تبلیغات
بیدمشک - مطالب ابر جنگ
 
بیدمشک
شمیم آشنای دوست
دوشنبه 8 بهمن 1397 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
امروز در جلسه دریافت خاطرات نیروهای مهندسی رزمی بودم. 
آقای صمد عباسی برای امروز «رضا نبی زاده» که که به رضا گریدر معروف بود را دعوت کرده بودند. 
 با آرامش خاصی خاطرات ناب خود را از فعالیت در مهندسی رزمی می گفت. 
از آن روزهایی که تازه این واحد شکل گرفته بود.
و هر جوری شده با نیروهایی که در زمینه ماشین آلات سنگین آشنایی داشتند این واحد را راه اندازی کردند. 
آقای نبی زاده هم از شهرداری مامور می شود. 
روی گریدر کار می کرد و دو سالی در منطقه بوده. بعد از تسویه حساب حال و هوای جبهه او را باز به منطقه می کشد و ترابری از رانندگی آمبولانس تا رانندگی 911 برای حمل مهمات کارش بوده. 
در بیرون از محل مصاحبه می پرسم تا حالا شده در شب خاطره ای حضور یابد و خاطراتش را بگوید؟ 
می گوید نه!
چقدر «خاطرات خاک خورده» داریم که مثل اشیای نفیس باستانی گاه گداری آنها رخ می نمایند. 
و روزها چقدر زود می گذرند و این آدمها که بروند، دیگر نمی شود حافظه این آدمها را از زیر خاک بیرون کشید!
حسین غفاری، رضا نبی زاده، رحیم بنایی

صمد عباسی، رضا نبی زاده، رحیم بنایی





نوع مطلب :
برچسب ها : مهندسی رزمی، جنگ،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 25 بهمن 1396 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

سال 66 رحمانلو، قبل از عملیات بیت المقدس 2/ لباس چریکی جلو حاج حبیب محمد نژاد و پشت سرش حسین غفاری

.................

اگر این جنگ نبود...

اگر این شهدا نبودند...

اگر این جبهه نبود...

من به رؤیای قهرمان شدن هم نمی رسیدم.

سکوی قهرمانی ما جایی به نام جبهه بود.

چقدر داستان از این جبهه می جوشد.

چقدرخاطره می روید.

چقدر زندگی جاریست...

من رخت بی ریختی هستم که تنها با تن جبهه معنا پیدا می کنم.





نوع مطلب :
برچسب ها : جنگ، جبهه، عملیات بیت المقدس 2، خاطره، داستان،
لینک های مرتبط :
جمعه 15 دی 1396 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

همیشه تولدها را مانند باز شدن سر یک کلاف تازه می­ پنداشتم که باز می­ شد و سپس تا قبر همراه آدم بود. بلند و کوتاه بود؛ اما با آدم بود تا برسد به لب گور. تازه که طومار زندگی آدم را می­ پیچانند، همین نخ کلاف را هم دورش می­ پیچند و می­ دهند دست آدم که با خود ببرد.

نمی­دانستم اگر وقتی نخ پاره شود چه می­ شود؟

نمی دانستم نخ­ها چگونه به هم گره می­ خورند؟

نمی­ دانستم نخِ کسی می­ تواند به نخِ کس دیگری گره بخورد؟

گاهی نخ­ها توی­ هم بافته می­ شدند! سرِ نخِ برخی نخ­ها تازه پیدا می­شود که کجا بودند! مثل سرِ نخِ اصغر آقا!

اصغرآقا می­ گفت رضا تازه از مرخصی برگشته بود. آمد توی خط و خودش را معرفی کرد. او سرباز وظیفه بود، من افسر وظیفه. برای چهارتا کلاس بیشتر من ارشد اون بودم. می­ گفت فردایش خط حسابی شیر تو شیر شد.... (بقیه در ادامه مطلب)

ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : داستان کوتاه، شهید، سرباز، افسر وظیفه، جنگ،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 5 شهریور 1396 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه


«راز و رمز جنگ» در دو جلد نوشته آقای دکتر «احمد اصغریان جدی» است که کتاب اول(ویراست دوم) آن به تاریخ 1387 و کتاب دوم آن به سال 1381 از سوی انتشارات دانشگاه شهید بهشتی به چاپ رسیده است.

این دو جلد از سوی یکی از دوستان به من اهدا شد و آن را در نوبت مطالعه ­ام قرار دادم. بعد از اتمام مطالعه خواستم ببینم آیا کسی در فضای مجازی به نقد و بررسی این کتاب پرداخته است یا نه؟ چیزی نیافتم. برآن شدم تا دست و پا شکسته مطلبی برای آن بنویسم. هرچند به نظر می­رسد کتاب اول دوم باشد و کتاب دوم، کتاب اول! محتوا آنگونه نشان می­دهد که سیر زمانی مطالب در کتاب دوم شروع و در کتاب اول پایان می­ پذیرد.

نگاه این کتاب از زاویه یک نفر متخصص در حوزه مهندسی بسیار قابل تأمل است. دکتر جدی متولد 1329 و دانشیار دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه شهید بهشتی است.

روایت داستان گونه­ ی خاطراتش از جنگ که لابلای آن می ­توان دریافت قبل از انقلاب نیز با شهید عراقی در تماس بوده و یک سلاح کمری از او دریافت نموده و بعد از پیروزی انقلاب نیز رئیس یکی از کمیته­ های انقلاب اسلامی بوده، جذابیت خاصی به کتاب داده است.

در مؤخره کتاب دوم دانسته می­ شود که برخی از نام­ها، زمان­ها و مکان­ها در این خاطرات داستانی، تغییر یافته است تا پیامدهای آن کنترل شده باشد. همین تغییر باعث شده تا نویسنده از خودسانسوری رهیده و با جسارت تمام خیلی از تلخ و شیرینی ­های جنگ را به راحتی بازگو نماید. آزمون خطاهای جنگ در کنار اخلاص فرماندهان و نیروهای جنگ، کمک­ های مردمی در پشتبانی جنگ در کنار افرادی که از جنگ برای خود کیسه دوختند، واقعیات زندگی ملموس دوران جنگ را به زیبایی آشکار ساخته است.

تجربه­ های زیستی در جنگ در کنار آدم­های گوناگون با افکار و مرام­های مختلف یکی از تصویرسازی­های موفق این دو کتاب است. شناساندن ستون پنجم و نقش آنان در جنگ حداقل برای من که خود نیز در جنگ حضور داشتم، از تازگی برخوردار بود. تجارب مهندسی رزمی و بکارگیری روش­های بومی، در این کتاب به وفور یافت می­شود. 

نقش کاسب­کارانه برخی افراد مانند کاراکتر دکتر کامران که کاتولیک­ تر از پاپ بودند و یا برادر دکتر کامران که از جانبازی­ اش چه سوء استفاده­ هایی که نکرد. غربت یک فرمانده لشکر(مهندس گلی!) در بازداشت نیروی انتظامی و ... تصویرسازی­ های زیبای این کتاب است.

گاهی شدیداً به یک پاورقی هرچند کوتاه احساس نیاز می­ شد که نمی­دانم چرا نویسنده از آن دریغ نموده بود. مانند اشاره به داشتن یک کامپیوتر کوچک که با باطری کار می­کرد آن هم مثلاً در سال­های پایانی جنگ. لازم بود این کامپیوتر تعریف می­ شد تا با لپ­ تاپ­های امروزی اشتباه نشود.

در هر صورت کتاب به قول دکتر محمود رازجویان، عضو هیأت علمی دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه شهید بهشتی  که بر کتاب مقدمه ­ای افزوده، خواندنی و شیرین است و در عین حال تحقیقی از جنس کیفی پیش روی آدم می­ گذارد.

حسین غفاری، 5/6/96

تذکر یکی از دوستان: 

آقای جدی از جانبازان جنگ بوده و ماجرای قطع پایش را در میدان مین و نجاتش توسط شهید کمال در ص 36 کتاب اول آمده است. 

ممنون از یادآوری برادر جانباز





نوع مطلب :
برچسب ها : جنگ، مهندسی رزمی، خاطرات، کتاب، جانباز،
لینک های مرتبط :


موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :