای عقلمند زحمات زیادی را کشیدند. 
بالاخره در زمان شهرداری آقای حضرتپور کار برای چاپ آماده شد که متاسفانه کاغذ به شدت گران شد. آقای عقلمند از روابط خود در وزارت ارشاد بهره جست تا بالاخره بعد از دوندگی های زیاد سهمیه ای برای کاغذ بگیرد و کتاب به زیور طبع آراسته گردد. 
الحمدلله  


]]>
فراموشی 2019-09-15T02:04:26+01:00 2019-09-15T02:04:26+01:00 tag:http://hossin.mihanblog.com/post/850 حسین غفاری از ارومیه آبادان/ 1359نمی دانم فراموشی بیماری است؟ یا اینکه گاه برای خودش نعمتی است؟دو روز پیش دوستی از من عکس شهید علیرضا مکاری را می خواست. به آرشیو عکسهایم مراجعه کردم. عکسی از اعزام اولی ارومیه به آبادان را دیدم که قبلا از آقا رحیم قره جه داغی آن را گرفته بودم. شهید مکاری هم در این تصویر بود. به همراه چند شهید و مرحوم دیگربرخی را هم نمی شناسم. نمی دانم زنده اند یا مرده یا شهید. اما برخی را سراغ دارم که الان در کار اقتصادی هستند. برخی با بیماری در منزل روزگار می گذرانند. چند سال دیگر کا

آبادان/ 1359
نمی دانم فراموشی بیماری است؟ یا اینکه گاه برای خودش نعمتی است؟
دو روز پیش دوستی از من عکس شهید علیرضا مکاری را می خواست. به آرشیو عکسهایم مراجعه کردم. عکسی از اعزام اولی ارومیه به آبادان را دیدم که قبلا از آقا رحیم قره جه داغی آن را گرفته بودم. شهید مکاری هم در این تصویر بود. به همراه چند شهید و مرحوم دیگر
برخی را هم نمی شناسم. نمی دانم زنده اند یا مرده یا شهید. اما برخی را سراغ دارم که الان در کار اقتصادی هستند. 
برخی با بیماری در منزل روزگار می گذرانند. 
چند سال دیگر کاملا به فراموشی سپرده خواهیم شد!
پس فی الحال برای رسیدن به خاطر ازلی خود را فراموش کنیم و به قول یکی از عالمان، فراموش را هم فراموش کنیم... 
]]>
تا علقمه 2019-09-04T06:35:50+01:00 2019-09-04T06:35:50+01:00 tag:http://hossin.mihanblog.com/post/849 حسین غفاری از ارومیه مقدمه ای به عنوان سخن ناشر در کتاب «فاتحان خرمشهر(36)، حماسه شهید فریدون کشتگر» نوشته بودم که ارتباطی لطیف از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس با حماسه عاشورا داشت. امروز آن را دوبار نشر می­دهم: روزگاری نه چندان دور ، خورشید معرفت از پس نگاه حماسه سازانی می دمید كه در سلك « رجالٌ صدقوا ما عاهدوا الله علیه » بودند و یا در قافله « و منهم من ینتظر». از رگ رگ آن مریدان ولایت مدار، فریاد «ربنا الله» مـی تراوید و در صفی « كانّهم بُنیانٌ مَرصوص» استقامت ورزیدند تا شایسته  « تتنزلُ

مقدمه ای به عنوان سخن ناشر در کتاب «فاتحان خرمشهر(36)، حماسه شهید فریدون کشتگر» نوشته بودم که ارتباطی لطیف از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس با حماسه عاشورا داشت. امروز آن را دوبار نشر می­دهم:

روزگاری نه چندان دور ، خورشید معرفت از پس نگاه حماسه سازانی می دمید كه در سلك « رجالٌ صدقوا ما عاهدوا الله علیه » بودند و یا در قافله « و منهم من ینتظر».

از رگ رگ آن مریدان ولایت مدار، فریاد «ربنا الله» مـی تراوید و در صفی « كانّهم بُنیانٌ مَرصوص» استقامت ورزیدند تا شایسته  « تتنزلُ علیهم الملائكه» باشند.

آن سالكان بی ادعا، رزم را تازیانه سلوك و قرب الی الله می دانستند ، جنگ و دفاع بهانه ای بود برای تعبد و بندگی. لاجرم چفیه هایشان بوی تهجّد می داد. در كوله پشتی رزمشان ، سرمایه ای جز «سادگی» نبود. پیشانی بند « اخلاص» می بستند و وقتی كه به اروند می نگریستند ، نگاهشان تا « علقمه » امــتداد مـی یافت. عباس (ع) را می دیدند و تشنگی تمام وجودشان «یا لیتنا كنا معك» می شد. قمقمه هاشان سهمی از مشك وفا بود و سفره هاشان جز به سادگی «صفا» نمی یافت. «سعی» شان شناسایی راز گل سرخ بود و سفره هاشان ، بوی خـدا مـی داد، عطر «ارجعی» بوی «عند ملیكٍ مقتدر»...
]]>
روز ابا عبدالله 2019-09-01T05:25:14+01:00 2019-09-01T05:25:14+01:00 tag:http://hossin.mihanblog.com/post/848 حسین غفاری از ارومیه مطلبی برای برادر عزیزم حجت الاسلام حاج حبیب محمدنژاد فرستاده بودم که در یک جا از جمله «کل یوم عاشورا کل ارض کربلا» استفاده کرده بودم. ایشان مطلبی فرستادند و تأکید کردند که : ... کلام معصوم «لا یوم کیومک یا ابا عبدالله» است... این جمله از قول امام حسن مجتبی علیه السلام است. روزی امام حسین(ع)  به نزد امام حسن(ع)  آمد، وقتی چشمش به برادر افتاد گریه کرد، امام حسن(ع)  از برادرش علت گریه کردن را جویا شد. امام حسین(ع)  فرمود: گریه ام برای رفتار بدی است که با تو می‌

مطلبی برای برادر عزیزم حجت الاسلام حاج حبیب محمدنژاد فرستاده بودم که در یک جا از جمله «کل یوم عاشورا کل ارض کربلا» استفاده کرده بودم.

ایشان مطلبی فرستادند و تأکید کردند که :

... کلام معصوم «لا یوم کیومک یا ابا عبدالله» است...

این جمله از قول امام حسن مجتبی علیه السلام است. روزی امام حسین(ع)  به نزد امام حسن(ع)  آمد، وقتی چشمش به برادر افتاد گریه کرد، امام حسن(ع)  از برادرش علت گریه کردن را جویا شد. امام حسین(ع)  فرمود: گریه ام برای رفتار بدی است که با تو می‌شود. امام حسن فرمود: ظلم و ستمی که بر من می‌شود همین زهری است که به من داده می‌شود و به سبب آن به قتل می‌رسم، ولی بدان که «لا یوم کیومک یا اباعبدالله»؛ هیچ روز و سرنوشتی مانند روز و سرنوشت تو نیست.

ای ابا عبدالله زیرا روزی بر تو خواهد آمد که سی هزار نفر از مردمی که خود را مسلمان می‌دانند و مدعی هستند که از امت جد ما محمد صلی الله علیه و آله هستند، تو را محاصره کرده و برای کشتن تو و جسارت به اهل بیت تو و اسارت خاندان تو و غارت اموال آنها اقدام می‌کنند، در این هنگام است که خداوند لعن خود را بر خاندان امیه فرو فرستد و از آسمان خون و خاکستر فرو ریزد و همه مخلوقات حتی حیوانات درنده در بیابان ها و ماهیان در دریاها بر مصیبت تو گریه کنند.(به نقل از امالی شیخ صدوق)

حاج حبیب می گفتند سندی برای کل یوم عاشورا کل ارض کربلا نداریم. و درواقع می خواستند بگویند که زاویه نگاه از پشت این جملات با هم فرق می کند. هر تقابل ظالم و مظلومی مثل واقعه عاشورا نیست. 


]]>
خیلی دور خیلی نزدیک 2019-08-28T02:25:32+01:00 2019-08-28T02:25:32+01:00 tag:http://hossin.mihanblog.com/post/847 حسین غفاری از ارومیه از راست یوسف محبوبی(در حال گفتن خاطره)، دکتر علیرضا چوداریدیشب(98/6/5) دورهمی با دوستان پایگاه شهید مهدی امینی، در منزل آقای دکتر چوداری بود. بچه های یکی یک از راه رسیدند. آقای جاویدی یک مرتبه گفت چند روز پیش جهان (منظورش جهانبخش خدایارلو بود) را دیدم. شاید ما هم به اتفاق گفتیم در خواب؟ گفت نه در خیابان شیخ شلتوت!!همه به هم نگاهی کردیم و منتظر شدیم تا مقصود خودش منظورش را برساند. گفت برادر جهان را دیدم واقعا با جهان مو نمی زند تنها کمی ریز نقش تر است. از همانجا گریزی زده شد به خاطرا
از راست یوسف محبوبی(در حال گفتن خاطره)، دکتر علیرضا چوداری

دیشب(98/6/5) دورهمی با دوستان پایگاه شهید مهدی امینی، در منزل آقای دکتر چوداری بود. 
بچه های یکی یک از راه رسیدند. آقای جاویدی یک مرتبه گفت چند روز پیش جهان (منظورش جهانبخش خدایارلو بود) را دیدم. شاید ما هم به اتفاق گفتیم در خواب؟ گفت نه در خیابان شیخ شلتوت!!
همه به هم نگاهی کردیم و منتظر شدیم تا مقصود خودش منظورش را برساند. گفت برادر جهان را دیدم واقعا با جهان مو نمی زند تنها کمی ریز نقش تر است. از همانجا گریزی زده شد به خاطرات شهدا خصوصا جهان. 
این بار یوسف محبوبی که با جهان و یوسف علوی با هم در یک دسته و در گردان امام سجاد (ع) لشکر عاشورا در عملیات کربلای 8 بود سکان خاطره گویی را در دست گرفت و خیلی شیرین از نور بالا زدن یوسف علوی و شجاعت جهان تعریف کرد. 
دیگران هم گریزهای به پس و پیش ماجرا می زدند. مثل خاطره مقصود از پدر جهان و ...
یوسف گفت که چون یوسف صبح شهید شد توانستند پیکر او را به عقب منتقل کنند. بعد ازظهر که درگیری در هلالی ها به اوج رسیده و خود یوسف هم مجروح شده و به عقب می کشد، اما جهان و چند تن انگشت شمار تا آخر ایستاده و به شهادت رسیده بوده و پیکر آنها در طرف عراقی ها مانده بود که بعد از سالها تفحص و به شهر برگردانده شده بود. 
یادی هم از تندی های پدر شهید عبدالرضا بعد از اعزامش شد و اینکه در اولین اعزام پدرش رفته بود و عبدالرضا را از پادگان خاصبان برگردانده بودند. 
یوسف بار دوم که از فاو گفت و اینکه در گردان علی اکبر بوده گفتم صبر کن من هم آنجا بودم. و نشانی ها را به هم گفتیم.اما اصلا برخوردی در خط با هم نداشتیم. تنها اینکه یوسف بعد از مجروحیت در هنگام ثبت نامش در دفتر اورژانس نام مرا هم در بین مجروحین دیده بود!
چقدر ما نزدیک بودیم و دور از هم افتاده بودیم!
]]>
مراقبه 2019-08-25T08:23:00+01:00 2019-08-25T08:23:00+01:00 tag:http://hossin.mihanblog.com/post/846 حسین غفاری از ارومیه دیروز سالروز شهدای حکی بود. 14 شهیدی که نشان دادند در روزهای سخت، هر جا که لازم می شد نیروها پا به رکاب بودند. نمی گفتند مثلاً من در تبلیغات هستم. یا من در روابط عمومی هستم. کار عملیاتی کار من نیست!می گفتند فلان جا درگیر است. بچه ها از ستاد و واحدهای دیگر به کمک نیروهای عملیاتی می آمدند. یعنی انقلاب را با چنگ و دندان حفظ می کردند. نه مثل الانی که برخی انقلاب را با چنگ و دندان نصف می کنند!بیشتر از همه رفتار برخی که مدعی «استاد اخلاق» و یا «سردار» بودن دارند آدم را خون به جگر می کند. مت شهدای حکی
دیروز سالروز شهدای حکی بود. 14 شهیدی که نشان دادند در روزهای سخت، هر جا که لازم می شد نیروها پا به رکاب بودند. نمی گفتند مثلاً من در تبلیغات هستم. یا من در روابط عمومی هستم. کار عملیاتی کار من نیست!
می گفتند فلان جا درگیر است. بچه ها از ستاد و واحدهای دیگر به کمک نیروهای عملیاتی می آمدند. یعنی انقلاب را با چنگ و دندان حفظ می کردند. 
نه مثل الانی که برخی انقلاب را با چنگ و دندان نصف می کنند!
بیشتر از همه رفتار برخی که مدعی «استاد اخلاق» و یا «سردار» بودن دارند آدم را خون به جگر می کند. متأسفانه نتوانستند آنجایی که باید خود را نگه دارند، نتوانستند. پایشان لیز خورد. 
نمی دانم شاید من در موقعیت آنها قرار نگرفته ام و این حرف ها را می زنم. 
باید مراقبه داشته باشیم. 
باید عکسی از شهیدانی که از دوستان نزدیک ما بودند همیشه با خود داشته باشیم. 
گاهی به آن نگاهی بکنیم و بگوئیم هنوز هستم. هنوز سنگر را خالی نگذاشته ام. 
ماه محرم نزدیک است و باز شعار کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا طنین انداز خواهد شد. 
در هر لحظه باید به این فکر کنیم که ما در سپاه حسین(ع) هستیم یا یزید. 
باید مراقب بود.
باید مراقبه داشته باشیم. 
باید به این شهدا پاسخگو باشیم. 
واختم بالانقطاع الیک امری  
]]>