تبلیغات
بیدمشک - مطالب ابر شهید
 
بیدمشک
شمیم آشنای دوست
چهارشنبه 6 شهریور 1398 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
از راست یوسف محبوبی(در حال گفتن خاطره)، دکتر علیرضا چوداری

دیشب(98/6/5) دورهمی با دوستان پایگاه شهید مهدی امینی، در منزل آقای دکتر چوداری بود. 
بچه های یکی یک از راه رسیدند. آقای جاویدی یک مرتبه گفت چند روز پیش جهان (منظورش جهانبخش خدایارلو بود) را دیدم. شاید ما هم به اتفاق گفتیم در خواب؟ گفت نه در خیابان شیخ شلتوت!!
همه به هم نگاهی کردیم و منتظر شدیم تا مقصود خودش منظورش را برساند. گفت برادر جهان را دیدم واقعا با جهان مو نمی زند تنها کمی ریز نقش تر است. از همانجا گریزی زده شد به خاطرات شهدا خصوصا جهان. 
این بار یوسف محبوبی که با جهان و یوسف علوی با هم در یک دسته و در گردان امام سجاد (ع) لشکر عاشورا در عملیات کربلای 8 بود سکان خاطره گویی را در دست گرفت و خیلی شیرین از نور بالا زدن یوسف علوی و شجاعت جهان تعریف کرد. 
دیگران هم گریزهای به پس و پیش ماجرا می زدند. مثل خاطره مقصود از پدر جهان و ...
یوسف گفت که چون یوسف صبح شهید شد توانستند پیکر او را به عقب منتقل کنند. بعد ازظهر که درگیری در هلالی ها به اوج رسیده و خود یوسف هم مجروح شده و به عقب می کشد، اما جهان و چند تن انگشت شمار تا آخر ایستاده و به شهادت رسیده بوده و پیکر آنها در طرف عراقی ها مانده بود که بعد از سالها تفحص و به شهر برگردانده شده بود. 
یادی هم از تندی های پدر شهید عبدالرضا بعد از اعزامش شد و اینکه در اولین اعزام پدرش رفته بود و عبدالرضا را از پادگان خاصبان برگردانده بودند. 
یوسف بار دوم که از فاو گفت و اینکه در گردان علی اکبر بوده گفتم صبر کن من هم آنجا بودم. و نشانی ها را به هم گفتیم.اما اصلا برخوردی در خط با هم نداشتیم. تنها اینکه یوسف بعد از مجروحیت در هنگام ثبت نامش در دفتر اورژانس نام مرا هم در بین مجروحین دیده بود!
چقدر ما نزدیک بودیم و دور از هم افتاده بودیم!




نوع مطلب :
برچسب ها : لشکر عاشورا، کربلای 8، کربلای 5، شهید،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 17 مرداد 1398 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

جعفر صادق كاملى در سال 1345 در ارومیه در یك خانواده مذهبى و مؤمن دیده به جهان گشود. دوران ابتدایى را در مدرسه نوید و راهنمایى را در مدرسه داریوش سپرى كرد. سپس وارد هنرستان آقا مصطفى خمینى شد و موفق به اخذ دیپلم گردید. در اوایل انقلاب، در راهپیمایی ها شركت فعال داشت، به طورى كه چندین بار توسط افراد خودفروخته رژیم ستم شاهى مورد ضرب و شتم قرار گرفت.

 بعد از انقلاب شكوهمند اسلامى، در انجمن اسلامى مدارس و بسیج شركت گسترده‏اى داشت. فردى انقلابى، متواضع و فروتن و بسیار مهربان و شوخ طبع بود هیچ گاه تبسم از لب هایش محو نمى‏شد.

جعفر صادق كاملى در سال 1363 در رشته الكترونیك، دانشگاه شیراز پذیرفته شد و پس از یك سال تحصیل، از آن رشته انصراف داد و وارد رشته مهندسى عمران دانشگاه مشهد شد.

جعفرصادق که تجربه اعزام به مناطق کردنشین ارومیه را داشت، چندین بار به صورت داوطلب به جبهه اعزام شد. قبل از اعزام به خانواده‏اش مى‏گفت: «یا شهید مى‏شوم و یا مفقود الاثر، در هر دو حال صبر و بردبارى كنید و ناراحت نباشید چون این آرزوى من است كه با دشمنان بعثى عراق كه خاك میهن عزیزمان را اشغال كرده‏اند به مبارزه برخیزم». جعفر صادق كاملى سرانجام در عملیات تکمیلی كربلاى 5 در منطقه شلمچه شهید و مفقود­الاثر گردید. تاینکه بعد از سال­ها پیکرش شناسایی و به باغ رضوان منتقل شد.

در بخشی از وصیت نامه اش این چنین نجوای عاشقانه دارد که :

خداوندا، ببخش بر من گناهانم و بیامرز مرا قبل از اینكه از این عالم پست رخت بربندم. پروردگارا جز تو كسی نیست كه بر او دل بندم و با یاد او خوش باشم. بارالها من كه نتوانستم حق بندگی را ادا كنم، اما امیدم فقط به رحمت و لطف و كرم توست. من كه لایق كوچك­ترین لطف نیستم اما تو بزرگواری، تو رحیمی و تو غفاری.

 






نوع مطلب :
برچسب ها : شهید، جعفرصادق کاملی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 2 مرداد 1398 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

گویا تقدیر در آن است تا بسیاری از مردان خدا بدون هیاهوهای رایج زندگی در گمنامی تمام سر به آستان حق گذارند. 
آنانی که در گمنامی جنگیدند. در گمنامی زندگی کردند و اینک مهمان حضرت حق شده اند. 
دیشب پیامک دوست عزیزمان آقای محرم تیزکار چون صاعقه ای بر اندامم زد. 
نوشته بود چهلمین روز درگذشت رزمنده و جانباز دفاع مقدس آقای علی علیلو روز پنجشنبه 98/5/3 از ساعت 3:30 تا 5 در مسجد لطفعلی خان ارومیه...
دو سه روز پیش بود که رفتم حوزه هنری و گفتم عکس این آقای علیلو در قالب یاد یاران همچنان مانده و آن را به خانه اش نبرده ایم. قرار شده بود من پنجشنبه به ایشان زنگ بزنم و بگویم می آئیم خانه تان!! حالا گویا باید برویم سر مزارش!!!
چند بار هماهنگ شدیم در مسافرت بود یا بیمارستان و سکته کرده بود و ... و نشده بود. 
وقتی از شهید کریم حسنپور خاطره می گفتیم همیشه نام آقای علیلو هم در کنارش بود. کریم دانشجوی تربیت معلم بود و به اصرار به آقای علیلو می گفت که من باید تو را باسواد کنم. و به وعده اش عمل کرد و ایشان تا پنجم ابتدایی را پیش کریم درس خواند و امتحان داد. 
خدایا آقای علیلو را با دوستان شهیدش محشور بفرما.  




نوع مطلب :
برچسب ها : شهید، علی علیلو،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 8 اسفند 1397 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
دیروز قرار بود برویم منزل آقای حمید ابراهیمی. 
دور همی بچه های پایگاه شهید مهدی امینی ارومیه در سالهای جنگ
دنبال مطلبی لابلای دفترم می گشتم که در سررسیدم در تقویم سال 96 و 11 خرداد چشمم خورد به خوابی که دیده و نوشته بودم.
آن موقع در خواب شهید عوض عاشوری از فرماندهان گردان لشکر عاشورا که در والفجر مقدماتی به شهادت رسیده بود، را دیده بودم و نوشته بودم نمی دانم چرا او را دیدم چون من با ایشان هم رزم نبودم. 
شب که رفتیم منزل حمید. حمید رفت و آلبوم عکسش را آورد و بدون مقدمه به من گفت این عکس عوض عاشوری است!

شهید عوض عاشوری با لباس پاسداری در وسط/ سمت چپ برادر مرتضی سخی نیا از بچه های ارومیه
...................................................................

تا این حرف را شنیدم مطلب خودم را گفتم. ایشان هم از عنایت آقا امام زمان(عج) به وی زمانی که در عملیات رمضان شکمش لت و پار شده بود به نقل از شهید عبدالمجید سیستانی گفت. 
بچه ها هم دنبال مطلب را گرفتند و قاسم قریشی از شهید بنی هاشمی فرمانده گردان علی اصغر گفت و ... 
چقدر آن شب بهره مند شدیم. 
این دور همی ها فضای سالهای جبهه و جنگ را برایمان زنده می کند و به عبارتی شارژ معنوی می شویم.
از راست علی اکبر جاویدی، علیرضا آسیایی، یوسف محبوبی، قاسم قریشی، حسین غفاری، حامد ابراهیمی، جواد قریشی، حمید ابراهیمی، علیرضا فلاح
عکاس هم آقای علی محبوبی بود





نوع مطلب :
برچسب ها : عوض عاشوری، شهید، جبهه و جنگ،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 17 بهمن 1397 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
در ماجرای تدوین نهایی «تاریخ شفاهی گردان جندالله ارومیه» شهدا را که بر اساس گفته ها و شنیده ها و در نهایت گزارش های پاسگاههای انتظامی آن زمان بود جمع کردیم تا بالاخره عکس، یادی و نامی از آنها برده باشیم. 
 برخی از این شهدا که مربوط به استان خودمان(آذربایجان غربی) بودند را بالاخره از روی فرهنگ اعلام شهدا و یا اسناد کنگره 12 هزار شهید استان و یا بنیاد شهید، چند خطی برایشان نوشتیم.
اما در این میان هیچ اثری از چند شهید پیدا نکردیم و به زعم ما نویسنده گزارش شاید اسامی را درست ثبت نکرده باشد. 
این شهدا عبارت بودند از : 

محمدحسین آزادی، سرخان امام­پور، محمدعلی بلاغیان، محمود جوانمرد، حشمت ­اله رحمانی، مراد عبدالملکی، علی رشید محمدپور و علیرضا محمدی.

دو مرجع بزرگ اینترنتی را هم دنبال می کردم. یکی سامانه ملی شهدا که بالاخره یک قطعه عکس از شهدا را به همراه نام و سال تولد و یا سال شهادت دارد. 

سامانه ملی شهدا : shohada.info

و دیگری سایت نوید شاهد، پایگاه اطلاع رسانی فرهنگ ایثار شهدا، بخش جستجوی شهدا بود. 

navideshaed.com

خلاصه این کتاب به پایان آمد ولی شاید برخی از شهدا که سربازان ارتشی یا نیروی انتظامی شهرهای دیگری بودند که در این گردان خدمت کرده اند و شهید شده اند جزو مفقودین این کتاب خواهند بود. 

از محضر این شهدا عذرخواهی می کنم و از درگاه ایزد منان طلب عفو و بخشش دارم. 





نوع مطلب :
برچسب ها : مفقودالاثر، گردان جندالله ارومیه، شهید،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 10 بهمن 1397 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
عروس کوچیکه عزیزم امروز صبح این عکس را که در صفحه اینستاگرام شهید نیوز دیده بود برایم فرستاده و نوشته بود «شهیدتون کردند!»
 یادم می آید این عکس را به مناسبتی در وبلاگم منتشر کرده بودم. 
حالا نمی دانم این برادر به چه مناسبتی این عکس را برداشته و چنین مطلبی را پایش نوشته که «جام شهادت گوارایتان» نمی دانم. 
این عکس را در تابستان سال 65 در پادگان شهید باکری دزفول گرفتیم. از راست حمید پاشاپور، من(حسین غفاری)، و رضا بوستانی. 
در ضمن هیچکداممان فعلا شهید نشده ایم. 
چند روز قبل هم در مراسم یکصدمین سالگرد تاسیس مراکز تربیت معلم می خواستم شعری که برای معلم سروده بودم را برای خودم یادآوری و شاید در آن جمع بخوانم. چون قبلا در وبلاگم منتشر کرده بودم با گوگل یک بیتش را نوشتم و جستجو کردم. حالب این بود که دیدم یک نفر این شعر ما را تصاحب کرده که فکر می کنم متولد 65 بود و من این شعر را در 75 در اصفهان سروده بودم!
من گاهی مطلبی می نویسم و عکسی هم می گذارم. اگر عکس مال خودم باشد و احساس کنم شبهه حاصل می شود می نویسم عکس تزئینی است. 
کمی مراقب باشیم. گاه تحریفات از همینجا آغاز می شود.




نوع مطلب :
برچسب ها : شهید، تحریف،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 3 بهمن 1397 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
دیشب به ابتکار دوستان آقایان مقصود جاویدی و حمید ابراهیمی یک دورهمی داشتیم. بچه های پایگاه شهید امینی مسجد امام رضا(ع) ارومیه دور هم جمع شدیم. 
البته غایب زیاد داشتیم. 
دیشب مروری شد بر خاطرات شب های نگهبانی در چهارراه دره چایی و باغهای توت آن روزها که الان یک طرف نیروی انتظامی شده و یک طرف هم مدرسه.
مقصود نوه دختری اش (شاید 4 ماهه بود)را آورد و گفت یادتان است مادر این دختر همین قدی بود و شما آمده بودید خانه ما؟ و رفت عکسش را آورد.
دو نفر از آن جمع شهید شده بودند. به یاد آنان فاتحه ای خواندیم و برخی از خاطرات جنگ و جبهه هم مرور شد. 
و من توشه ها از خاطرات دشت باژار و دوپازا و ... برداشتم. چه اینکه الان خاطرات همانجاها را می نویسم. 
خدایا تو را برای داشتن چنین دوستانی شکرگزارم. الحمدلله

  
ایستاده از راست : یوسف محبوبی، حامد ابراهیمی، جواد قریشی، علیرضا آسیایی، شهید جهان خدایارلو، علیرضا چوداری، شهید یوسف علوی
نشسته از راست، نجاتی، جاویدی برادر بزرگ مقصود، پارسا، مقصود جاویدی، رضا محبوبی
جلوی همه علی محبوبی
.............................
از راست: علیرضا فلاح، حمید ابراهیمی، جواد قریشی، حسین غفاری، حامد ابراهیمی، دکتر چوداری، علیرضا آسیایی، مقصود جاویدی
 




نوع مطلب :
برچسب ها : پایگاه بسیج، سردشت، جبهه، شهید،
لینک های مرتبط :
جمعه 5 مرداد 1397 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه


کتاب فروشی ولایت به روایت آقای علی حقانی(از کتاب فصل رویش: شهید جواد قنبری، تألیف خودم):

 

مقدمه ایجاد کتاب­فروشی ولایت از سال 55 شروع شد که من سپاهی دانش بودم. فلسفه کتاب­فروشی این بود که جایگاه یک نهاد فرهنگی در ارومیه خالی بود. ما خودمان مکتب اسلام و برخی کتاب­های مذهبی را از کتاب­فروشی اسلامی آقای کاظمی افشار تهیه می­کردیم.

جرقه و همچنین تأمین هزینه­ های اولیه کتاب­فروشی با این افراد زده شد: مرحوم عطایی[1]، شهید اسکندر نعمتی، مهندس فائزی، مهندس عبدالعلی ­زاده[2]، اصغر هادیفر . بعد که در اواخر 56 سپاهی دانش را تمام کردم من هم مشارکت کردم.

 آن موقع از هر کدام از این افراد 20 هزار تومان اخذ شد و کار و فعالیت کتابفروشی اوایل 56 کلید خورد. مرحوم عطایی اهل اردبیل بود لکن به واسطه هم دانشگاهی و هم اتاقی با مهندس عبدالعلی زاده و مهدی باکری[3] با ارومیه هم ارتباط داشت.

شهیدان جواد قنبری و جعفر حب نقی

مکان اولیه کتاب­فروشی از مغازه­ های اوقافی بود در چهارراه عسگرخان، که اجاره شد. در کنار این مغازه زیر پله ای بود که شهید محبی آنجا نوار فروشی راه انداخت. این کتابفروشی محل عرضه انواع کتاب­های رومیزی و زیرمیزی بود. یعنی کتاب­های خاص و مذهبی از آنجا توزیع می ­شد. که بعدها با خرید یک دستگاه کپی فعالیت آنجا افزایش یافت. حتی کتاب نهضت تحلیلی امام خمینی سید حمید روحانی را با همان دستگاه چندین بار کپی کرده و آن را پخش کردیم. البته عمده فعالیت کتابفروشی این بود که شبها در جلساتی که در منازل افراد تشکیل می شد مثل منزل آقای هادیفر و محمد پیرپور با تلفن اطلاعیه ­های حضرت امام را از رابط­های قم می­گرفتیم و می­نوشتیم و در کتاب­فروشی تکثیر و توزیع می­کردیم. جواد قنبری هم یکی از افرادی بود که سهمیه اطلاعیه ­اش را از کتاب­فروشی می­گرفت و توزیع می­کرد. رابط­های مختلفی از ماکو و نقده و جاهای دیگر هم بود. هرچند جواد آن موقع در تبریز بود اما رابطه ­اش را حفظ کرده بود. حتی برای خرید کتاب هم می آمد.

شهید قربانعلی محبی

 



[1] - زین العابدین میر یوسفی معروف به عطایی که از تاریخ 13/9/64 لغایت 1/8/69 استاندار آذربایجان غربی بود که در پی حادثه رانندگی به رحمت ایزدی پیوست.

[2] - مهندس علی عبدالعلی­ زاده متولد ۱۳۳۵ در شهرستان ارومیه و از فعالان سیاسی در انقلاب بود و بعد از انقلاب معاونت شهردار وقت ارومیه(شهید مهدی باکری)را بر عهده گرفت. سپس عبدالعلی­ زاده به مدت دو دوره (دوره دوم و سوم) نماینده مردم ارومیه در مجلس شورای اسلامی بود، بعد از آن وی در مدت ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی به مدت ۵ سال استانداری استان آذربایجان شرقی را عهده دار شد. با روی کار آمدن دولت حجت الاسلام محمد خاتمی، عبدالعلی­ زاده به سمت وزیر مسکن انتخاب شد.

[3] - مهندس مهدی باکری در سال ۱۳۳۳ در میاندوآب به دنیا آمد. پس از اخذ دیپلم وارد دانشگاه شد و در رشته مهندسی مکانیک شروع به تحصیل کرد. در حین دوران تحصیل برادرش، علی باکری در 30/1/51 توسط رژیم پهلوی به شهادت رسید. مهدی باکری و دوستانش نقش مهمی در برپایی تظاهرات شهر تبریز در ۱۵ خرداد ۱۳۵۴ و ۱۳۵۵ داشتند. همان زمان وی توسط ساواک شناسایی شد و بارها برای بازجویی به اداره امنیت برده شد اما چون مدرکی علیه او نداشتند تحت نظر آزاد شد. با پیروزی انقلاب اسلامی باکری نقش فعالی در سازماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ارومیه داشت. مدتی هم دادستان دادگاه انقلاب ارومیه شد. او همزمان با فعالیت در سپاه، مسئوولیت شهرداری ارومیه را نیز بر عهده گرفت. وی اولین شهردار بعد از انقلاب شهرداری ارومیه بود. با شروع جنگ تحمیلی ازدواج کرد و بلافاصله پس از ازدواج عازم جبهه‌ها شد. او در جنگ با سمت فرماندهی لشکر 31 عاشورا بعد از شهادت برادرش حمید باکری معاون لشکر در عملیات خیبر(1362) در تاریخ  25/12/63 و در عملیات بدر به شهادت رسید و پیکر مطهرش در آب­های اروند ناپدید شد.





نوع مطلب :
برچسب ها : کتاب، شهید، باکری، کتابفروشی ولایت، شهید اسکندر نعمتی، شهید محبی،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5   
موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :