تبلیغات
بیدمشک - مطالب ابر مشهد مقدس
 
بیدمشک
شمیم آشنای دوست
دوشنبه 13 آبان 1398 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه

توفیق زیارت(بخش اول)

الحمدلله توفیقی حاصل شد تا امسال اربعین را به همراه همسر عزیزم و به پیشنهاد ایشان در کنار بارگاه حضرت معصومه (س) باشیم. از ارومیه که رهسپار شدیم شب را در تهران، مهمان پسرم آقا جواد شدیم و عروس عزیزم با پذیرایی خوبش حسابی تحویلمان گرفت. سپس برای اینکه اربعین در قم باشیم رفتیم و این بار مهمان پسر بزرگم آقا محسن شدیم و نوه عزیزم علی اصغر حال ما را خوب کرد. می خواستیم برویم مشهد که عروس عزیزم به گریه افتاد و می گفت دلمان به شما عادت کرد و قول مهمانی دوباره در برگشت از مشهد را طلب می کرد. پس از آن به مشهد مقدس شرفیاب شدیم تا دهه آخر صفر را آنجا به سر بریم.(از سه شنبه 30 مهر)

از برکات حضور در کنار بارگاه ملکوتی امام رضا(ع) این بود که در روز پنجشنبه 2 آبان ماه 1398 به همت برادر عزیزم «محمدرضا رشیدی» مدیر هتل نور ولایت در جمع تنی چند از راویان و فرماندهان دفاع مقدس مشهد و جناب آقای «غفار رستمی» از لشکر 31 عاشورا در هتل نور ولایت باشیم و از صحبتهای آنان بهره مند شویم.

افرادی که در جمع حضور داشتند عبارت بودند از :

حجت الاسلام طباطبایی، غفار رستمی، سردار علیرضا یوسفی(جانباز نابینا)، حمید جهانگیر فیض آبادی صاحب کتاب جنون مجنون که در همان جلسه نسخه ای از آن را از دست ایشان دریافت کردم، سید علیرضا مهرداد (که چند جلد کتاب هم نوشته که سفر مامور 2519 را در مشهد خریدم)، محمدرضا بانصری (مجری تلویزیون مشهد)، جواد کافی، خادمی، خدایاری، علیرضا دلبریان(صاحب کتاب از موج تا اوج) و آقای احمد منصوب که نقاش چهره های شهدا در دیوارهای شهر مشهد بودند.

همان شب هم در اولین جلسه سخنرانی استاد فاطمی نیا که در مسجد و حسینیه الزهرا برقرار بود رفتیم. خاطره چندین سال متوالی حضور در مجالس ایشان که به همراه فرزندانم محسن  و جواد هم بود دوباره زنده شد. ازدحام جمعیت بسیار زیاد بود و نتوانستم خدمت استاد برسم. چون وقتی در تهران بودم سالها در منزل ایشان می رفتیم و بهره می بردیم.


شب دوم به ذهنم رسید که سؤالی بکنم از استاد و بپرسم گوینده این جمله که : «قد یفتح الله للسالک علی فراشه مالم یفتحه له علی صلاته» چه کسی است؟ سؤال را نوشتم ولی نتوانستم به ایشان برسانم و رفتند بالای منبر. اما یکمرتبه مطلب به جایی رسید و همین مطلب را گفت و خاطرنشان کردند که این جمله را عارفی گفته است!

آقای رشیدی گفتند که خانواده معظم شهیدان مدافع حرم آمده اند و من برای آنها برنامه گذاشتم که برویم منزل شهید محمود کاوه. روز شنبه 4 آبان ماه بود که من هم با آنها همسفر شدم و رفتیم منزل شهید کاوه . خانه ای در متراژ پائین در سه طبقه که طبقه زیر زمین آن واحد فرهنگی بود و دو کتاب از آنجا خریدم. هر طبقه در واقع یک اتاق بزرگ بود. در سردرب خانه، عکس کاوه به همراه جمله ای از مقام معظم رهبری خود نمایی می کرد. که فرموده بودند : محمود زمان انقلاب شاگرد ما بود، اما حالا استاد ما شد.

پدر شهید حامد جوانی(از تبریز) را دوباره آنجا دیدم. پدر شهید «سعید شبان گورچین قلعه» از ارومیه هم آمده بود. با من احوالپرسی کرد و بنام مرا صدا کرد. گفتم نشناختمتان. گفت یادت هست می آمدی تبلیغات سپاه پیش صفاری؟ گفتم بله. گفت من هم آنجا بودم و شما را از آنجا می شناسم. رزمنده ای که خود حالا پدر شهید بود.

پدر شهید سعید شبان و سعید در روستایشان

خواهران شهید کاوه و آقای فیض آبادی صحبت هایی کردند و در زیر زمین هم نماز را به جماعت خواندیم.

ادامه دارد...





نوع مطلب :
برچسب ها : شهدای مدافع حرم، حضرت معصومه(س)، حضرت امام رضا(ع)، مشهد مقدس، قم، تهران،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 24 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : حسین غفاری از ارومیه
سلام بر دوستان عزیز
بعد از بازنشستگی و برنامه های عروسی جواد پسر عزیزم هم من و هم حاج خانوم به شدت به یک سفر زیارتی سیاحتی نیاز داشتیم . 
تصمیم بر این شد تا از مسیر شمال به مشهد مقدس سفر کنیم. در روز رفتن آقا محسن عزیزم پسر بزرگم هم بار و بندیل زیارت قم را بستند و تا بستان آباد با هم همسفر شدیم. 
از آنجا به اردبیل رفتیم و یک شب در اردبیل ماندیم تا فردا صبح اول وقت با انرژی خوبی راهی شویم. 
گردنه حیران با تمام زیبائیهایش پذیرای مهمانان بود. صبحانه را خوردیم و راهی شدیم. 
شب را در شیرود و در امامزاده سید حسین آنجا ماندیم. و به عبارت دیگر مهمان شهید شیرودی بودیم. 
فردا که راه افتادیم ظهر به بهشهر رسیدیم. جایی که شهر شهید حسینی فرمانده عملیات سپاه ارومیه بود. و تازه من اطلاعاتش را پیدا کردم و دوستم ایمان کفایی مهر هم اسناد خوبی را برایم فرستاد. ظهر در یک ناهار خوری یاد ایشان بودم و حالم منقلب که اینجا هم مهمان شهید حسینی هستیم. 
به شوخی و جدی به حاج خانوم گفتم شب هم میهمان شهید امام رضا (ع) هستیم!
ساعت یک نصف شب به مشهد رسیدیم. آقای محمدرضا رشیدی دوست عزیز ما و داماد خواهر در هتل نور ولایت انتظار ما را می کشید و حسابی زحمتشان دادیم.
صحن رضوی از راست محمدرضا رشیدی و پسرش محمد مهدی که یک خادم تمام عیار امام رضا ع است و من
....................................
با آقا رشیدی رفتیم آسایشگاه جانبازان مشهد در پارک ملت حجت الاسلام دوان از نیروهای خوب رزمنده هم آنجا بود و کار فرهنگی آنجا را در دست دارد. پرسیدم از بچه های تیپ ویژه هم اینجا کسی هست. دنبال برخی مطالب برای گردان جندالله ارومیه بودم . اتفاقا آقای قاسم علیزاده را معرفی کرد و نشستیم به بحث و گفتگو
من و آقای قاسم علیزاده
....................

بعد هم گفت یک نفر دیگر از جانبازان هست که نبینی ضرر کردی! هر چند هنگام معرفی من به ایشان گفت:
دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید...
من و جانباز قطع نخاعی آقای ابراهیم فراستی و حجت الاسلام دوان
........................

بعد از آن هم برای تکمیل اطلاعات رفتم مجتمع آیه ها که بنیاد حفظ آثار سپاه در آنجا مستقر بود و از دوستان آنجا اطلاعاتی در باره عملیات های تیپ ویژه شهدا گرفتم. 
از آن طرف هم پدر و مادر و خواهر عروسم هم بعد از عروسی برای زیارت به مشهد آمدند که دیداری هم با آنها در حرم داشتیم. 
آقای حقیقی دوست و همرزم عزیزم و پدر خانم جواد پسرم و من در صحن جمهوری 
...........................
نمایشگاه گل و گیاه را هم در مشهد رفتیم و دیدیم. سه شنبه راهی تهران شدیم و شب رسیدیم تهران و عروس عزیزم حسابی توی زحمت افتاده و شام تدارک دیده بود. دو شب هم مهمان آنها شدیم و فردایش با هم رفتیم نمایشگاه کتاب. حاج خانوم امسال رکورد خرید کتاب را از من جلو زد. جلوی یکی از غرفه ها نویسنده عزیز حمید داودآبادی را دیدیم و یک عکس یادگاری گرفتیم. 

حمید داودوآبادی نویسنده دفاع مقدس و من
.....................................
وقتی به غرفه فاتحان رسیدیم دو دوست گرامی خودمان را دیدیم. یکی حاج علی ناظری که از زمان جنگ و از زمانی که ایشان در قرارگاه حمزه سیدالشهدا بودند همدیگر را می شناسیم و الان هم در نشر فاتحان فعالیت دارند.

جواد پسرم و من و آقای ناظری
.......................................
همانجا آقای وحید صفی لیان را هم دیدیم. از بچه های پایگاه ثارالله . 



وحید صفی لیان و من
.........................................
خلاصه سفر بسیار دلپذیر و پرباری بود. 




نوع مطلب :
برچسب ها : مشهد مقدس، حرم رضوی، نمایشگاه کتاب، شهید،
لینک های مرتبط :


موضوعات
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :